نوشته‌های این‌جا صرفن دیدگاه نگارنده بوده و لزومن مورد تایید اسلام نیست!

ورزش‌گاه، فقیه، آزادی و دیگران

مطلب تیتر یک را این‌جا بخوانید

۴۵ مطلب با موضوع «مذهب» ثبت شده است

ورزش‌گاه، فقیه، آزادی و دیگران

در خبرهای روزهای گذشته آمده بود که بعضی از مراجع محترم تقلید فرموده‌اند موضوع حضور بانوان در ورزش‌گاه‌ها نسبت به موضوع‌های دیگری نظیر بی‌کاری و تورم و... در اولویت نیست و دولت نباید مشغول بررسی و تدوین آیین‌نامه این موضوع باشد.

بی‌تردید حضور بانوان در ورزش‌گاه‌ها به هیچ وجه اولویت ندارد و به عبارتی بزرگ‌ترین مشکل جامعه نیست. اما چه کسی گفته دولت و بدنه حاکمیتی در آن واحد تنها به یک موضوع می‌توانند رسیدگی کنند؟! از اساس چه تناسبی میان این موضوع با دغدغه‌های اصلی وجود دارد که صف تشکیل شود! البته اگر پرداختن به این ماجرا از ردیف بودجه یا توجه به دردهای اساسی جامعه بکاهد، مذمت رواست. اما پُر واضح است که نه ردیف بودجه و نه حتا وزارت‌خانه‌ی متولی این موضوع‌ها یکی نیستند. پس نمی‌شود از این جهت به دولت خُرده گرفت.

از سوی دیگر معتقدم حتا اگر دولت در این ماجرا سزاوار نقد باشد، تقصیر اساسی با حوزه‌های علمیه و به طور ویژه مرجعیت فقهی است. بی‌تردید اولویت یاد شده اگر در سیستم اجرایی وجود داشته باشد، در نظام علمی و فقهی حوزه جایگاهی ندارد. باید از مراجع معظم پرسید بررسی موضوع کاملن فقهی «حضور بانوان در ورزش‌گاه‌ها» اولویت بیش‌تری دارد یا هزاران ساعت موضوع خالی از ثمره‌ی عملی؟ در حوزه‌ی علمیه‌ای که محاسبه‌ی میراث اجداد ثمانیه و فرزند دو سَر یا احکام تفصیلی دُهن متنجس تدریس و مباحثه می‌شود، آیا موارد ابتلا و پرسش حضور بانوان در ورزش‌گاه کم‌تر است؟!

جز این است که اگر فقیه برای پرسش‌های فقهی راه‌کار مشروع تبیین نکند، مدیران اجرایی که تخصصی در فقه ندارند از نظر خود راه می‌یابند؟! جز این است که کوتاهی حوزه‌های علمیه در موضوع‌شناسی و توسعه دامنه فقه به چالش‌های روز جامعیت فقه شیعی را مورد تردید قرار داده است؟!

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۲
طلبه اُ منفی

کمدی عاشورایی!

1. دارم به عاشورا فکر می‌کنم. عاشورای همان سال ۶۱ هجری قمری. این که «عصاره‌ی بیان» یا به اصطلاح منورالفکرپسندش «مانیفست» عاشورا چیست؟ خلاصه‌اش می‌شود این‌که حسین می‌گوید از من نخواهید بی‌اعتنا به حکومت و حاکمیت، دینم را در مناسک فردی و بی‌اعتنا به سیاست خلاصه کنم. می‌گوید خون من و فرزندانم ریخته شود تا یادمانش همین باشد. آن چه خود سیدالشهدا امر به معروف و نهی از منکر می‌نامدش.

2. دارم به عاشورا فکر می‌کنم. عاشورای این سال‌ها. همین نوحه‌ها و عزاداری‌ها. این که یک عده بنا کرده‌اند به نقد ورود سیاست در محافل عزاداری! این‌که عزا را به یک مناسک دینی بی‌خاصیت مختصر می‌کنند. یا حتا تا سر حد یک آیین بومی که تنها اعتبارش تاریخ مردمی است پایینش بیاورند. آن قدر که یک رقصنده لُنگ ببندد و نوحه علی اکبر را به عنوان شعر و رقص فولکلر روی صحنه‌های نمایش پاریس اجرا کند.

3. دارم به حسین فکر می‌کنم و عزایش. به این رفتارها که ترجمه‌ی مو به موی کمدی است. گروتسکی در سطح خیرات کردن عرقِ سگیِ صلواتی برای شادی روح اموات!

4. دارم به حسین فکر می‌کنم، به خمینی هم... این‌که اگر آرمان حسین را بعد چند قرن سر بریده‌اند در عزایش، بعد از چند سالِ ناقابل روی قبر بزرگ‌ترین دشمن کاخ‌نشینی، آقازاده‌ها قصر سلطنت ساختند از بیت المال پابرهنه‌ها...

5. سلام خدا بر حسین و آرمان‌هایش... سلام خدا بر خمینی...

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

حوزه؛ بده‌کارِ طلب‌کار

حدود 40 سال از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار «جمهوری اسلامی» می‌گذرد. این در حالی است که هنوز نقش حوزه‌های علمیه و در راس آن مراجع بزرگوار در مسایل اساسی از جمله اقتصاد نقش معترض است!

به عقیده نگارنده اگر پرسش این باشد که «چرا هنوز بانک‌های ما اسلامی نیست؟» و یا «چرا هنوز به اقتصاد کارآمد نرسیده‌ایم؟» جایگاه علمای دینی باید پاسخ‌گو باشد و نه پرسش‌گر! باید از بزرگان حوزه علمیه پرسید چهل سال پیش چه کسانی با این جمله کلیدی که «اسلام برای همه جهات زندگی مادی و معنوی انسان (از جمله اقتصاد) برنامه دارد.» مردم را به «جمهوری اسلامی» ترغیب کردند؟ آن‌ها عمامه به سرهای حوزوی بودند یا اساتید کراواتی دانشکده اقتصاد؟! بانک اسلامی را دین‎شناس تبیین می‌کند یا مقلد اقتصاد لیبرال؟!

حوزه باید پاسخ بدهد که امروز چند فقیه باب اقتصاد دارد، چند جلد تئوری احکام وضعی و تکلیفی در فقه اقتصاد نوشته، چند درس خارج فقه بورس و فرابورس برگزار می‌کند؟ اگر در این راه، تکلیف خود را انجام داده و بدنه دولت و حاکمیت از اجرا سر باز می‌زند که چه تفاوتی بین دولت فعلی و پیش از انقلاب است؟ فرمان قیام بدهند! اما اگر رسالت خود را انجام نداده‌اند چرا طلب‌کارند؟!

از اساس آیا حوزه به دنبال چنین چیزی است؟ مراجع ما به جز «جریمه دیرکرد بانک‌ها» که هیچ راه فرار شرعی ندارد، با چه چیزی از بانک و اقتصاد امروزمان مشکل دارند؟ تفاوت بانک‌داری اسلامی با بانک‌داری فعلی از دید این سروران تنها همین یک مورد است؟ این که بانک‌ها تا امروز حرف مراجع را زمین گذاشته‌اند قبول! اما فرض کنید عمل کردند، اقتصادمان اسلامی شد؟! مشکل معیشت حل شد؟! نه بزرگواران! اگر به این فرمایش فقهی عمل شود جز این‌که بانک‌ها به جای دو ضامن، ده ضامن برای وام می‌خواهند و اعتبار وام را کم می‌کنند و بعد از مدتی درآمدشان پایین می‌آید و ادغام یا ورشکسته می‌شوند ثمر ملموس دیگری ندارد! البته که میزان ربا هم کاهش می‌یابد اما مانند کسی است که شراب را از لیوان غیرغصبی می‌خورد که مبادا گناه کرده باشد!

این که یک اقتصاددان در سیمای جمهوری اسلامی فقیهان را از نظر دادن در باب اقتصاد منع می‌کند، بی‌تردید وقیحانه است. اما مگر این حوزه نبوده که پیش‌گام این توهین به خود بوده است؟ اگر حوزه آن‌قدر که فرزندانش را به تحصیل فقه طهارت و صلات و صوم می‌خواند، به فقه اقتصاد، موضوع‌شناسی بانک‌داری، سرمایه‌گذاری، بورس و... فراخوانده بود، اینک کسی به خود جرات می‌داد چنین سخن بگوید؟ راست گفته‌اند که احترام امام‌زاده را متولی باید نگه دارد.

۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱
طلبه اُ منفی

مغالطه ملکیان

چندی پیش نوشته‌ای کوتاه به نقل از مصطفی ملکیان دیدم که برایم جالب بود. برای بیان توضیحم لازم می‌دانم اصل سخن را نقل کنم: «حوزه‌های علمیه‌ی ما گونه‌ای طراحی شده است که تو می‌توانی بزرگ‌ترین مرجع تشیع بشوی ولی از اول تا آخر عمرت تنها صد کتاب خوانده باشی؛ الان ببینید در ادبیات چه می‌خوانند؟ جامع المقدمات، سیوطی، مغنی؛ در منطق یک المنطق می‌خوانند بعد در فقه شرایع و لمعه و مکاسب می‌خوانند و در اصول رسائل و کفایه و... شما با صد تا کتاب می‌توانید مرجع تقلید شوید با این‌که روشن‌فکران ما سالی بیش از صدها کتاب می‌خوانند.»

یکی از مغالطه‌های رایج و البته شناخته‌شده در منطق «مغالطه اشتراک لفظی» است. یعنی یک واژه در دو یا چند جا به کار برود در حالی که در هر کدام معنای متفاوتی دارد. مثال واضحش هم معروف است: «در باز است. باز پرنده است. پس در پرنده است.» که در این مثال دو بار واژه «باز» به کار رفته، و در عین این که حد وسط است و باید یک معنا داشته باشد، یک بار به معنی گشوده و یک بار به معنی پرنده شکاری به کار رفته و باعث مغالطه شده است.

آقای ملکیان در این نوشته به احتمال فراوان از دقت اندک به دام مغالطه افتاده است. زمانی که درباره حوزه سخن می‌گوید «خواندن» را به معنای کلاس رفتن و درس گرفتن به کار می‌برد. «الان ببینید در ادبیات چه می‌خوانند؟ جامع المقدمات، سیوطی...» اشاره به کتاب‌های درسی که هر طلبه‌ای ملزم به شرکت در کلاس آن‌هاست روشن می‌کند که منظور نگارنده مطالعه نیست بلکه شرکت در کلاس است.

در مقابل وقتی سخن از روشن‌فکران می‌شود: «روشنفکران ما سالی بیش از صدها کتاب می‌خوانند.» واضح است که هیچ‌کس در یک سال ۱۰۰ کتاب را در کلاس درس نمی‌گذراند! از آن گذشته که روشن‌فکر لزومن دانش‌جو نیست تا ملزم به کلاس باشد. واضح است که در این مورد منظور از «خواندن» مطالعه است.

اینک برای گریختن از دام مغالطه همین متن را با یک معنا از «خواندن» اصلاح کنیم تا مشخص شود اشکال ملکیان درست است یا نادرست.

فرض کنید معنای «خواندن» گذراندن یک کتاب در کلاس مراد باشد. مقایسه این‌گونه می‌شود: یک طلبه با شرکت در کلاس ۱۰۰ کتاب مجتهد می‌شود در حالی که یک روشن‌فکر می‌تواند بدون گذراندن حتا یک کتاب در کلاس روشن‌فکر باشد!

یا این که معنا مطالعه باشد. در این صورت باید گفت بعضی از روشن‌فکران در سال بیش از ۱۰۰ کتاب مطالعه می‌کنند و در مقابل همه کسانی که به اجتهاد می‌رسند حجم مطالعه‌شان در سال بیش از ۱۰۰ کتاب است.

اما این تنها اشکال سخنان آقای ملکیان نیست. اشکال دیگر این است که ایشان درباره حوزه امکان را مطرح می‌کند نه لزوم را. «تو می‌توانی بزرگ‌ترین مرجع تشیع بشوی ولی...» باید در مقابل گفته شود تو می‌توانی روشن‌فکر شوی در شرایط دیگری... اما ایشان درباره روشن‌فکران به ماوقع (نه امکان عقلی و وقوعی) و آن هم به شکل موجبه جزییه استناد می‌کنند!

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

کنسرت آیینی

چند سال پیش «حاج محمود کریمی» شیوه‌ای جدید در عزاداری دهه نخست محرم اجرا کرد. به این شکل که در بخشی از برنامه‌ی عزاداری همراه با سینه‌‌زنی و خوانده شدن شعر نوحه، سنج و طبل و... نیز با ریتم سینه‌زنی و آهنگ خواندن به شکل زنده نواخته می‌شد. سال بعد از آن، کریمی در میان برنامه اعلام می‌کند که شکل اجرای سال پیش مورد رضایت رهبری نبوده و به همین خاطر ما هم نظر ایشان را با کمال میل اعمال کرده‌ایم.

هر چند، چند سالی از آن ماجرا می‌گذرد اما در شرایط کنونی بسیار مطلوب و بل‌که لازم است که آن اجراها و حواشی‌اش بازخوانی شود. نگارنده معتقد است آن برنامه می‌تواند نقطه‌ی عطفی از دید فُرم در برنامه‌های آیینی و هم‌چنین در فرم موسیقی باشد، به شرط این‌که مورد غفلت قرار نگیرد. در این باره چند نکته قابل بیان است:

1. اجرای مورد اشاره، همه‌ی شاخص‌های مقوم یک کنسرت از جمله اجرای موسیقی و آواز زنده را دارد. اگر چه با توجه به معنای معهود عرفی «کنسرت»، شاید اطلاق این عنوان نوعی توهین به حساب بیاید اما تاثیر نگاه عرفی در بارِ واژه، باعث تفاوتی در اصل موضوع نمی‌شود.

ادامه مطلب
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

استفتا و استشکال درباره موسیقی‌آموزی

آن‌چه با ملاحظه سطحی کلام و فتوای فقیهان شیعه مشخص می‌شود این است که اساس موسیقی مورد رغبت نیست. طیف مشهور فقیهان معاصر اگر معتقد به حرمت اصل موسیقی نباشند، و به تبع آن آموزش و آموختن آن را حرام قطعی ندانند، (آن طور که بعضی از مراجع محترم چنین نظری دارند) نظرشان این است که موسیقیِ حلال هم هست، اما حلالش نیز مطلوب نیست و آموختن آن پسندیده‌ی متشرعان نخواهد بود. برای مثال آیت الله خامنه‌ای به عنوان مرجعی که در بسیاری موضوع‌های فقهی نواندیش‌اند، در پاسخ به پرسشی فقهی درباره‌ی این موضوع یاسخ می‌دهند: «ترویج موسیقی با اهداف عالیه نظام مقدس اسلامی سازگار نیست.»

تحلیل و نقد این نظرات از دید فقهی نه در این مجال می‌گنجد و نه مناسب این قلم است. اما اشاره به چند نکته کلیدی ضروری است.

جالب و البته عجیب این‌جاست که رهبری در دیدار چند ماه پیش (31 خرداد 95) با شاعران، در یک صحبت به نسبت کوتاه، تنها 17 بار از واژه‌ی «سرود» استفاده کرده‌اند. و در نهایت چنین فرموده‌اند: «... ما ترویج نمیکنیم؛ سرود خوب را ترویج نمیکنیم. به نظر من گفتن سرود خیلی خوب است، آهنگهای خوب روی آن گذاشتن بسیار خوب است...»

نگارنده‌ی این سطرها باید متواضعانه از حضرتشان بپرسد این سرود کار کیست؟! همان موسیقی‌دان‌ها و آهنگ‌سازانی که بر خلاف تصریح شما و در مقابل «اهداف عالیه نظام» به دنبال موسیقی‌آموزی رفته‌اند؟! مگر نه این است که با نظرهای فقهی مراجع بزرگوار و تصریح شما هر که به دنبال موسیقی رفته، اگر بی‌اعتنا به شرع نبوده باشد، دست کم تعبدی به توصیه‌های موکدِ انقلابی شما نداشته است؟!


با آغاز ماه محرم و فصل نوِ عزاداری‌های حضرت سیدالشهدا -سلام خدا بر او باد- باز هم دوستانی به آسیب‌شناسی عزاداری‌ها از زاویه «فرم» و «محتوا» می‌پردازند. یکی از آسیب‌هایی که هر دانای باخبری بر وجودش اقرار می‌کند آسیب‌های موسیقایی است. برای نمونه چند روز پیش دوستانی در شبکه‌های اجتماعی پیوستی صوتی را برایم فرستادند که صدای مداحی یکی از هیات‌های مذهبی بود. شعری کم‌مایه با آهنگی سَبُک که اصل آن را قبل‌تر با صدای محسن یگانه شنیده بودم.

این‌گونه آسیب‌شناسی‌ها مطلوب و لازم است به شرطی که مانند آن‌چه تا کنون رخ داده کاسه و کوزه‌ها تنها بر سر خواننده‌ی هیاتی (مداح) یا متخلفان خُرد شکسته نشود.

باید چنین تخلف‌هایی را به گوش مراجع تقلید رساند و یادآوری کرد نقش آن بزرگواران را در انحراف امروز. باید پرسید مگر ممکن است سالیان پی در پی هیات‌ها و دسته‌های عزاداری متنوع با فرهنگ‌های مختلف با یک آهنگ و ملودی مدح و مرثیه بخوانند؟! پاسخ واضح است: خیر! در پی باید پرسید که آهنگ‌های جدید را چه کسانی و از کجا بیاورند؟! مداحانی که به امر شما فقیهان ارج‌مند و از سر تعبد به فرمان و توصیه‌های شما حتا به سمت آموختن موسیقی نرفته‌اند باید ملودی بسازند؟! یا این که باید دست به دامان همان اهل فنی شوند که دست کم در عمل با دستورهای شما بیگانه‌اند؟! واضح است که نخستین راه ممکن و دومین راه مطلوب نیست! به قطع ناچار است از ملودی‌های ساخته شده استفاده کند. حالا هر که در حد شناخت خود. میثم مطیعی از ملودی «آمریکا آمریکا ننگ به نیرنگ تو» که ساخته‌ی یک آهنگ‌ساز است بهره می‌برد، حمید علمی و حسین سیب‌سرخی از آهنگ‌های هایده و مرضیه استفاده می‌کنند. مهدی اکبری آهنگ محمد اصفهانی را بازسازی می‌کند. دیگرانی هم آهنگ‌هایی را می‌خوانند که پیش‌تر با صدای چاوشی و یگانه و پاشایی و خواجه‌امیری و... شنیده‌ایم. مقصر هم نیستند در این خطاها. چون نه تنها برای آهنگ‌سازی بی‌دانش‌اند، بل‌که برای تفاوت گذاشتن میان آواهای حُزن و طرب و حماسه و... هم مایه و سوادی ندارند. باید پرسید حضرات آقایان فقیهانِ بزرگ؛ اینک چه کنیم؟!

۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

دیاثت و بلوغ بلاغت

فصاحت، یک صفت مطلق است. به عبارت دیگر یک سخن اگر فصیح باشد، همیشه و همه جا فصیح است. یعنی صفت فصاحت نسبت به خود کلام سنجیده می‌شود. بر خلاف آن بلاغت است. سخن فصیح می‌تواند به تناسب شرایطی و موقعیتی و مخاطبی بلیغ و با شرایط دیگری نابلیغ باشد.
کم‌تر کسی است که مرا بشناسد و از ارادت ویژه‌ای که به حضرت جوادی داشته و دارم بی خبر باشد. در سال‌های گذشته هم جز با همین تعبیر «حضرت جوادی» و «استاد» یادشان نکرده‌ام. اما با دیدن سخنان حضرتشان در دیدار با آقای محمدرضا عارف لازم دیدم عدم بلاغت سخن را به یاد بیاورم.

واژه‌ی «دیاثت» و «دیوث» از واژه‌هایی‌اند که بار معنایی اصلی‌شان در محافل علمی و دینی مُراد بوده و هست. اما آن چه این واژه‌ها در انتقال کسب کرده‌اند، رکاکت و استهجان ویژه‌ای است که این واژه‌ها را تنها در شان دشنام‌گویی می‌آورد. بی شک انتظاری نیست که در محفل علمی از فرهنگ عوامی متابعت شود اما در دیداری که سهمی از مخاطب اهل علم ندارد و بار رسانه‌ای عوامانه دارد، این واژه در ابتذال استعمال شده و بویی از بلاغت نبرده. ناگفته نماند که حضرت «استاد» همواره از بلاغت اندکی در مجامع عام و عوام برخوردار بوده‌اند و به قطع بحث از کبرویت و صغرویت معضل بی‌کاری در میان مدیران سیاسی، یا تفکیک ماهیت علم انسانی و حیوانی درباره بیماری‌های مشترک انسان و دام و بخش قابل توجهی از سخنان حضرت ایشان در خطبه‌های جمعه‌ی قم بر همین اساس مطلق تناسبی با مخاطب نداشته‌اند و موصوف بلاغت نبوده‌اند.
به خصوص در فقره‌ی اخیر با بیان «کسی که بی‌گانه را راه می‌دهد دیوث سیاسی است.» ناخواسته جماعت متشرع را به هتاکی کشیده‌اند.
هر کسی می‌داند «میمون» و «میمونة» از واژه‌های عربی و به معنای «خوش‌یُمن» و «مبارک» به عنوان نام قرار می‌گیرند. اما نه حضرت ایشان و هیچ کس دیگر که در جامعه فارسی‌زبان زندگی می‌کند نام فرزندانش را «میمون» نمی‌گذارد. و این امتناع نه از سر انکار معنای اصلی واژه، که به دلیل واضح کژتابی زبانی موجود است. کاش علمای بزرگوار و دیگر افراد صاحب تریبون به بلوغ بلاغی می‌رسیدند و  درباره گزینش واژه‌هایشان به اندازه نام فرزندانشان دقت می‌فرمودند.
۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

خراب

قم «آرامش‌گاهِ حرم» داشت، «حاضریِ سه‌شنبه‌ی جمکران» داشت، «بارانِ او» داشت... اما قم فقط این نبود.

آن روزها که قم بودم، گاهی که مثل الآنم «خراب» می‌شدم، می‌رفتم «گل‌زار»... می‌نشستم پایین پای شیخ محمدجواد انصاری یا همان «انصاری همدانیِ» خودمان! «یاسین»ی هدیه می‌کردم و دخیل می‌بستم به دلِ سوخته‌ی این مرد، به نیت دلِ مُرده‌ام...

ای روزگار... من باقی مانده‌ام را سر مزار «دل‌سوخته» جا گذاشته‌ام. چیزی نمانده از من، جز این خرابه‌ی خراب... ای روزگار... اُف بر توی ای روزگار...

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

بی‌موقع‌ها

توی فروش‌گاهم و منتظر تا کارم راه بیافتد. تلویزیون مستندی پخش می‌کند. رفته‌اند پیش مادر شهیدی مفقود الاثر. می‌گویند یادت می‌آید «آقا» چه دعایی برایتان کرد؟ مکث می‌کند. می‌گویند دعا کرد خبری برایتان برسد. با بغض می‌گوید: «خبری شده؟!» چند بار هم می‌گوید. برایش مقدمه می‌چینند که سه سال پیش، در شهادت حضرت زهرا دو شهید گمنام آوردیم و تشییع‌شان باشکوه بود و... جانِ پیرزن را به لب‌ش می‌رسانند تا بگویند، گمنام 18 ساله سعید«ت» بوده. بی‌امان گریه می‌کند. با هِق هِق می‌گوید: «خوش خبر باشید... خوش خبر باشید...»

بغض دارد از پا درم می‌آورد. چه قدر سخت است برآمدن از پسِ این اشک‌های بی‌موقع. حالم خراب است. می‌روم بیرون... بر می‌گردم به فروش‌گاه. پیرزن می‌گوید نمی‌خواهد سنگ مزار بچه‌اش عوض شود. می‌خواهد روی سنگ مزار جگرگوشه‌اش نوشته بماند: «فرزند زهرا...»

بغض دیوانه‌ام کرده...

۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

خانه ما

امروز به شکل تصادفی در بین برنامه‌های تلویزیونی با مسابقه‌ای مواجه شدم به نام «خانه ما». مسابقه‌ای که شرکت کننده‌هایش خانواده‌هایند. رقابتشان هم نه بر سر اطلاعات عمومی است، نه دویدن روی غلتک، نه آشپزی! مسابقه‌ای بر سر زندگی کردن، خانواده بودن، لذت بردن از کنار هم بودن، و البته کنترل اقتصاد خانواده.

نمی‌دانم این مسابقه هم مشابه داشته (مثل غالب برنامه‌های دیگر سیما) یا ابداعی است. اما هر چه هست نقطه‌ای است برای امیدواری. «خانه ما» نقطه مقابلِ برنامه‌های مشابه است که شکم‌بارگی و سبک زندگی حیوانیِ مصرف‌گرایانه و توجه به سلبریتی‌ها را ترویج می‌کنند. در مقابلِ برنامه‌هایی که خوانندگی -آن هم در سخیف‌ترین‌حالتش یعنی پاپ آرت- را تبدیل به افتخار می‌کنند. در این مسابقه قهرمان خانواده‌هایند. یعنی ستون‌های سبک زندگی ایرانی و دینی. برنده هم خانواده‌ای است که با کم‌ترین هزینه خوش باشد و خوب زندگی کند. مهمان دعوت کند، هدیه بدهد، سفر برود و آرامش جمعی را تجربه کند.

بعد از دیدن این اتفاق خوب یک دست‌مریزاد به سازنده‌های این برنامه بده‌کار بودم. خدا به ذهن این دوستان قوت و به سیمای جمهوری اسلامی ایده‌های این‌چنینی فراوان بدهد.

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی