نوشته‌های این‌جا صرفن دیدگاه نگارنده بوده و لزومن مورد تایید اسلام نیست!

ورزش‌گاه، فقیه، آزادی و دیگران

مطلب تیتر یک را این‌جا بخوانید

پس از نیمه‌شب یا After midnight


این روزها که عرصه‌ی سیاست‌مان پر است از ناملایمات و ما هم مأموریم به خار در چشم و استخوان در گلو، فیلم می‌بینم گه‌گاه.

چند روز پیش قسمت سوم از سه‌گانه‌ی "...before" را دیدم. سه‌گانه‌ای که بین هر دو قسمت 9 سال فاصله‌ی زمانی وجود دارد. هم فاصله در ساخت و هم فاصله در فضای داستانی.«پیش از نیمه‌شب» مانند دو قسمت قبلی خودش ماجرای یک روز را روایت می‌کند. آن هم با محوریت دو شخصیت اصلی یعنی «جسی» و «سلین». آفت فیلم‌هایی که با شخصیت‌های واحد اما با فاصله‌ی زمانی زیاد ساخته می‌شوند این است که شخصیت‌ها تغییر می‌کنند، اما در هیچ‌کدام از قسمت‌های این تریلوژی این اتفاق پیش نمی‌آید بل‌که شخصیت‌ها تکامل می‌یابند. اساس شخصیت‌ها در هر سه فیلم یکی‌ست اما تکامل ناشی از سن و اتفاقات به شکل زیرپوستی حس می‌شود.

در کل این سه فیلم دو شخصیت اصلی به خوبی پرداخت می‌شوند و عمق پیدا می‌کنند و شخصیت‌های جانبی هم به شکل باورپذیری تیپ‌سازی می‌شوند.

نکته‌ی دیگر درباره‌ی سه‌گانه‌ی «پیش از طلوع»، «پیش از غروب» و «پیش از نیمه‌شب» روایت دیالوگ‌محور است که از طرفی طبیعی بودنش آن‌قدر به چشم می‌آید که گاهی به نظر می‌رسد بداهه‌گویی باشد و قابل تحسین است. اما از سوی دیگر این شکل فیلم‌سازی از سینما و ماهیت آن که هنری تصویری‌ست فاصله دارد. در این سبک، اثری از نور و تصویر و رنگ و لباس و صحنه و... نیست! گاهی به نظر می‌رسد از اساس دکوپاژی صورت نگرفته! و در بیش‌تر صحنه‌ها دکوپاژ به «دوربین روی دست» خلاصه شده و همین!
نکته‌ی قابل تأمل دیگری که این سه‌گانه دارد، تحول نگاه کارگردان است که به نظر حساب‌شده می‌آید. دیالوگ‌ها و تصاویر مانند شخصیت‌ها بزرگ شده‌اند. حیایی که در قسمت اول و دوم هست (به خصوص در «پیش از طلوع») در «پیش از نیمه‌شب» نیست! به عبارتی این مجموعه عاشقانه آغاز می‌شود، به همراه بار کمی از اروتیک و قسمت به قسمت بار عاشقانه جای خود را به بار اروتیک می‌دهد. آن‌قدر که مخاطب در انتهای قسمت سوم حسی شبیه سکانس پایانی «پیش از غروب» را ندارد، آن‌جا که «سلین» گیتار می‌زند و یا سکانسی از «پیش از طلوع» که سلین و جسی در اتاق موزیک نگاه‌شان را از هم می‌دزدند. و این گذار از عاشقانه به غریزه به شدت با محتوای فیلم یعنی تبدیل شدن عاشق و معشوق به زن و شوهر -آن هم پس از چندین سال زندگی مشترک- هم‌خوانی دارد و در این مورد می‌شود باز هم سازنده را تحسین کرد.
با همه‌ی این حرف‌ها به نظر نگارنده‌ی این سطور، این فیلم در حد «بد نبود!» خواهد ماند و بیش از فیلم بودن، یک مقاله یا داستان پر دیالوگ تصویری‌ست!


-------------------
1. «پیش از طلوع» در ویکی پدیا
2. «پیش از غروب» در ویکی پدیا
3. «پیش از نیمه‌شب» در ویکی پدیا

جولی دلپی

ایتن هاک

ریچارد لینکلیتر

before sunrise before sunset before midnight

نقد فیلم

۹۲/۱۱/۰۴ موافقین ۰ مخالفین ۰
و آخِرُ دعوانا اَن الحمدُ لله رب العالمین.../طلبه اُ منفی

نظرها : ۲

نقد من! :
1. چرا زنه موهاشو شونه نمی کرد؟! همش ژولیده بود!
2. چرا تو اون صحنه که آقاهه رفت دستشویی دستشو نشست؟! (ترویج نادیده گرفتن بهداشت!)
3. چرا آخرش اروتیک شد؟! (عوووووق)
4. چرا بدون بچه هاشون رفته بودن مسافرت؟!
5. چرا عاشق هم نبودن؟؟؟!!!

مسئولین لطفا پاسخگو باشین!!!

پاسخ طلبه‌ی اُ منفی:
پاسخ:
رونوشت به دولت:
پاسخ‌گو باشید!
روحانی مچکریم! :دی
بهنام دهقانی
این که عشق جاشو می ده به غریضه محصول نوع نگاهی است که بر ماده و البته ظاهر بیشتر توجه داره. اینطور نیست؟ اما دیدیم که عشق در سنین بالاتر و بعد از میان سالی دوباره جوانه می زنه. انگار که عشق مال نوجوونی و کهن سالیه که دل از مشغله ی ماه خلاصه و رهاست در بی وزنی. و البته این دعای مشهور پیرتر ها به جوون ها که "ایشالا پیر شی" قضیه ی بازگشتی رو یادآوری می کنه که "کل شی ءٍ یرجع الی اصله". ممنون داداش خوش ذوقم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.