نوشته‌های این‌جا صرفن دیدگاه نگارنده بوده و لزومن مورد تایید اسلام نیست!

ورزش‌گاه، فقیه، آزادی و دیگران

مطلب تیتر یک را این‌جا بخوانید

۵۱ مطلب با موضوع «سیاست» ثبت شده است

نگاهی به اعتراض‌های اخیر

به احتمال زیاد شما هم از راه شبکه‌های اجتماعی خبردار شده‌اید که در بعضی شهرهای کشور مردمی به خیابان آمده و تجمع‌هایی برپا کرده‌اند. درباره این جمعیت‌ها آن‌چه در نگاه نخست شایان توجه است دغدغه و شعار افراد است. در این تجمع‌ها بنا بر آن‌چه منتشر شده از شعارهای معیشتی مثل «یه اختلاس کم بشه مشکل ما حل میشه» تا شعارهای سیاست داخلی «مرگ بر این دولت مردم فریب» و «مرگ بر روحانی» تا شعارهایی در حوزه‌ی سیاست خارجی مثل «سوریه رو رها کن فکری به حال ما کن» تا شعارهایی در حمایت از مخالفان نظام و یا حمایت از سلطنت‌طلبی مثل «رضا شاه روحت شاد» شنیده می‌شود.

آن‌چه مشخص است این که وضع معیشتی عموم مردم شباهتی به مطلوب ندارد. اما این که به یک‌باره در چندین نقطه کشور به اعتراض علنی برسد عجیب می‌نماید! بی‌شک اشکال‌های اقتصادی موضوع جدیدی نیست، اما چنین واکنشی در این مقیاس جدید است!

در یک نگاه کلی می‌توان بدنه‌ی این تجمع‌ها و تظاهرها را مردم عادی با دغدغه‌های معیشتی و مطالبه‌ی اقتصادی دانست. اما دسته‌ی دیگری که تلاش می‌کند وجهه‌ی سیاسی و ضدحکومتی به اعترض‌ها بدهد دغدغه‌ای متفاوت از اصلاح وضع معیشتی دارد. این میدان‌داری اما باید برای نتیجه دادن، طیف گسترده‌تری را به میدان بیاورد. از این جهت شعارهای نامطلوبی در تعارض با رئیس جمهور، سعی می‌کند در کنار مردم عادی، مخالفان روحانی انتخابات سال جاری را هم به میدان بکشد.

از این رو منتقدان و مخالفان جدی حسن روحانی باید مراقب بازی پیشِ رو باشند. ورود به این برنامه‌ها اگرچه با دغدغه صحیح باشد، اما مخالفت با رای عموم مردم در انتخابات خواهد بود. مردمی که شنیده‌اند حرف‌ها و وعده‌ها را، چنین انتخابی کرده‌اند و خود نیز پاسخ انتخاب خود را تا 1400 پذیرفته‌اند.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

ورزش‌گاه، فقیه، آزادی و دیگران

در خبرهای روزهای گذشته آمده بود که بعضی از مراجع محترم تقلید فرموده‌اند موضوع حضور بانوان در ورزش‌گاه‌ها نسبت به موضوع‌های دیگری نظیر بی‌کاری و تورم و... در اولویت نیست و دولت نباید مشغول بررسی و تدوین آیین‌نامه این موضوع باشد.

بی‌تردید حضور بانوان در ورزش‌گاه‌ها به هیچ وجه اولویت ندارد و به عبارتی بزرگ‌ترین مشکل جامعه نیست. اما چه کسی گفته دولت و بدنه حاکمیتی در آن واحد تنها به یک موضوع می‌توانند رسیدگی کنند؟! از اساس چه تناسبی میان این موضوع با دغدغه‌های اصلی وجود دارد که صف تشکیل شود! البته اگر پرداختن به این ماجرا از ردیف بودجه یا توجه به دردهای اساسی جامعه بکاهد، مذمت رواست. اما پُر واضح است که نه ردیف بودجه و نه حتا وزارت‌خانه‌ی متولی این موضوع‌ها یکی نیستند. پس نمی‌شود از این جهت به دولت خُرده گرفت.

از سوی دیگر معتقدم حتا اگر دولت در این ماجرا سزاوار نقد باشد، تقصیر اساسی با حوزه‌های علمیه و به طور ویژه مرجعیت فقهی است. بی‌تردید اولویت یاد شده اگر در سیستم اجرایی وجود داشته باشد، در نظام علمی و فقهی حوزه جایگاهی ندارد. باید از مراجع معظم پرسید بررسی موضوع کاملن فقهی «حضور بانوان در ورزش‌گاه‌ها» اولویت بیش‌تری دارد یا هزاران ساعت موضوع خالی از ثمره‌ی عملی؟ در حوزه‌ی علمیه‌ای که محاسبه‌ی میراث اجداد ثمانیه و فرزند دو سَر یا احکام تفصیلی دُهن متنجس تدریس و مباحثه می‌شود، آیا موارد ابتلا و پرسش حضور بانوان در ورزش‌گاه کم‌تر است؟!

جز این است که اگر فقیه برای پرسش‌های فقهی راه‌کار مشروع تبیین نکند، مدیران اجرایی که تخصصی در فقه ندارند از نظر خود راه می‌یابند؟! جز این است که کوتاهی حوزه‌های علمیه در موضوع‌شناسی و توسعه دامنه فقه به چالش‌های روز جامعیت فقه شیعی را مورد تردید قرار داده است؟!

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۲
طلبه اُ منفی

انقلابی که می‌شناختم

در خبرها آمده که جناب آقای آیت الله جنتی، رئیس شورای نگهبان، رئیس مجلس خبرگان و... درباره انتقادهای تند بعضی به قوه قضاییه موضع گرفته است. گویا ایشان به اصل 157 قانون اساسی اشاره کرده که اجتهاد و عدالت و... را شرط رئیس قوه قضاییه می‌داند و گفته است: «وقتی فردی با چنین ویژگی‌های مهمی توسط مقام معظم رهبری انتخاب شده است، آیا مصلحت است که کسی او را با صراحت زیر سؤال ببرد و هتک حرمت کند؟»

باید به جناب آیت الله عرض کرد: انقلاب اسلامی نیامد که کسی را مصون از پرسش و سوال کند! انقلاب اسلامی نیامد که منصوبان رهبری را عصمت ببخشد. انقلاب اسلامی آمد که هیچ صدایی برای نقد منصوب که هیچ، خود رهبرش هم نلرزد. انقلاب اسلامی نیامد تا نقد کردن قضات و قاضی القضات هر چند مجتهد و عادل باشند منکر تلقی شود و حضرت‌عالی از این منکر این گونه نهی کنید. انقلاب اسلامی آمد حاکمیت الله به پا کند، نه این که باز عالی‌جناب و اعلاحضرت و خطوط خودساخته رسم کند. انقلاب اسلامی آمد تا پرسش، ارزش باشد.

جناب آیت الله دست از سر انقلابی که می‌شناختم بردارید!

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

کمدی عاشورایی!

1. دارم به عاشورا فکر می‌کنم. عاشورای همان سال ۶۱ هجری قمری. این که «عصاره‌ی بیان» یا به اصطلاح منورالفکرپسندش «مانیفست» عاشورا چیست؟ خلاصه‌اش می‌شود این‌که حسین می‌گوید از من نخواهید بی‌اعتنا به حکومت و حاکمیت، دینم را در مناسک فردی و بی‌اعتنا به سیاست خلاصه کنم. می‌گوید خون من و فرزندانم ریخته شود تا یادمانش همین باشد. آن چه خود سیدالشهدا امر به معروف و نهی از منکر می‌نامدش.

2. دارم به عاشورا فکر می‌کنم. عاشورای این سال‌ها. همین نوحه‌ها و عزاداری‌ها. این که یک عده بنا کرده‌اند به نقد ورود سیاست در محافل عزاداری! این‌که عزا را به یک مناسک دینی بی‌خاصیت مختصر می‌کنند. یا حتا تا سر حد یک آیین بومی که تنها اعتبارش تاریخ مردمی است پایینش بیاورند. آن قدر که یک رقصنده لُنگ ببندد و نوحه علی اکبر را به عنوان شعر و رقص فولکلر روی صحنه‌های نمایش پاریس اجرا کند.

3. دارم به حسین فکر می‌کنم و عزایش. به این رفتارها که ترجمه‌ی مو به موی کمدی است. گروتسکی در سطح خیرات کردن عرقِ سگیِ صلواتی برای شادی روح اموات!

4. دارم به حسین فکر می‌کنم، به خمینی هم... این‌که اگر آرمان حسین را بعد چند قرن سر بریده‌اند در عزایش، بعد از چند سالِ ناقابل روی قبر بزرگ‌ترین دشمن کاخ‌نشینی، آقازاده‌ها قصر سلطنت ساختند از بیت المال پابرهنه‌ها...

5. سلام خدا بر حسین و آرمان‌هایش... سلام خدا بر خمینی...

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

اِن قُلت و قُلت‌های دکتر سلطان

مقدمه: اِن قُلت‌های پیشِ رو مجموعه‌ای از اشکال‌های مخاطبان در نظرات به مطلب «بنفش بادمجانی» است.


اِن قُلت: کتاب آقای کلانتری حرف چندان نُوی ندارد. «حکم ثانوی» محصول اندیشه‌ی فقهای گذشته است و بیش از همه امام خمینی آن را به فضای عمومی جامعه کشاند. صفحه به صفحه این کتاب پر است از ارجاعات به سخنان و نوشته‌های دیگران.
قلتُ:
1. منظور این است که چون حرفی نو در کتابی نیست اجازه سرقت از آن وجود دارد؟! بر فرض که این کتاب چنان باشد که مستشکل گفته، قبح سرقت علمی دو چندان خواهد بود! چرا که سرقتش را از کتابی کم‌ارزش انجام داده و حتا زحمت سرقت از کتب بالادستی و مرجع را هم به خود نداده است!
2. منظور این است که آقای کلانتری هم سرقت علمی کرده؟! این اتهام باید بررسی شود. اما اگر کل گواه شما چنان که بیان کرده‌اید عنوان آن بوده، که واضح البطلان است. توضیح این که هر کتابی لازم نیست ایجاد یک نظریه جدید کند، بلکه می‌تواند گردآوری نظرات دیگران با ارجاع، یا حتا بیان یک دیدگاه و شرح یا جرح آن باشد. اما نکته مهم این است که رساله دکتری نمی‌تواند تنها گردآوری، یا شرح باشد. از این گذشته بر فرض که چنین ادعایی نیز ثابت شود، کماکان مجوز سرقت علمی نخواهد بود.
3. برای بیان عمق فاجعه خاطره‌ای می‌گویم. دوست پژوهش‌گری برای تالیف کتابی سال‌ها زمان صرف کرده بود. در بخشی از کتاب، به عنوان سند، بریده‌ای از جراید را اسکن کرده و کنار هم گذاشته بود و به عنوان تصویر سند در کتابش قرار داده بود. در یکی از وبلاگ‌ها همان تصاویر روزنامه‌ها بدون ارجاع به کتاب ایشان منتشر شده بود. (به همان شکلی که در کتاب چاپ شده بود.) این دوست فرهیخته‌ی ما برآشفت و تا جایی که به خاطر دارم خطاب به صاحب وبلاگ گفت: «اگر دین ندارید آزاده باشید!» در حالی که نه آن جراید ارتباطی با صاحب کتاب داشت، نه حتا یک واژه از صاحب کتاب نقل شده بود، و نه حتا صاحب وبلاگ ادعایی کرده بود که به نام خود ثبتش کند. اما دوست ما به حق به واسطه تلاشی که برای جمع‌آوری همین اسناد کرده بود ناراحت شد، اگرچه تصاویر روزنامه‌ها در دسترس همه بوده است. نتیجه این که کسی که این اشکال را کرده یا بضاعتی در زمینه پژوهش ندارد یا دارد اما مستغرق در حُب سلطان است!

ادامه مطلب
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

بنفشِ بادمجانی

حکایتش را شنیده‌اید! برای سلطان خوراک بادمجان می‌آورند. بادمجان به مذاق سلطان گرسنه خوش می‌آید و از علاقه‌اش به بادمجان می‌گوید. وزیر، ثناگوی بادمجان می‌شود و از خواص و فواید بادمجان می‌گوید و مدح مفصل می‌کند. غذا تمام و نفخ، سلطان را می‌آزارد. وزیر هم از بدی‌های بادمجان می‌گوید و این بار ذم مفصل می‌کند! سلطان عصبانی می‌شود که چه طور تا چند لحظه پیش خوبی بادمجان می‌گفتی و اینک بدی‌اش را؟! وزیر می‌گوید: «قربانت گردم! من نوکر شمایم نه نوکر بادمجان!»

چندی پیش تیم بررسی رساله دکتری حسن روحانی (این‌جا) گزارش داد که بخش قابل توجهی از این رساله، کپی‌برداری از متون دیگر بدون ارایه ارجاع (رفرنس) است. از جمله در یکی از فصول بیش از هشتاد درصد کپی‌برداری از کتاب آیت الله کلانتری است. گزارششان را دیدم و استنادها را خواندم. هر انسانی آگاه به اولیات پژوهش و مقاله‌نویسی باشد با مطالعه این اسناد در می‌یابد که عنوان «سرقت علمی» قطعی است. اما در این مورد با توجه به این که رساله اصلی به طور رسمی منتشر نشده، احتمال بعیدی وجود داشت، که از اساس رساله دکتری روحانی با متن بررسی شده دو چیز متفاوت باشد. احتمالی در این حد که دو رساله با یک عنوان و یک فصل بندی و کلی مشابهت دیگر تالیف شده باشد! در این فرض تیم بررسی یا آگاهانه رساله‌ی بدلی را بررسی کرده یا به اشتباه افتاده است. در گفت و گویی که با آیت الله کلانتری داشتم متوجه شدم ایشان نیز همین نظر را دارند و تاکید کردند برای لحاظ کردن این احتمال بسیار بعید، در نامه به رییس کمیسیون آموزش عالی مجلس (این‌جا) از عبارت «تز دکتری منسوب به...» استفاده کرده‌اند.
اما آقای فرهادی، وزیر علوم دولت حسن روحانی در مصاحبه‌ای با پذیرفتن کپی‌برداری، ضمن تایید تلویحی اصالت رساله بررسی شده، (یعنی رد تنها احتمال سلامت رساله دکتری روحانی) اعلام کرد همه کپی‌برداری‌ها با رفرنس بوده است!!! این توجیه را باید چه نامید؟! برای بیان عمق بی‌پایه و بی‌مایه بودن سخن باید به عرض برسانم، نگارنده این سطور در مدت زمانی که در یک مدرسه علمیه هشتاد نفره فعالیت آموزشی و پژوهشی انجام داده، اگر در تکلیف پژوهشی طلبه‌ای سال دومی کپی‌برداری هشتاد درصدی مشاهده می‌شد، به قطع درس آن طلبه را حذف کرده است! آن وقت در رساله دکتری می‌شود هشتاد درصد یک فصل را از یک منبع به تنهایی رفرنس داد؟! بر اساس چه قاعده‌ی علمی؟! بر اساس کدام چارچوب پژوهشی؟! بر اساس قانون کدام مرکز علمی؟! کدام نشریه علمی پژوهشی حاضر است با چنین کاری گرید علمی‌اش را از دست بدهد؟!
چند روز پیش نیز متنی از قول رضا فرجی دانا (وزیر استیضاح شده علوم و مشاور فعلی روحانی در امور علمی و آموزشی!) دیدم. آن متن نیز در تطهیر رساله دکتری روحانی آسمان و ریسمان‌های عجیبی از همین جنس کرده بود که به جای خود باید بند به بند سخافتش را توضیح داد. (برای نمونه در این متن به طور ضمنی آقای کلانتری به سرقت علمی از «رساله‌ی منتشر نشده‌»ی حسن روحانی، آن هم پیش از تالیف متهم شده است!)
اما پرسش این‌که: وزیران فعلی و پیشین علوم و شخصیت‌های برجسته‌ی این‌چنینی در حوزه علم و پژوهش، اولیات علم و پژوهش را نمی‌دانند یا می‌دانند اما دانستن منفعت ندارد؟! پاسخ یک جمله است: «نوکر سلطان‌اند، علم هم بادمجان است!»

۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

برگ‌های برنده‌ی آسیّد!

با این‌که با حضور آقای رییسی در انتخابات موافق نبودم و تا امروز هم تصمیمی برای حمایت و رای به ایشان ندارم، اما به نظر می‌رسد ایشان چند برگ برنده دارند که می‌تواند به رای‌آوری و همین طور یک‌پارچه شدن جریان موسوم به «اصول‌گرا» نزدیکشان کند.

1. «امید اجماع»

مدت‌هاست اصول‌گرایان امیدی به اجماع در هیچ انتخاباتی ندارند. در انتخابات 92 از پنج نامزد اصول‌گرا، تا روز انتخابات تنها یک نفر حاضر به انصراف شد و بقیه، سهم اندکی از صندوق‌های رای بردند. در انتخابات مجلس 94 نیز تقریبن در همه کلان‌شهرها و بسیاری شهرهای دیگر چند فرد/فهرست از طرف گروه‌های اصول‌گرا معرفی شد که نتیجه چنان شد که شد!

در انتخابات پیشِ رو نیز اگر چه اصول‌گرایان با عنوان «جبهه مردمی نیروهای انقلاب (جمنا)» اعلام هم‌بستگی کرده‌اند اما حتا در صورتی که این بار همه به عهدشان پایبند باشند نیز جبهه پایداری و جریان احمدی نژاد (اگرچه خود را اصول‌گرا نمی‌دانند، اما قرابت فکری و سبد رای نزدیک دارند!) هر کدام گزینه خود را خواهند داشت. احمدی نژاد، بقایی را به میدان فرستاده و پایداری مانند 92 از جلیلی حمایت می‌کند. تنها گزینه‌ای که در فهرست جمنا وجود دارد و احتمال دارد جلیلی و جریان تکلیف‌گرایِ پایداری از او حمایت کنند، آقای رییسی است. اگر چه سبد رای جلیلی چندان قابل افزایش نیست اما هواداران او، نه رای‌های خاموش، که رای‌های فعال‌اند و در صورت هم‌آهنگی به ایجاد موج کمک می‌کنند. از طرفی نامزد مورد حمایت احمدی نژاد به احتمال فراوان تایید صلاحیت نخواهد شد و سبد رای این دسته نیز بدون حمایت رسمی برای آقای رییسی خواهد بود، نه روحانی.(حزب موتلفه اسلامی با توجه به این‌که گزینه اصلی‌شان یعنی آقای میرسلیم در گزینه‌های نهایی جمنا نبوده، اعلام کرده میرسلیم نامزد خواهد شد. اما طبق سابقه موتلفه تا زمان انتخابات به نفع نامزد دیگری کنار خواهد رفت. چه رییسی، چه قالی‌باف...!)


2. «سابقه اجرایی»

نداشتن سابقه اجرایی قابل توجه اگرچه به عقیده نگارنده ضعف مشهود آقای رییسی است، اما تجربه نشان داده برای یک نامزد انتخاباتی برگ برنده است. سیدابراهیم رییسی که عمده سوابقش در دستگاه قضایی کشور بوده، می‌تواند به کارهای غلط رقیبش اشاره کند اما دیکته‌ی مکتوبی ندارد تا اشتباه‌هایش را به رُخش بکشند.


3. «دیر»

جریان اصلاح‌طلب که حامی آقای روحانی است از مدت‌ها پیش با این پیش‌فرض که رقیب او قالی‌باف است، از ضعف‌های شهردار تهران گفتند و در این مدت هر کاری کردند که این رقیب اصلی را تضعیف کنند. (برای مثال حادثه پلاسکو، که در صورت نامزدی قالی‌باف تیتر تبلیغ و مناظره خواهد شد.) مدت کوتاهی از احتمال نامزدی آقای رییسی می‌گذرد و جریان رقیب او فرصت کافی برای یافتن دست‌آویز بزرگ نخواهد داشت. در این مدت تنها تکیه مخالفان رییسی به دو موضوع «ریاکاری انتخاباتی» و «نقش داشتن در اعدام منافقان در دهه 60» بوده است. مورد اول توانایی زیادی برای کاهش رای ندارد و مورد دوم در صورت فعالیت رسانه‌ای خوب ستاد رییسی می‌تواند برگ برنده دیگری باشد.


4. «سیادت»

اگر چه عجیب باشد اما هنوز بخش قابل توجهی از مردم کشور در مقابل سادات کُرنش می‌کنند و زمینه پذیرش حرف ایشان را دارند.


5. «قم»

دولت آقای روحانی نشان داد که بزرگان قم از جمله مراجع، هنوز احترام صنفی را در راس مواضع قرار می‌دهند و هرگز حاضر به خالی کردن پشت هم‌لباسشان نمی‌شوند، به ویژه اگر آیت الله باشد! در رقابت روحانی-رییسی بزرگان قم نه هیچ‌یک را رد می‌کنند و نه از یکی حمایت خواهند کرد. آقای رییسی در صورت انتخاب هم حمایت مرجعیت را خواهد داشت.


6. «هَم»

آقای رییسی «هم‌لباس»، «هم‌سن و سال»، «هم‌رشته»، «هم‌کار»... آقای روحانی است. دست و بال روحانی برای مناظره با او بسته است. نه می‌تواند او را سرهنگ خطاب کند، نه می‌تواند تُند سخن بگوید و چندین منع دیگر که انجامشان روحانی را متضرر می‌کند و تَرکشان فرصت‌سوزی اضطراری است!


7. «اطلاع»

آقای رییسی که خانه اصلی‌اش قوه قضاییه است، به جذاب‌ترین بخش انتخابات یعنی «پرونده‌ها» اشراف کامل دارد. هرچند با شناختی که از او داریم، نمی‌شود انتظار «بگم؟ بگم؟» داشت، اما همین اشراف اطلاعاتی، دستِ بالای مناظره خواهد بود. چون حتا اگر او نگوید، رقیبش از دور گرفتن و افشاگری‌های «گازانبری» هراس خواهد داشت.

۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

حوزه؛ بده‌کارِ طلب‌کار

حدود 40 سال از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار «جمهوری اسلامی» می‌گذرد. این در حالی است که هنوز نقش حوزه‌های علمیه و در راس آن مراجع بزرگوار در مسایل اساسی از جمله اقتصاد نقش معترض است!

به عقیده نگارنده اگر پرسش این باشد که «چرا هنوز بانک‌های ما اسلامی نیست؟» و یا «چرا هنوز به اقتصاد کارآمد نرسیده‌ایم؟» جایگاه علمای دینی باید پاسخ‌گو باشد و نه پرسش‌گر! باید از بزرگان حوزه علمیه پرسید چهل سال پیش چه کسانی با این جمله کلیدی که «اسلام برای همه جهات زندگی مادی و معنوی انسان (از جمله اقتصاد) برنامه دارد.» مردم را به «جمهوری اسلامی» ترغیب کردند؟ آن‌ها عمامه به سرهای حوزوی بودند یا اساتید کراواتی دانشکده اقتصاد؟! بانک اسلامی را دین‎شناس تبیین می‌کند یا مقلد اقتصاد لیبرال؟!

حوزه باید پاسخ بدهد که امروز چند فقیه باب اقتصاد دارد، چند جلد تئوری احکام وضعی و تکلیفی در فقه اقتصاد نوشته، چند درس خارج فقه بورس و فرابورس برگزار می‌کند؟ اگر در این راه، تکلیف خود را انجام داده و بدنه دولت و حاکمیت از اجرا سر باز می‌زند که چه تفاوتی بین دولت فعلی و پیش از انقلاب است؟ فرمان قیام بدهند! اما اگر رسالت خود را انجام نداده‌اند چرا طلب‌کارند؟!

از اساس آیا حوزه به دنبال چنین چیزی است؟ مراجع ما به جز «جریمه دیرکرد بانک‌ها» که هیچ راه فرار شرعی ندارد، با چه چیزی از بانک و اقتصاد امروزمان مشکل دارند؟ تفاوت بانک‌داری اسلامی با بانک‌داری فعلی از دید این سروران تنها همین یک مورد است؟ این که بانک‌ها تا امروز حرف مراجع را زمین گذاشته‌اند قبول! اما فرض کنید عمل کردند، اقتصادمان اسلامی شد؟! مشکل معیشت حل شد؟! نه بزرگواران! اگر به این فرمایش فقهی عمل شود جز این‌که بانک‌ها به جای دو ضامن، ده ضامن برای وام می‌خواهند و اعتبار وام را کم می‌کنند و بعد از مدتی درآمدشان پایین می‌آید و ادغام یا ورشکسته می‌شوند ثمر ملموس دیگری ندارد! البته که میزان ربا هم کاهش می‌یابد اما مانند کسی است که شراب را از لیوان غیرغصبی می‌خورد که مبادا گناه کرده باشد!

این که یک اقتصاددان در سیمای جمهوری اسلامی فقیهان را از نظر دادن در باب اقتصاد منع می‌کند، بی‌تردید وقیحانه است. اما مگر این حوزه نبوده که پیش‌گام این توهین به خود بوده است؟ اگر حوزه آن‌قدر که فرزندانش را به تحصیل فقه طهارت و صلات و صوم می‌خواند، به فقه اقتصاد، موضوع‌شناسی بانک‌داری، سرمایه‌گذاری، بورس و... فراخوانده بود، اینک کسی به خود جرات می‌داد چنین سخن بگوید؟ راست گفته‌اند که احترام امام‌زاده را متولی باید نگه دارد.

۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱
طلبه اُ منفی

آقای فروشنده! سلام

اصغر فرهادی در بیانیه‌ای که برای شرکت نکردنش در اسکار منتشر کرده، نوشته: «در کشور من نیز تندروها این‌گونه‌اند. سال‌هاست در دو سوی اقیانوس عده‌ای تندرو تلاششان بر آن است تا از مردم کشور مقابل تصویری غیرواقعی و هولناک بسازند و از تفاوت‌های بین ملت‌ها و فرهنگ‌ها اختلافات، و از اختلافات دشمنی‌ها و از دشمنی‌ها ترس ایجاد کنند.»
اما اصغر آقای فرهادی عزیز! اگر چنین افرادی را «این سوی اقیانوس» و در وطن خودمان می‌شناسی که از «مردم کشور دیگر» تصویری هول‌ناک می‌سازند، به ما هم نشان بده! خدا را شکر در پایین شهری که ما زندگی می‌کنیم کسی دشمنی با «مردم» هیچ‌جای جهان ندارد! البته از بالاشهر شما خبر ندارم! ولی این افراد را معرفی کنی، خودمان به حسابشان می‌رسیم!
اما اگر منظورت همان تندروهایی است که سعی می‌کنند «انداختن بمب اتم»، «موشک زدن به هواپیمای مسافربری»، «کشتار در بیش‌تر کشورهای دنیا»، «پناه دادن به گروهک تروریستی رجوی»، «حمایت تسلیحاتی از صدام»، «تحریم دارویی» و هزاران مورد کم‌ارزش(!) دیگر را به آمریکا نسبت می‌دهند تا مردم کشور من و شما از دولت متمدن ایالات متحده بترسند باید به عرض برسانم که «دمشان گرم!»
شما هم بد نیست مثل شخصیت فیلم‌تان اگر می‌خواهید متجاوز را ببخشید، دست‌کم یک سیلی به او بزنید. حاشا به غیرتت اخوی!

۱۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

سیب و گلابی و انار

هم سیب و گلابی و انارت رفته

هم حرف گزاف و زور بارت رفته

باور نکن این که باز باشد درها!

دروازه‌ی باغ هم به غارت رفته...


محمدهادی_ع


طلبه اُ منفی در تلگرام telegram.me/omanfii

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی