نوشته‌های این‌جا صرفن دیدگاه نگارنده بوده و لزومن مورد تایید اسلام نیست!

ورزش‌گاه، فقیه، آزادی و دیگران

مطلب تیتر یک را این‌جا بخوانید

۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انتخابات ریاست جمهوری یازدهم» ثبت شده است

سلام؛ آقای رییس جمهور

ساعت 2 بامداد، شنبه 25 خرداد 1392:

تازه صندوق را فک پلمپ کرده‌ایم. هنوز در شور و حال استقبال شگفت‌انگیز مردمیم. در سرآزیر شدن تعرفه‌ها نام «حسن روحانی» خودنمایی می‌کند. اکثر نامزها نماینده‌ی سر صندوق نداشتند. همان نماینده‌ی آقای رضایی هم قبل از شمارش رفته بود. بین دوستان سر صندوق تا جایی که می‌دیدم و می‌شناختم و بحث می‌کردیم هیچ‌کدام حامی آقای روحانی نبود. دسته بندی کردیم و شمردیم. دقیق. حتا یک رأی شبهه‌ناک هم نبود. وقتی هیچ نگاه منتقدی جز نگاه پروردگار نبود اعلام کردیم آقای حسن روحانی «894» رأی... فرقی نداشت. حتا آن 11 رأی پاک آقای «سید محمد غرضی». ما عهد بر شرف و تقوا و ایمان داشتیم. برای حفظ یک یک رأی‌های شما...

+++

1. از رییس جمهور قانونی‌ام جناب حجت الاسلام دکتر حسن روحانی حمایت خواهم کرد، با تأیید و نقد منصفانه...

2. بر جمهوری اسلامی ایران و مردم شریف‌ش مبارک باشد... به خصوص آن 18 میلیون و 613 و 329 نفری که نام رییس جمهور را در تعرفه‌های‌شان نوشتند.

3. به لطف خدا تا این‌جا شاهد جنبه و اخلاق رأی‌نیاورندگان و حامیان‌شان بوده‌ایم. هم‌چنین از سوی رییس جمهور منتخب... ان شاء الله ادامه داشته باشد.

4. این سوآل را دوستان سبز از وجدان خود بپرسند: چرا نظامی که 11 میلیون رأی را جا به جا کرد، چند صد هزار رأی این انتخابات را تغییر نداد؟!

5. پیام این انتخابات: مردم ایران به دنبال اعتدال و میانه‌روی‌اند...

6. آقای روحانی هنگام ثبت‌نام انتخابات: «سلامم را تو پاسخ گوی و در بگشای...»

7. بهترین زمان برای محاکمه‌ی دانه‌درشت‌های فتنه‌ی 88 همین حوالی است...

۱۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

پنج‌شنبه‌ی قبل از انتخابات تا شنبه‌ی بعد از انتخابات

آن‌هایی را که به استدلال رأی نیاوردن، کسی را کنار می‌زنند نمی‌فهمم! از آن‌ها عجیب‌تر برای من کسانی‌اند که فقط به خاطر احتمال زیاد رأی آوردن به کسی رأی می‌دهند.

اما دقت کردن در این خصوصیت که تا حدودی همه‌گیر هم هست نشان از یک خصلت جامع بین بیش‌تر ماست. یعنی «عدم تحمل شکست». ما دوست نداریم توی تیم بازنده باشیم. حتا اگر بدانیم بازنده به‌تر است. به قول دوستی رأی دادن‌مان شبیه شرط بستن در اسب‌دوانی‌هاست. نه به معنای حمایت بل‌که به معنای برد در سایه‌ی هم‌راهی با برنده است.

اگر این بی جنبه‌گی ما نبود بازار نظرسنجی‌ها و نظرسازی‌ها این‌قدر دم انتخابات گرم نمی‌شد. این‌قدر حجم تخریب‌ها زیاد نبود. این‌قدر به قطب‌سازی‌ها اقبال نمی‌شد. دیگر کسی بعد از انتخاب نشدنش از طرف اکثریت جِرزنی نمی‌کرد و اقلیت را به کف خیابان نمی‌کشید. چون به‌تر بودن را با بیش‌تر بودن طاق نمی‌زد...

ما مردم بی‌جنبه‌ای هستیم...

+++

1. برای نخستین بار دلم می‌خواهد رأی‌م مخفی باشد!

2. بازنده اگر جنبه‌ی باخت داشته باشد بُرده. برنده هم اگر جنبه‌ی بُرد نداشته باشد باخته... این را از سر اعتقاد می‌گویم.

3. مواظب باشیم حماسه‌ی امسال‌مان را مثل 4 سال پیش از این، خودخواهی‌ها و حماقت‌های دیگران به به خاک و خون نکشد.

4. امسال اصرار داشتم سر صندوق باشم. اعتمادم به سلامت انتخابات را می‌خواهم عینی کنم. پیش‌نهاد عاقلانه به کسانی که مرددند این است که یک دوره ناظر صندوق بشوند...

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

درباره‌ی کاندیدایی که رأی مرا می‌گیرد

«زیاد تو زنده‌گی خطا کرده‌ام، خیلی بیش‌تر از تو؛ برای همین با آدم خطاکار راحت‌ترم. آدمی که یک‌بار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد، مطمئن‌تر است از آدمی که تابه‌حال پاش نلغزیده... این حرف سنگین است... خودم هم می‌دانم. خطا نکرده، تازه وقتی خطا کرد و از کارتن آک‌بند در آمد، فلزش معلوم می‌شود، اما فلز خطاکرده رو است، روشن است... مثل این کف دست، کج و معوج خط‌ش پیداست. از آدم بی‌خطا می‌ترسم، از آدم دو خطا دوری می‌کنم، اما پای آدم تک‌خطا می‌ایستم... با منی؟» (قیدار-32/رضا امیرخانی)


+++
1. بعضی‌ها آن‌قدر دایره‌ی خودی را تنگ کرده‌اند که دماغ خودشان هم از دایره خارج است!
2. امیرخانی دیگر برایم حتا نویسنده‌ی محبوب "هم" نیست! اما این نوشته یک جورهایی کل حرف من بود!
3. مطلبی از این قلم درباره‌ی تبلیغات شورای اسلامی شهر کازرون. و قابل تعمیم... (اینجا)

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

کاندیدای من خطا خواهد کرد

انتخابات ریاست جمهوری پیش رو، برای من از جهت دیگری اهمیت ویژه دارد. اگر حیات و توفیق به 24 خرداد برسد من هم مثل اکثر مردم رأی خودم را می‌دهم. آن هم به یکی از نامزدهای حاضر. اگر چه هنوز از این که کیست مطمئن نیستم! اما هر کدام باشند می‌دانم که کامل نیست. من به کسی رأی خواهم داد که به نقص‌هایش واقفم. می‌دانم ایرادهایی دارد. به کسی که اطلاع دارم و پذیرفته‌ام آینده‌اش را که خطا خواهد داشت. این را می‌دانم. و از همان لحظه‌ای که نامش را می‌نویسم خبر دارم.

وقتی می‌دانم او هم خطا می‌کند، نه امروز برای تبلیغش تا حد معصوم بالا می‌برمش و نه فردا روزی که خطا کرد در حد منحرف از دین و انسانیت زمینش می‌زنم. و خوب می‌فهمم «لاتری الجاهل الا مفرطاً او مفرّطا» را...(جاهل را نمی‌بینی، مگر تندرو یا کندرو!- روایتی از حضرت امیر)

می‌دانم اگر همه‌ی مردم هم مثل من فکر کنند و هم‌رأی من شوند معجزه نمی‌شود و باز هم اشکال‌هایی پیش خواهد آمد. و از آن سو هم اگر همه‌ی مردم خلاف نظر من را داشته باشند و دیگری را رییس جمهور کنند، اسلام و مُلک خداوند مخدوش نمی‌شود. پس تقلا نمی‌کنم. برای تبلیغ دروغ نمی‌گویم و یقه‌دری نمی‌کنم. برای ضد تبلیغ هم فحاشی و تهمت را جایز نمی‌کنم!

سعی می‌کنم چشم‌هایم را باز کنم. تا بهترین انتخاب ممکن را داشته باشم. صبح روز بیست و پنجم هم هر چه شد خیر است و شکر می‌کنم خدا را...



+++

نقل این مطلب در سایت سلمان فارسی

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

عدالت بهتر است یا پیش‌رفت؟

خیلی عذر می‌خواهم. می‌دانم این‌جا کلاس درس نیست. اما لازم شده است بگویم این را. برای «عدل» چند تعریف آمده که معروف‌ترین و مقبول‌ترین‌شان این دو است:

1. اعطاءُ کلُّ ذی حقٍ حقَّه (هر صاحب حقی را به حقش رساندن)

2. جَعلُ کلُّ شیءٍ فی موضعِه (هر چیز را در جای خودش قرار دادن)

تعریف دوم از حیث جامعیت و مانعیت بر اولی ارجح است. با این مبنا نگاهی می‌کنیم به تبلیغات(بخوانید ضدتبلیغ!) بعضی دوستان حامی آقای جلیلی در مخالفت با آقای قالی‌باف. این دوستان سخنان آقای قالی‌باف که «پیش‌رفت مقدمه‌ی عدالت است و عدالت بدون پیش‌رفت در بهترین حالت یعنی تقسیم عادلانه‌ی فقر...» را به شدت تخطئه می‌کنند از این جهت که عدالت برای ایشان اولویت ندارد. در مقابل جناب آقای جلیلی که عدالت را مقدم بر پیش‌رفت می‌دانند.

پرسش نگارنده از این دوستان این است: بنا بر تعریف دوم. آیا «شیء» مقدم و اولا بر عدل است؟! توضیح این‌که اگر چیزی برای قرار دادن در مکان خودش نباشد از اساس عدالت بی معناست. چه طور می‌شود چیزی نباشد و عدل معنا داشته باشد؟! این «چیز» همان پیش‌رفت است. پیش‌رفت تقدم اولویتی بر عدالت ندارد اما به اصطلاح مقدمه‌ی جزئیه‌ی عدالت است.

نکته‌ی اصلی این‌جاست که این گونه بهانه‌جویی‌ها از اساس باطل است. در اصل این دو بدون هم بی‌هویت‌اند. دهه‌ی چهارم انقلاب از طرف حضرت رهبری به «پیش‌رفت و عدالت» نامیده شده و خود ایشان هم در توضیح آن چنین فرموده‌اند:

«نه عدالتِ بدون پیشرفت مطلوب است، نه پیشرفتِ بدون عدالت. عدالت بدون پیشرفت یعنی برابری در عقب‌ماندگی، برابری در فقر؛ این را نمی‌خواهیم. پیشرفت بدون عدالت را هم هرگز مطالبه نمی‌کنیم؛ پیشرفت، همراه با عدالت. باید فواصل طبقاتی کم بشود.» (یکم فروردین 1387)

عالمان این جور وقت‌ها می‌گویند:«در خانه اگر کس است، یک حرف بس است...»

+++

1. با این مشکلات مدام بلاگفا دارم جدی به بیان فکر می‌کنم. مثلن این‌جا: http://omanfi.blog.ir

2. تصویر بالا حکایت بعضی‌هاست با بعضی‌های دیگر! از جهت مدعیانِ تهی...

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

توهم مقبولیت اجتماعی

اعتقاد راسخ دارم که داشتن رأی و هوادار، یا کم و زیاد بودنشان فی نفسه نه دلیل بر خوب بودن است و نه دلیل بر بد بودن. به تعبیر حضرت رهبری گاهی کمک خداوند بر نصیب شدن توفیق خدمت است و گاهی به سلب این توفیق. اما این که دوستانی از جنس هوادارن آقای جلیلی حضور گسترده و استقبال قابل توجه قم‌نشین‌ها را دلیل بر غلبه‌ی رأی ایشان می‌دانند به عقیده‌ی نگارنده واضح البطلان است.

از طرفی پای‌گاه اصلی رأی ایشان شهر قم است. جایی که پای‌تخت جریان پایداری است. پس نمی‌شود از حضور قم استنتاج کرد که ایشان پیش افتاده‌اند. از سوی دیگر جنس هواداران آقای جلیلی افراد در صحنه‌اند. بدون شک افرادی که با احساس تکلیف رأی خودشان را پیدا می‌کنند و از شور جوان حزب اللهی بودن هم برخورداند، برای تبلیغ در صحنه‌اند.

اما نکته‌ی دیگر و قابل توجه سابقه‌ی این جماعت است. در انتخابات مجلس نهم در قم همین جماعت همه‌ی توان خود را خرج رأی نیاوردن آقای لاریجانی و رأی آوردن آقای ذوالنوری کردند. جالب این‌جاست که در همین شهرستان قم آقای لاریجانی که مغضوب این جریان بودند و خط قرمزشان محسوب می‌شدند با رشد رأی حدود 40 هزار نسبت به دوره‌ی پیشین مواجه شدند و جناب آقای ذوالنوری در حالی که رأیشان در انحصار این جماعت هم نبود نفر چهارم انتخابات شدند و از مجلس نهم بازماندند.

شاید آقای جلیلی رییس جمهور شوند. شاید رأی قاطبه را هم به دست آورند(اگر چه بعید است) اما غرض از نگاشتن این سطور دفع توهم از دوستانی‌ست که ساده‌انگارانه تصور می‌کنند اقبال مردمی همیشه با آنان بوده و همیشه با آنان خواهد ماند...

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

بصیرت یعنی این‌که همه «شیطان اکبر»اند!

برای کسی که ناظر انتخابات‌های گذشته بوده واضح است که بعد از فتنه‌ی 88 به طور خاص صف‌بندی انتخاباتی شکل دیگری گرفته. طبیعی است که بعضی از نیروهای قدری که حرفی برای گفتن داشته‌اند خام صحنه‌ی غبارآلود شده و از دایره‌ی جمهوری اسلامی خارج شدند. و در نتیجه‌ی طبیعی آن انتخابات و آرایش نامزدها محدودتر از گذشته می‌شود. کسانی در انتخابات حاضر و تأیید می‌شوند که در بدتریت حالت پتانسیل فعال شدن علیه نظام را با محرک فتنه نداشته‌اند. به عبارتی دشمن نبودنشان محرز است. این آرایش را در انتخابات جاری می‌شود دید. نیروهای منتقد نیز افراد معتدلی هستند. مسیرشان مسیر انقلاب است. تفاوت‌ها به طور عمده در سرعت حرکت است.

اما نکته‌ی جالب این است که با تغییر صف‌بندی‌ها یک عنصر ثابت همیشه بوده و هست. آن هم حمله‌ها و تخریب‌هاست. هر چه دایره‌ی رقیبان تنگ‌تر می‌شود و نزدیکی فکری بین این جماعت حاصل می‌شود، باز هم جنس حمله‌ها همان است که بود. با این تفاوت که قبلن به افراطی‌های مخالف، بعدها به مخالفین معتدل و حالا به هر کسی که ذره‌ای اختلاف نظر داشته باشد!

به تصور نگارنده کاری نمی‌شود برای این فضای کثیف کرد. جز این که دعا کنیم و تیر آخرمان را این طور پرتاب کنیم که:

«بعضی‌ها نقطه‌ درگیری را اشتباه می‌کنند؛ خمپاره و توپخانه‌ خودشان را آتش می‌کنند به سمت یک نقطه‌ای که آن‌جا دشمن نیست، آن‌جا دوست است. بعضی‌ها رقیب انتخاباتی خودشان را «شیطان اکبر» به حساب می‌آورند! شیطان اکبر آمریکاست، شیطان اکبر صهیونیسم است؛ رقیب جناحی که شیطان اکبر نیست، رقیب انتخاباتی که شیطان اکبر نیست. من طرفدار زیدم، شما طرفدار عمروئی؛ من شما را شیطان بدانم؟ چرا؟ به چه مناسبت؟ در حالی که زید و عمرو هر دو ادعای انقلاب و اسلام می‌کنند، در خدمت اسلام و در خدمت انقلابند. خط درگیری با دشمن را مشخص کنیم.»(حضرت رهبر)

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

اصرار بر رد صلاحیت‌ها چه معنایی دارد؟

این‌که همه باید تابع قانون باشند و مرجع قانونی تشخیص صلاحیت‌های انتخاباتی شورای نگهبان است از ضروریات ماست. اما در این جهت چند نکته‌ی درخور تأمل به چشم می‌خورد.

1. اصرار بر رد صلاحیت آقای هاشمی رفسنجانی. طبیعی است که اگر مدرک و دلیلی نزد شورای نگهبان برای رد صلاحیت ایشان باشد، باید وظیفه‌شان را انجام دهند. اما قسمت عجیب قضیه، اصرار دوستان بصیر ما بر رد صلاحیت ایشان -آن هم به استناد کهولت سن- است. به این اصرارها 3 ایراد وارد است:

الف: اگر کسی به قانون معتقد باشد و به شورای نگهبان اعتماد داشته باشد -که در ظاهر این دوستان سبقه‌ی دعوت به قانون‌شان سنگین است- نباید برای نهاد قانونی تعیین تکلیف کند. اگر سند و مدرکی که در بررسی صلاحیت‌ها قابل استناد باشد نزد کسی هست، لازم است آن را به شورای نگهبان تسلیم کند. اما تعیین تکلیف و بحث‌های علنی خلاف چیزی‌ست که این دوستان ادعایش را دارند.

ب: در قانون محدودیت سنی برای رییس جمهور تعیین نشده. اما قدرت بر اداره‌ی کشور که لازمه‌ی عقلی است، نیازی به فعالیت فیزیکی چندانی ندارد. این مردم هستند که می‌خواهند رأی بدهند. اگر به آقای هاشمی رأی دادند باید خوب بدانند که نباید منتظر سفر استانی باشند. پس وجهی برای رد صلاحیت نیست.

ج: عده‌ای از بزرگان این قبیله، پیش ار اعلام حضور رسمی آقای هاشمی و با تحلیل عدم حضور ایشان در انتخابات، به شعارهایی مثل «دعوت از هاشمی برای حضور و شکست بزرگ» دست زدند. با این حساب می‌شود تلاش برای رد صلاحیت شدن ایشان را هراس این دوستان نسبت به بر هم خوردن موازنه‌ی انتخاباتی تعبیر کرد.

2. اصرار بر رد صلاحیت آقای رحیم مشایی. نوع افراد اول، در این دسته هم حاضرند. و طبیعتن اشکال اول و سوم گذشته مجددن به این دوستان متوجه است. اما علاوه بر آن استناد ایشان بر عدم صلاحیت آقای رحیم مشایی، نامه‌ی عزل ایشان از سوی رهبری است که بی شک استدلالی واضح البطلان است.

حکم رهبری متوجه عزل ایشان از معاون اولی رییس جمهور است و دلیل این عزل هم به وضوح ذکر شده. «اختلاف و سرخوردگی میان علاقمندان رییس جمهور» به هیچ عنوان این دلیل در مورد ریاست جمهوری خود آن فرد جاری نیست. چرا که بر فرض رأی آوردن وی، یعنی بیش از نصف مردم رأی‌دهنده او را به طور مستقیم انتخاب کرده‌اند. پس دلسردی و تفرقه موضوعی نمی‌یابد.

البته همان طور که ذکر شد، تشخیص این که چه کسانی واجد صلاحیت‌اند با شورای نگهبان است. و فشار بر تأیید یا رد صلاحیت هر فردی خلاف قانون و مذموم است.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

مجهولی که از مسیر غلط یافته می‌شود

حکایت ما و انتخابات، چیزی‌ست شبیه معادله‌ی ریاضی. جواب نهایی مهم است اما به همان میزان شکل رسیدن به جواب هم اهمیت دارد.

خاطراتی از انتخابات 84 به ذهنم می‌رسد. از دوستانی که آن زمان خودشان را والسابقون السابقون حمایت از دکتر احمدی نژاد می‌دانستند. گذشته از این که هم‌رأی آن روزشان نبودم، شکل حمایت‌شان هم برایم تعجب آور بود. دوستی می‌گفت: «اگر احمدی نژاد رییس جمهور شود، با صادرات زعفران، صادرات نفت را قطع می‌کند!» در تبلیغ دوستی شنیدم:«احمدی نژاد توی مدرسه نمره‌اش خوب بوده. بعد معلم گفته:احمدی نژاد کیه؟! (و ادامه‌ی ماجرای زندگی ایشان!)» یکی دیگر می‌گفت:«در شهرداری تهران از وقتی آمده به همه‌ی زوج‌های تهرانی یک میلیون وام داده!» دوستی می‌گفت:«اگر او بیاید بعد از این همه سال یک رییس جمهور در تنفیذ دست رهبری را می‌بوسد!» یکی می‌گفت:«رهبری فرموده رییس جمهور باید جوان باشد!»(بعد از 8 سال هنوز سند این سخن را نیافته‌ام!) یکی می‌گفت:«سوار پژو 504 می‌شود» در تبلیغاتش شنیدم که گفته:«بعد از ریاست جمهوری به کاخ سعدآباد نمی‌روم» یکی هم که می‌گفت:«اگر رای بیاورد تا چند ماه دیگر ترورش می‌کنند و شهید می‌شود!» یکی دیگر می گفت:«در فیلم تبلیغاتی‌اش عکس امام و رهبری را گذاشته جلویش! بر خلاف لاریجانی که عکس امام و رهبری را چپانده(!) توی کمد کتابخانه‌اش!» یکی گفت:«گفته برایم پوستر رنگی چاپ نکنید!» دیگری هم به کاپشنش اشاره می‌کرد. بعضی‌ها هم از دیدار مردمی شهردار تهران تمجید می‌کردند. همه‌ی این‌ها و کلی حرف‌های عجیب و غریب و بعضن خلاف شرع!

اصلن کاری به درست یا غلط بودن حرف‌های بالا ندارم. نه سال 84 با رییس جمهور شدن آقای احمدی نژاد مشکلی داشتم و نه امروز با رییس جمهور شدن یکی مثل آقایان جلیلی یا باقری لنکرانی یا قالیباف یا ولایتی یا هاشمی یا هر نامز دیگری. هر کدامشان بعد از تأیید رأی بیاورد برایم علی السویه است.

اما حکایت ما و انتخابات، چیزی‌ست شبیه معادله‌ی ریاضی. جواب نهایی مهم است اما به همان میزان شکل رسیدن به جواب هم اهمیت دارد. خوب است حواسمان باشد از راه غلط به نتیجه نرسیم. که حتا اگر درست باشد جوابمان ارزشی ندارد.

سوار پراید شدن و گریه کردن در حرم و انقلابی سخن گفتن و جبهه و جانبازی و کلی مشخصات دیگر اگرچه امتیاز باشند اما به قطع دلیل کافی برای رأی دادن به کسی نمی‌شوند. چه رسد به حمایت و حتا دعوت...



+++

1. نقل این مطلب در سایت سلمان فارسی

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

ریاست جمهوری را می‌خواهید یا جایزه‌ی صلح نوبل را؟

هر محصل مبتدی علم منطق می‌داند که یکی از صنعت‌های پنج‌گانه‌ی منطق «جدل» است. جدل دو طرف دارد. اولی «سائل» است (پرسشگر) و دیگری «مُجیب» (پاسخ‌گو). اولی ایراد می‌گیرد و به اصطلاح حمله می‌کند و دیگری آن حمله را پاسخ می‌دهد. اولی شمشیر دارد و دومی سپر. اولی در بدترین حالت حمله‌اش نا موفق است و دومی در بهترین حالت سالم مانده! این را هر محصل مبتدی علم منطق می‌داند.
***
هر دولتی از دل دولت قبل خود در می‌آید. یعنی کسی که می‌خواهد رییس جمهور بعدی شود باید دست بگذارد روی نقطه ضعف‌های جدی دولتی که پیش از این سر کار آمده. البته می‌شود به تفصیل در این مورد سخن گفت. اما غرض نگارنده از بیان این موضوع این است که تلاش نامزدهای انتخاباتی برای برجسته کردن ضعف‌های دولت کار عجیبی نیست! (اگرچه اخلاقی هم نیست!) اما قسمت احمقانه‌اش جایی است که دقیقن نقطه‌ی قوت یک دولت سوژه‌ی مانور آقایان می‌شود!
نه تنها تعلق خاطری به دولت جاری ندارم بلکه به عدد روزهایش «ان قلت» دارم. اما شکی نیست که بیان موضوع هولوکاست یکی از برتری‌های این دولت بوده و هست. شاید بشود به نوسان ادبیات در بیانش ایراد وارد کرد. که چرا گاهی محکم و با اطمینان بیان شد و گاهی با تزلزل. اما بی شک زیر سوآل بردن اصل قضیه سفاهت است! در جدل جمهوری اسلامی و غرب، بعد از سال‌ها مقام مجیب به ما رسید. در حالی که همیشه ما پاسخ‌گوی آقایان و خانم‌های حقوق بشر بودیم که هر روز بهانه‌ی جدیدی می‌تراشیدند. شکی نیست که رژیم صهیونیستی دردش گرفته از این حرف! باید هم عربده بکشد. اما عربده‌ی درد است نه فریاد قدرت. حالا چرا آقایان داخلی برای خود شیرینی بیان این سوآل را درد مشترک بدانند؟! ما نه به خاطر این حرف تحریم شده‌ایم و نه با گفتمان این دوستان از تحریم خلاص می‌شویم! قضیه چیز دیگری‌ست. اگر می‌خواهید تحریم را بردارید به هر قیمتی، حتا با فروختن قانون اساسی، مردانه حرف‌تان را بزنید. نه بهانه راغ بچسبانید به هولوکاست!
دیپلمات بودن در سیستم دیپلماسی دنیا بد نیست. اما اساس جمهوری اسلامی بر انقلابی بودن در موضوع غاصبان مسجد الاقصی است. خط قرمزی که هیچ ارتباطی با دیپلماسی ندارد. حتا اگر حماس و فتح به نقطه‌ی مشترک برسند و اسراییل را به رسمیت بشناسند...
پرسش این جاست که نامزدهای ریاست جمهوری با این حرف‌های کج و معوج برای ریاست جمهوری خیز برداشته‌اند یا برای صلح نوبل؟!

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی