نوشته‌های این‌جا صرفن دیدگاه نگارنده بوده و لزومن مورد تایید اسلام نیست!

ورزش‌گاه، فقیه، آزادی و دیگران

مطلب تیتر یک را این‌جا بخوانید

۴ مطلب با موضوع «عاشقانه» ثبت شده است

فرمود که اقدام و عمل باید کرد

فرمود که «اقدام و عمل» باید کرد

اقوال به افعال بَدَل باید کرد

هر سال برای تو غزل می‌گفتم

امسال تو را فقط بغل باید کرد


محمدهادی. ع


طلبه اُ منفی در تلگرام: @omanfii

۴ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

زمستانیه: «دل‌شوره‌های زمستانی»

شب‌هایی که بارانی است، دل‌شوره دارم. با دل‌شوره خوابم می‌بَرَد. دل‌شوره‌ی این که مبادا صبح دیگر بارانی نباشد. تا صبح بارها بیدار می‌شوم. هر بار گوش تیز می‌کنم بشنوم از پنجره کنار دستم صدای چک چک می‌آید یا نه! اگر صدای پای باران نباشد، بغض می‌کنم. بغضی آمیخته با امید. شاید جای دوری نرفته باشد و باز ببارد. اگر بیدار شوم و باز صدای باران باشد، دلم گرم می‌شوم. شوق، احاطه‌ام می‌کند. چشم‌هایم را می‌بندم و باز با دل‌شوره می‌خوابم...
شب‌هایی که باران است و بیدار می‌شوم و از صدایش می‌فهمم هنوز هست، چشم‌هایم را که می‌بندم انگار رستاک توی گوشم می‌خوانَد: «‌دل‌شوره می‌گیرم، هر وقت بارونه / با گریه می‌خوابم، هر جا زمستونه...» هر وقت باران تمام می‌شود دل‌شوره دارم، بغض دارم، مبادا این آخرین باران باشد...
باران که باشد، انگار پشتِ دلم گرم است. گرم به این که هر وقت بخواهد بزنم به «زیر باران» و خیسِ خالی برگردم. پشتِ دلم گرم است، حتا وقتی زیر سقف باشم. انگار وقتی نرگس هست. هر دسته نرگس را که می‌بینم دل‌شوره می‌گیرم. مبادا این آخرین دسته نرگس امسال باشد. نرگس که باشد، پشت دلم گرم است که هر وقت بخواهد بوووووو بکشم با همه وجودم عطرش را و مَـــــــــــــــست... (و مَست دقیق‌ترین واژه است در وصف من در برابر چشم‌های معطرش...)
این روزها پُرَم از دل‌شوره‌هایِ مقدسِ زمستانی...

پ.ن: اگر چه تقدیرم شهریوری است، زمستانی‌ام...
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

عشق کانون ناهواداری‌ست

وعده‌های عذاب می‌آید از کتاب «فراق» عهد عتیق
موج‌های نبودنت جاری مثل دریای سرخ... مثل عقیق


بین خون‌ها شناورم اما... دارم ایمان می‌آورم اما...

وصل نه، گوشه‌چشم هم کافی‌ست، چشم‌های تو ای نجات غریق!


وصل حق تمام انسان‌هاست، «دوری» اما سرود دیوان‌هاست

شاعران ظریف می‌فهمند غمِ تلخِ حقوق ِ در تعلیق


نقطه‌های طلایی خالی، کادرهایی به رنگ بی حالی

قابی از بافت‌های پوشالی: زندگی بی تو ای رفیقِ شفیق


دلِ چل‌تکّه‌ام پر از زاری‌ست، عشق کانون ناهواداری‌ست

بی تو هر چند زندگی جاری‌ست، فوتبالی‌ست خالی از تشویق


عطر در بین لیقه پیچیده، در دواتت سلیقه پیچیده

مثل نی‌پیچِ سبز، پیچیده اسم تو در شکوه نستعلیق

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

سکوت می‌کنم این شرح بی نهایت را...

+

شاعر عنوان را فراموش کرده‌ام!

۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی