نوشته‌های این‌جا صرفن دیدگاه نگارنده بوده و لزومن مورد تایید اسلام نیست!

ورزش‌گاه، فقیه، آزادی و دیگران

مطلب تیتر یک را این‌جا بخوانید

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آخوند» ثبت شده است

پاسخ به پرسش‌های متداول درباره‌ی حوزه علمیه

مقدمه: یکی از نقطه‌های ضعف حوزه‌ی علمیه، ناتوانی در شناساندن خود به مردم است. و زمانی این ضعف برجسته‌تر می‌شود که با انقلاب مبارک اسلامی در سال 1357 امکان رسانه‌ای شدن حوزه به شکل چشم‌گیری افزایش یافته. یافتن چرایی این موضوع مجال دیگری می‌طلبد که در حوصله‌ی این نوشته نیست. برای روشن شدن هدف نوشتن، ذکر خاطره‌ای از نگارنده خالی از لطف نیست. برای پذیرش حوزه اطلاعیه پخش شده بود و شماره تماس هم شماره‌ی دفتر ما بود. یکی از تماس‌ها از طرف جوانی بود که می‌پرسید:«اونجا چیه؟!» و بعد در توضیح می‌گفت:«من صِدام خوبه برای مداحی و اینا!» و به خاطرم هست سال‌ها قبل جوانی را که وقتی فهمید طلبه‌ام گفت مدتی طلبه بوده و رها کرده. علتش را که پرسیدم پاسخ داد:«فکر می‌کردم با حوزه رفتن سربازی وِل میشه! بعد که دیدم خبری نیست وِل کردم!» و من هر بار بعد از این محاورات در خود فرو رفتم که چرا حوزه این قدر در شناساندن خود به مردم ناتوان است...

نوشته‌ی پیشِ رو نتیجه‌ی یک دغدغه‌ی شخصی در پاسخ دادن به پرسش‌های معمول و متداول مردم عادی درباره‌ی حوزه است. همه‌ی آن چه ذکر خواهد شد مخصوص به افرادی خارج از فضای حوزه و طلبگی نیست و حقیقت این است که برخی از این پرسش‌ها، ابهامات افراد نزدیک به حوزه، خانواده‌ی طلاب، داوطلبان حوزه و حتا برخی از خود طلاب است که آسیب‌های فراوانی را به دنبال دارد.

در متن پیشِ رو تلاش شده تا با بیانی ساده و به دور از پیچیدگی به پرسش‌هایی از این دست پاسخ داده شود. نگارنده از پرسش‌های آینده استقبال کرده و آماده توضیح بیشتر درباره متن حاضر و پاسخ به پرسش‌های جدید خواهد بود. امید این است که این نگاشته قدمی در شناساندن و رفع ابهام از فضای ناشناخته‌ی حوزه بردارد. هم‌چنین با توجه به آغاز ثبت نام حوزه‌های علمیه، می‌تواند چراغی برای داوطلبان ورود به حوزه نیز باشد.

حوزه فیضیه

پرسش‌ها و پاسخ‌ها:

ادامه مطلب
۷۵۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

چهار اپیزود سیال در رثای موذنی که بانگ بی‌هنگام دأب قلم‌ش شده

اپیزود یکم (به جای مقدمه):

گاهی مصادیق بدل می‌شوند به مفاهیم کلی. و بعد تاویل پذیر می‌شوند. در این صورت بد به حال کژفهمان و خوش به حال نان به نرخ روز خوران!

یکی از این مفاهیم امروز «امام و رهبری» است. که هر کس هم از راه برسد سعی می‌کند از اینان صورتکی بسازد و خود را به مخاطبینش قالب کند! بگذریم...

اپیزود دوم (آزادی):

«این است معنای آزادی که در جمهوری اسلامی است، که قیدها و بندها دیگر برداشته باید بشود؟ هرکس هرچه می‏خواهد بگوید؟ ولو ضد ملت باشد، ولو ضد اسلام باشد، ولو برخلاف قرآن مجید باشد؟ یا نه، آزادی که می‏خواهیم ما، آن آزادی که اسلام به ما داده است، حدود دارد آزادی.
آزادی در حدود قانون است. همه جای دنیا اینطور است که آزادی که هر ملتی دارد، در حدود قانون آزادی دارد. نمی‏تواند کسی به اسم آزادی قانون شکنی بکند. آزادی این نیست که مثلاً شما بایستید در کوچه به هرکس رد می‏شود یک ناسزایی بگویید خدای نخواسته؛ یا با چوب بزنید او را: «من آزادم!» آزادی این نیست که قلم را بردارید و هرچه دلتان می‏خواهد بنویسید، ولو بر ضد اسلام باشد، ولو بر ضد قانون باشد.»

این بخشی از سخنان حضرت روح الله است. روح اللهی که بعضی دوست ندارند! دوست دارند تفسیر به رأیش کنند. آن طور که می‌خواهند. آن طور که باب هوس‌شان است! بعد بیایند و سینه‌چاک کنند برای امام. آن هم امام پیرایش شده! انگار نه انگار همین امام برای قلم رشدی حکم ارتداد نوشت. برای وراجی‌های سخیف جبهه‌ی ملی ارتداد صادر کرد.

اپیزود سوم (حقوق شهروندی):

تن آدم به لرزه می‌افتد از تصور این‌که سَری به فکر حقوق گروهک سیاسی و ضد دینی و ضد انسانی بهاییت بیاندیشد که عمامه‌ی رسول الله را سایه‌بان‌ش کرده باشد. باید گریست و خون گریست بر کژفهمی کسی که بهاییت را مذهب بداند و تحت شمول اقلیت‌های مذهبی! آن هم بعد عمری... (بگذریم...)

اپیزود چهارم (توفان دیگری در راه است1):

امام شما کیست؟ همان پیرمردی که باج نمی‌داد و دشمن را زیر پا می‌گذاشت یا مرد روشن‌فکر خاطرات 2014؟!
از چاهی که قطره‌ای آب برای کسی نداشت جز نان برای شما بیش از این چه می‌خواهید؟! ذره‌ای در منش‌تان حقیقت‌خواهی و عقیده به آزادی نمی‌بینم جز آزادی امثال خودتان! پای‌ش که بیافتد دیکتاتورک‌هایی هستید، همان‌طور که قبای‌تان به ما ساییده و اکنون تیغ وااسلاما می‌رقصانید در حمایت از آزادی. نخواهید مکشوف شود این روضه که «مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز...»
تاریخ بزرگ‌نماها را زیر چرخ خود له کرده و خواهد کرد. اگرچه به فرمایش حضرت امام تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام، خود بزرگ‌بینی در به‌ترین حالت از نابزرگ‌ها برادران حاتم طایی می‌سازد. پس نه به خاطر اسلام و انقلاب، به خاطر خودتان قلم غلاف کنید و با سر برهنه سخن کنید، مباد کژی‌های من و شمای عمامه‌ای به پای صاحب این لباس نوشته شود...



1. عنوان رمانی از سیدمهدی شجاعی.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

آخوند اگر خودش باشد

آخوند اگر عوام گریز باشد که آخوندی‌اش زیر سوآل است از اساس! کل فلسفه‌ی حوزه اگر بر پایه‌ی همین آیه‌ی معروف «نفْر» است که می‌فرماید: «چرا از هر فرقه‏اى از آنان، دسته‏اى کوچ نمى‏کنند تا [دسته‏اى بمانند و] در دین آگاهى پیدا کنند و قوم خود را -وقتى به سوى آنان بازگشتند بیم دهند» پس تبلیغش چه می‌شود!

حالا بعضی بیایند در قم جا بیاندازند که مثلن ما هم آخوندیم! اگر عمامه‌ای هست و اگر رسالتی هست، برای مردم است. برای عوام است.
از آن طرف بام هم عوام گرایی کار دستمان می‌دهد. آخوند پوپولیست نفرت انگیز است! مگر قرار است هر چه مردم از ما انتظار دارند بشود؟! زیر این عمامه هم یک «خود» است که باید خودش باشد. خب مردم پر از انتظارات نا معقول و احمقانه‌اند! از خودشان. از اطرافیانشان! از آخوندها... حالا بیا خودت را تعطیل کن که مثلن مردم این نقاب را می‌پسندند! احمقانه است!

خودت باش. خودمان باشیم. همین جوری که هستیم با مردم کنار بیاییم. بگذاریم مردم همین جوری که هستند و همین جوری که هستیم با ما کنار بیایند. کنار می‌آیند...


+++

1. این شعر به مناسبت فاطمیه از من:  چادرت را به شعر من بتکان

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

کلّ من علیها فان... حتا من! حتا دین من!

باید آخوند را از روی دین شناخت
نه دین را از روی آخوند...

دین اگر گره بخورد به هر چه غیر از صاحبش، پایداری‌اش به اندازه‌ی همان چیز است. همان قدر سست. حواس‌ت به دین‌ت باشد... همین!



پانوشت:

1. آن دو سطر اول را بانو می گفت!

2. آخوند باید روحانی باشد...

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی