نوشته‌های این‌جا صرفن دیدگاه نگارنده بوده و لزومن مورد تایید اسلام نیست!

ورزش‌گاه، فقیه، آزادی و دیگران

مطلب تیتر یک را این‌جا بخوانید

۱۸ مطلب با موضوع «حوزه و روحانیت» ثبت شده است

ورزش‌گاه، فقیه، آزادی و دیگران

در خبرهای روزهای گذشته آمده بود که بعضی از مراجع محترم تقلید فرموده‌اند موضوع حضور بانوان در ورزش‌گاه‌ها نسبت به موضوع‌های دیگری نظیر بی‌کاری و تورم و... در اولویت نیست و دولت نباید مشغول بررسی و تدوین آیین‌نامه این موضوع باشد.

بی‌تردید حضور بانوان در ورزش‌گاه‌ها به هیچ وجه اولویت ندارد و به عبارتی بزرگ‌ترین مشکل جامعه نیست. اما چه کسی گفته دولت و بدنه حاکمیتی در آن واحد تنها به یک موضوع می‌توانند رسیدگی کنند؟! از اساس چه تناسبی میان این موضوع با دغدغه‌های اصلی وجود دارد که صف تشکیل شود! البته اگر پرداختن به این ماجرا از ردیف بودجه یا توجه به دردهای اساسی جامعه بکاهد، مذمت رواست. اما پُر واضح است که نه ردیف بودجه و نه حتا وزارت‌خانه‌ی متولی این موضوع‌ها یکی نیستند. پس نمی‌شود از این جهت به دولت خُرده گرفت.

از سوی دیگر معتقدم حتا اگر دولت در این ماجرا سزاوار نقد باشد، تقصیر اساسی با حوزه‌های علمیه و به طور ویژه مرجعیت فقهی است. بی‌تردید اولویت یاد شده اگر در سیستم اجرایی وجود داشته باشد، در نظام علمی و فقهی حوزه جایگاهی ندارد. باید از مراجع معظم پرسید بررسی موضوع کاملن فقهی «حضور بانوان در ورزش‌گاه‌ها» اولویت بیش‌تری دارد یا هزاران ساعت موضوع خالی از ثمره‌ی عملی؟ در حوزه‌ی علمیه‌ای که محاسبه‌ی میراث اجداد ثمانیه و فرزند دو سَر یا احکام تفصیلی دُهن متنجس تدریس و مباحثه می‌شود، آیا موارد ابتلا و پرسش حضور بانوان در ورزش‌گاه کم‌تر است؟!

جز این است که اگر فقیه برای پرسش‌های فقهی راه‌کار مشروع تبیین نکند، مدیران اجرایی که تخصصی در فقه ندارند از نظر خود راه می‌یابند؟! جز این است که کوتاهی حوزه‌های علمیه در موضوع‌شناسی و توسعه دامنه فقه به چالش‌های روز جامعیت فقه شیعی را مورد تردید قرار داده است؟!

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۲
طلبه اُ منفی

حوزه؛ بده‌کارِ طلب‌کار

حدود 40 سال از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار «جمهوری اسلامی» می‌گذرد. این در حالی است که هنوز نقش حوزه‌های علمیه و در راس آن مراجع بزرگوار در مسایل اساسی از جمله اقتصاد نقش معترض است!

به عقیده نگارنده اگر پرسش این باشد که «چرا هنوز بانک‌های ما اسلامی نیست؟» و یا «چرا هنوز به اقتصاد کارآمد نرسیده‌ایم؟» جایگاه علمای دینی باید پاسخ‌گو باشد و نه پرسش‌گر! باید از بزرگان حوزه علمیه پرسید چهل سال پیش چه کسانی با این جمله کلیدی که «اسلام برای همه جهات زندگی مادی و معنوی انسان (از جمله اقتصاد) برنامه دارد.» مردم را به «جمهوری اسلامی» ترغیب کردند؟ آن‌ها عمامه به سرهای حوزوی بودند یا اساتید کراواتی دانشکده اقتصاد؟! بانک اسلامی را دین‎شناس تبیین می‌کند یا مقلد اقتصاد لیبرال؟!

حوزه باید پاسخ بدهد که امروز چند فقیه باب اقتصاد دارد، چند جلد تئوری احکام وضعی و تکلیفی در فقه اقتصاد نوشته، چند درس خارج فقه بورس و فرابورس برگزار می‌کند؟ اگر در این راه، تکلیف خود را انجام داده و بدنه دولت و حاکمیت از اجرا سر باز می‌زند که چه تفاوتی بین دولت فعلی و پیش از انقلاب است؟ فرمان قیام بدهند! اما اگر رسالت خود را انجام نداده‌اند چرا طلب‌کارند؟!

از اساس آیا حوزه به دنبال چنین چیزی است؟ مراجع ما به جز «جریمه دیرکرد بانک‌ها» که هیچ راه فرار شرعی ندارد، با چه چیزی از بانک و اقتصاد امروزمان مشکل دارند؟ تفاوت بانک‌داری اسلامی با بانک‌داری فعلی از دید این سروران تنها همین یک مورد است؟ این که بانک‌ها تا امروز حرف مراجع را زمین گذاشته‌اند قبول! اما فرض کنید عمل کردند، اقتصادمان اسلامی شد؟! مشکل معیشت حل شد؟! نه بزرگواران! اگر به این فرمایش فقهی عمل شود جز این‌که بانک‌ها به جای دو ضامن، ده ضامن برای وام می‌خواهند و اعتبار وام را کم می‌کنند و بعد از مدتی درآمدشان پایین می‌آید و ادغام یا ورشکسته می‌شوند ثمر ملموس دیگری ندارد! البته که میزان ربا هم کاهش می‌یابد اما مانند کسی است که شراب را از لیوان غیرغصبی می‌خورد که مبادا گناه کرده باشد!

این که یک اقتصاددان در سیمای جمهوری اسلامی فقیهان را از نظر دادن در باب اقتصاد منع می‌کند، بی‌تردید وقیحانه است. اما مگر این حوزه نبوده که پیش‌گام این توهین به خود بوده است؟ اگر حوزه آن‌قدر که فرزندانش را به تحصیل فقه طهارت و صلات و صوم می‌خواند، به فقه اقتصاد، موضوع‌شناسی بانک‌داری، سرمایه‌گذاری، بورس و... فراخوانده بود، اینک کسی به خود جرات می‌داد چنین سخن بگوید؟ راست گفته‌اند که احترام امام‌زاده را متولی باید نگه دارد.

۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱
طلبه اُ منفی

چراغ‌ها را روشن کنیم

اشاره: متن پیش رو سرمقاله نشریه داخلی جامعه اساتید حوزه علمیه فارس است، البته آن‌جا اندکی بیش‌تر از نیاز تعدیل شده!

«چرا تاریکی ترس‌آور است؟» این پرسش اگر چه کودکانه اما برای خیلی از ما پیش آمده است. پاسخی که نگارنده برای آن یافته این است که نفس تاریکی نه ترسناک است و نه دلهره‌آور. اما برای عامه‌ای که علم و جهلشان بسته به حواس ظاهری است، تاریکی جهل‌آور است و جهل ریشه‌ی ترس و واهمه می‌شود. این است که اگر کسی به نبود ضرر و ضرررسان در تاریکی یقین قلبی داشته باشد، از تاریکی نمی‌ترسد. چه بسا که روایت شریف حضرت امیر که سلام خدا بر او باد نیز به همین موضوع اشاره کند: «الناس اعداء ما جهلوا»

اما روی دیگر مجهول بودن که شاید فایده آن نیز به حساب آید، پوشیده ماندن نقص‌ها است. کسی که در عین نقص‌هایی که دارد، می‌خواهد کامل به چشم بیاید ناچار است از مجهول ماندن، مبادا به چالش کشیده شود.

«حقیقت حوزه علمیه» در برابر جامعه ما یک مجهول است. نمی‌شود اثر حاکمیت طاغوت و نبود رسانه را بر این »ناشناخته بودن« کتمان کرد، اما امتداد یافتن «حوزه‌ی رمزآلود»، پس از انقلاب اسلامی و گسترش فضای رسانه اگر از علاقه بدنه حوزه به ناشناخته بودن و پنهان کردن نقص‌ها نباشد، ناشی از کوتاهی حوزویان در تعریف حوزه است.

در هر صورت و بر هر فرض، امروز در ابعاد گوناگون، این مجهول بودن به حد اضطرار رسیده و احتیاج فوری به تعریف و بازتعریف حوزه احساس می‌شود. اما دسته‌های مختلف این شناساندن که همه‌ی اعضای پیکره حوزه چاره‌ای جز آن ندارند، چنین است:

1. تعریف عام به جامعه:
شوربختانه امروز، جامعه از حوزه هیچ نمی‌داند. و از این ندانستن به انواع جهل مرکب رسیده است. این را نه تنها از تصورهای فضایی عموم مردم از وضعیت اقتصادی و رفاهی طلاب، بلکه می‌توان از آمار تاسف‌آور متقاضیان ورود به حوزه دریافت. از آن بدتر این که همین تعداد داوطلب اندک نیز جز موارد استثنا، از دسته نخبگان علمی نیستند و بخش قابل توجهی از آنان با ناامیدی از پیشرفت علمی به حوزه علمیه می‌آیند! نگارنده با مسئولیتی که در حوزه علمیه داشته، بارها در مقابل بعضی داوطلبان حوزه سرِ تاسف تکان داده که این‌ها درباره حوزه چه فکری کرده‌اند؟!
در این باره با توجه به همه‌گیری ابتلا بهترین راه‌کار، رو آوردن به تبلیغ هنری و شناساندن حوزه از راه ابزار چند رسانه‌ای است.

2. تعریف خاص به طلاب:
طلاب حوزه علمیه به ویژه در سطح یک، می‌دانند حوزه چیست؟ می‌دانند روند تحصیلی و آموزشی به کجا می‌رود؟ می‌دانند علوم آلی در کدام علم اصالی به کار می‌رود؟
پاسخ منفی است! عموم طلاب چیزی نمی‌دانند مگر بر اساس تحقیق و پیگیری شخصی. شاهد این واقعیت، حجم بالای انصراف رسمی تا پایه‌های سه و چهار حوزه است. در مقابل این، دلسردی‌های درسی و اخلاقی که می‌توان به آن »انصراف غیررسمی« گفت، بیشتر است و نتایج فاجعه‌بارتری هم دارد. عمده‌ی دلیل افت تحصیلی و شرایط نامطلوب کلاس‌های درس حوزه، مجهول بودن حوزه است. طلبه‌ای که نمی‌داند چیزی که می‌خواند برای چیست و در مسیر طلبگی چه جایگاهی دارد چگونه دل بدهد به درس؟ از این مهم‌تر طلبه‌ای که نمی‌داند قرار است در این فرایند، خودش و آینده‌اش چه بشود چرا افسرده نباشد؟

3. بازتعریف به طلاب:
«و لولا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم...»
آیه‌ی نفر چه حجیت خبر واحد را ثابت کند و چه نکند، فلسفه‌ی بنای حوزه است! امروز با بخش قابل توجهی از بدنه‌ی درس‌خوانده‌ی حوزوی رو به رو شده‌ایم که یا از ابتدای طلبگی این مبنا را نشناخته‌اند و یا در گذر زمان و پیچ و خم روزمرگی، علم و التفاتشان مخدوش شده است. طلابی که درس حوزوی را برای غرضی خوانده‌اند و اینک از یار مانده و به مقصد نرسیده‌اند، در همین حال طعم شیرین روزمرگی و استمرار شهریه، سنگینشان کرده تا »اذا رجعوا...« برایشان بی‌موضوع بماند.

برای تحصیل غرض، چاره‌ای جز بازتعریف حوزه و تنبه این طلاب نیست.
۱۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

مغالطه ملکیان

چندی پیش نوشته‌ای کوتاه به نقل از مصطفی ملکیان دیدم که برایم جالب بود. برای بیان توضیحم لازم می‌دانم اصل سخن را نقل کنم: «حوزه‌های علمیه‌ی ما گونه‌ای طراحی شده است که تو می‌توانی بزرگ‌ترین مرجع تشیع بشوی ولی از اول تا آخر عمرت تنها صد کتاب خوانده باشی؛ الان ببینید در ادبیات چه می‌خوانند؟ جامع المقدمات، سیوطی، مغنی؛ در منطق یک المنطق می‌خوانند بعد در فقه شرایع و لمعه و مکاسب می‌خوانند و در اصول رسائل و کفایه و... شما با صد تا کتاب می‌توانید مرجع تقلید شوید با این‌که روشن‌فکران ما سالی بیش از صدها کتاب می‌خوانند.»

یکی از مغالطه‌های رایج و البته شناخته‌شده در منطق «مغالطه اشتراک لفظی» است. یعنی یک واژه در دو یا چند جا به کار برود در حالی که در هر کدام معنای متفاوتی دارد. مثال واضحش هم معروف است: «در باز است. باز پرنده است. پس در پرنده است.» که در این مثال دو بار واژه «باز» به کار رفته، و در عین این که حد وسط است و باید یک معنا داشته باشد، یک بار به معنی گشوده و یک بار به معنی پرنده شکاری به کار رفته و باعث مغالطه شده است.

آقای ملکیان در این نوشته به احتمال فراوان از دقت اندک به دام مغالطه افتاده است. زمانی که درباره حوزه سخن می‌گوید «خواندن» را به معنای کلاس رفتن و درس گرفتن به کار می‌برد. «الان ببینید در ادبیات چه می‌خوانند؟ جامع المقدمات، سیوطی...» اشاره به کتاب‌های درسی که هر طلبه‌ای ملزم به شرکت در کلاس آن‌هاست روشن می‌کند که منظور نگارنده مطالعه نیست بلکه شرکت در کلاس است.

در مقابل وقتی سخن از روشن‌فکران می‌شود: «روشنفکران ما سالی بیش از صدها کتاب می‌خوانند.» واضح است که هیچ‌کس در یک سال ۱۰۰ کتاب را در کلاس درس نمی‌گذراند! از آن گذشته که روشن‌فکر لزومن دانش‌جو نیست تا ملزم به کلاس باشد. واضح است که در این مورد منظور از «خواندن» مطالعه است.

اینک برای گریختن از دام مغالطه همین متن را با یک معنا از «خواندن» اصلاح کنیم تا مشخص شود اشکال ملکیان درست است یا نادرست.

فرض کنید معنای «خواندن» گذراندن یک کتاب در کلاس مراد باشد. مقایسه این‌گونه می‌شود: یک طلبه با شرکت در کلاس ۱۰۰ کتاب مجتهد می‌شود در حالی که یک روشن‌فکر می‌تواند بدون گذراندن حتا یک کتاب در کلاس روشن‌فکر باشد!

یا این که معنا مطالعه باشد. در این صورت باید گفت بعضی از روشن‌فکران در سال بیش از ۱۰۰ کتاب مطالعه می‌کنند و در مقابل همه کسانی که به اجتهاد می‌رسند حجم مطالعه‌شان در سال بیش از ۱۰۰ کتاب است.

اما این تنها اشکال سخنان آقای ملکیان نیست. اشکال دیگر این است که ایشان درباره حوزه امکان را مطرح می‌کند نه لزوم را. «تو می‌توانی بزرگ‌ترین مرجع تشیع بشوی ولی...» باید در مقابل گفته شود تو می‌توانی روشن‌فکر شوی در شرایط دیگری... اما ایشان درباره روشن‌فکران به ماوقع (نه امکان عقلی و وقوعی) و آن هم به شکل موجبه جزییه استناد می‌کنند!

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

استفتا و استشکال درباره موسیقی‌آموزی

آن‌چه با ملاحظه سطحی کلام و فتوای فقیهان شیعه مشخص می‌شود این است که اساس موسیقی مورد رغبت نیست. طیف مشهور فقیهان معاصر اگر معتقد به حرمت اصل موسیقی نباشند، و به تبع آن آموزش و آموختن آن را حرام قطعی ندانند، (آن طور که بعضی از مراجع محترم چنین نظری دارند) نظرشان این است که موسیقیِ حلال هم هست، اما حلالش نیز مطلوب نیست و آموختن آن پسندیده‌ی متشرعان نخواهد بود. برای مثال آیت الله خامنه‌ای به عنوان مرجعی که در بسیاری موضوع‌های فقهی نواندیش‌اند، در پاسخ به پرسشی فقهی درباره‌ی این موضوع یاسخ می‌دهند: «ترویج موسیقی با اهداف عالیه نظام مقدس اسلامی سازگار نیست.»

تحلیل و نقد این نظرات از دید فقهی نه در این مجال می‌گنجد و نه مناسب این قلم است. اما اشاره به چند نکته کلیدی ضروری است.

جالب و البته عجیب این‌جاست که رهبری در دیدار چند ماه پیش (31 خرداد 95) با شاعران، در یک صحبت به نسبت کوتاه، تنها 17 بار از واژه‌ی «سرود» استفاده کرده‌اند. و در نهایت چنین فرموده‌اند: «... ما ترویج نمیکنیم؛ سرود خوب را ترویج نمیکنیم. به نظر من گفتن سرود خیلی خوب است، آهنگهای خوب روی آن گذاشتن بسیار خوب است...»

نگارنده‌ی این سطرها باید متواضعانه از حضرتشان بپرسد این سرود کار کیست؟! همان موسیقی‌دان‌ها و آهنگ‌سازانی که بر خلاف تصریح شما و در مقابل «اهداف عالیه نظام» به دنبال موسیقی‌آموزی رفته‌اند؟! مگر نه این است که با نظرهای فقهی مراجع بزرگوار و تصریح شما هر که به دنبال موسیقی رفته، اگر بی‌اعتنا به شرع نبوده باشد، دست کم تعبدی به توصیه‌های موکدِ انقلابی شما نداشته است؟!


با آغاز ماه محرم و فصل نوِ عزاداری‌های حضرت سیدالشهدا -سلام خدا بر او باد- باز هم دوستانی به آسیب‌شناسی عزاداری‌ها از زاویه «فرم» و «محتوا» می‌پردازند. یکی از آسیب‌هایی که هر دانای باخبری بر وجودش اقرار می‌کند آسیب‌های موسیقایی است. برای نمونه چند روز پیش دوستانی در شبکه‌های اجتماعی پیوستی صوتی را برایم فرستادند که صدای مداحی یکی از هیات‌های مذهبی بود. شعری کم‌مایه با آهنگی سَبُک که اصل آن را قبل‌تر با صدای محسن یگانه شنیده بودم.

این‌گونه آسیب‌شناسی‌ها مطلوب و لازم است به شرطی که مانند آن‌چه تا کنون رخ داده کاسه و کوزه‌ها تنها بر سر خواننده‌ی هیاتی (مداح) یا متخلفان خُرد شکسته نشود.

باید چنین تخلف‌هایی را به گوش مراجع تقلید رساند و یادآوری کرد نقش آن بزرگواران را در انحراف امروز. باید پرسید مگر ممکن است سالیان پی در پی هیات‌ها و دسته‌های عزاداری متنوع با فرهنگ‌های مختلف با یک آهنگ و ملودی مدح و مرثیه بخوانند؟! پاسخ واضح است: خیر! در پی باید پرسید که آهنگ‌های جدید را چه کسانی و از کجا بیاورند؟! مداحانی که به امر شما فقیهان ارج‌مند و از سر تعبد به فرمان و توصیه‌های شما حتا به سمت آموختن موسیقی نرفته‌اند باید ملودی بسازند؟! یا این که باید دست به دامان همان اهل فنی شوند که دست کم در عمل با دستورهای شما بیگانه‌اند؟! واضح است که نخستین راه ممکن و دومین راه مطلوب نیست! به قطع ناچار است از ملودی‌های ساخته شده استفاده کند. حالا هر که در حد شناخت خود. میثم مطیعی از ملودی «آمریکا آمریکا ننگ به نیرنگ تو» که ساخته‌ی یک آهنگ‌ساز است بهره می‌برد، حمید علمی و حسین سیب‌سرخی از آهنگ‌های هایده و مرضیه استفاده می‌کنند. مهدی اکبری آهنگ محمد اصفهانی را بازسازی می‌کند. دیگرانی هم آهنگ‌هایی را می‌خوانند که پیش‌تر با صدای چاوشی و یگانه و پاشایی و خواجه‌امیری و... شنیده‌ایم. مقصر هم نیستند در این خطاها. چون نه تنها برای آهنگ‌سازی بی‌دانش‌اند، بل‌که برای تفاوت گذاشتن میان آواهای حُزن و طرب و حماسه و... هم مایه و سوادی ندارند. باید پرسید حضرات آقایان فقیهانِ بزرگ؛ اینک چه کنیم؟!

۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

دیاثت و بلوغ بلاغت

فصاحت، یک صفت مطلق است. به عبارت دیگر یک سخن اگر فصیح باشد، همیشه و همه جا فصیح است. یعنی صفت فصاحت نسبت به خود کلام سنجیده می‌شود. بر خلاف آن بلاغت است. سخن فصیح می‌تواند به تناسب شرایطی و موقعیتی و مخاطبی بلیغ و با شرایط دیگری نابلیغ باشد.
کم‌تر کسی است که مرا بشناسد و از ارادت ویژه‌ای که به حضرت جوادی داشته و دارم بی خبر باشد. در سال‌های گذشته هم جز با همین تعبیر «حضرت جوادی» و «استاد» یادشان نکرده‌ام. اما با دیدن سخنان حضرتشان در دیدار با آقای محمدرضا عارف لازم دیدم عدم بلاغت سخن را به یاد بیاورم.

واژه‌ی «دیاثت» و «دیوث» از واژه‌هایی‌اند که بار معنایی اصلی‌شان در محافل علمی و دینی مُراد بوده و هست. اما آن چه این واژه‌ها در انتقال کسب کرده‌اند، رکاکت و استهجان ویژه‌ای است که این واژه‌ها را تنها در شان دشنام‌گویی می‌آورد. بی شک انتظاری نیست که در محفل علمی از فرهنگ عوامی متابعت شود اما در دیداری که سهمی از مخاطب اهل علم ندارد و بار رسانه‌ای عوامانه دارد، این واژه در ابتذال استعمال شده و بویی از بلاغت نبرده. ناگفته نماند که حضرت «استاد» همواره از بلاغت اندکی در مجامع عام و عوام برخوردار بوده‌اند و به قطع بحث از کبرویت و صغرویت معضل بی‌کاری در میان مدیران سیاسی، یا تفکیک ماهیت علم انسانی و حیوانی درباره بیماری‌های مشترک انسان و دام و بخش قابل توجهی از سخنان حضرت ایشان در خطبه‌های جمعه‌ی قم بر همین اساس مطلق تناسبی با مخاطب نداشته‌اند و موصوف بلاغت نبوده‌اند.
به خصوص در فقره‌ی اخیر با بیان «کسی که بی‌گانه را راه می‌دهد دیوث سیاسی است.» ناخواسته جماعت متشرع را به هتاکی کشیده‌اند.
هر کسی می‌داند «میمون» و «میمونة» از واژه‌های عربی و به معنای «خوش‌یُمن» و «مبارک» به عنوان نام قرار می‌گیرند. اما نه حضرت ایشان و هیچ کس دیگر که در جامعه فارسی‌زبان زندگی می‌کند نام فرزندانش را «میمون» نمی‌گذارد. و این امتناع نه از سر انکار معنای اصلی واژه، که به دلیل واضح کژتابی زبانی موجود است. کاش علمای بزرگوار و دیگر افراد صاحب تریبون به بلوغ بلاغی می‌رسیدند و  درباره گزینش واژه‌هایشان به اندازه نام فرزندانشان دقت می‌فرمودند.
۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

پذیرش فوری طلبه از متقاضیان پایه هشتم مدرسه

شاید عجیب به نظر برسد اما در حالی که پذیرش امسال حوزه برای دانش‌آموزان نظام جدید، دست کم از پایه نهم انجام می‌شد، و در حالی که مهلت ثبت‌نام مقرر تا بیستم فروردین اعلام شده بود، امروز در نامه‌ای اعلام شده که داوطلبان پایه هشتم تحصیلی هم می‌توانند در حال حاضر برای پذیرش حوزه نام‌نویسی کنند!

از این رو، در صورتی که عزیزانی علاقه‌مند به حوزه‌ از پایه هشتم می‌شناسید، اطلاع دهید تا با مراجعه به سایت www.howzeh.org نام‌نویسی کنند. با توجه به مشخص نشدن نهایت مهلت، در اولین فرصت اقدام صورت گیرد.


+مطلب مرتبط: پاسخ به پرسش‌های متداول درباره حوزه علمیه

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

اَخباری‌های انقلاب

رهبری نامه می‌نویسند به جوانان اروپا و آمریکای جنوبی که مراجعه کنید به متون دست اول اسلام. انتظار زیادی نیست؟! وقتی بدبختی ما به جایی رسیده که باید با «مسلمان‌های انقلابی» و حتا «طلبه‌های مدعی اسلام‌شناسی‌مان» دست به یقه شویم که آقا! متون دست اول را ببین، عقل را هم خدا برای خاک خوردن نگذاشته! بعد باز هم انتهای استدلال‌شان بشود «قال رهبری...»

و علی الانقلاب و الاسلام السلام...

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

پاسخ به پرسش‌های متداول درباره‌ی حوزه علمیه

مقدمه: یکی از نقطه‌های ضعف حوزه‌ی علمیه، ناتوانی در شناساندن خود به مردم است. و زمانی این ضعف برجسته‌تر می‌شود که با انقلاب مبارک اسلامی در سال 1357 امکان رسانه‌ای شدن حوزه به شکل چشم‌گیری افزایش یافته. یافتن چرایی این موضوع مجال دیگری می‌طلبد که در حوصله‌ی این نوشته نیست. برای روشن شدن هدف نوشتن، ذکر خاطره‌ای از نگارنده خالی از لطف نیست. برای پذیرش حوزه اطلاعیه پخش شده بود و شماره تماس هم شماره‌ی دفتر ما بود. یکی از تماس‌ها از طرف جوانی بود که می‌پرسید:«اونجا چیه؟!» و بعد در توضیح می‌گفت:«من صِدام خوبه برای مداحی و اینا!» و به خاطرم هست سال‌ها قبل جوانی را که وقتی فهمید طلبه‌ام گفت مدتی طلبه بوده و رها کرده. علتش را که پرسیدم پاسخ داد:«فکر می‌کردم با حوزه رفتن سربازی وِل میشه! بعد که دیدم خبری نیست وِل کردم!» و من هر بار بعد از این محاورات در خود فرو رفتم که چرا حوزه این قدر در شناساندن خود به مردم ناتوان است...

نوشته‌ی پیشِ رو نتیجه‌ی یک دغدغه‌ی شخصی در پاسخ دادن به پرسش‌های معمول و متداول مردم عادی درباره‌ی حوزه است. همه‌ی آن چه ذکر خواهد شد مخصوص به افرادی خارج از فضای حوزه و طلبگی نیست و حقیقت این است که برخی از این پرسش‌ها، ابهامات افراد نزدیک به حوزه، خانواده‌ی طلاب، داوطلبان حوزه و حتا برخی از خود طلاب است که آسیب‌های فراوانی را به دنبال دارد.

در متن پیشِ رو تلاش شده تا با بیانی ساده و به دور از پیچیدگی به پرسش‌هایی از این دست پاسخ داده شود. نگارنده از پرسش‌های آینده استقبال کرده و آماده توضیح بیشتر درباره متن حاضر و پاسخ به پرسش‌های جدید خواهد بود. امید این است که این نگاشته قدمی در شناساندن و رفع ابهام از فضای ناشناخته‌ی حوزه بردارد. هم‌چنین با توجه به آغاز ثبت نام حوزه‌های علمیه، می‌تواند چراغی برای داوطلبان ورود به حوزه نیز باشد.

حوزه فیضیه

پرسش‌ها و پاسخ‌ها:

ادامه مطلب
۷۵۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

نخبگان

برای اطلاع بیش‌تر به این‌جا مراجعه کنید...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی