نوشته‌های این‌جا صرفن دیدگاه نگارنده بوده و لزومن مورد تایید اسلام نیست!

ایگنیشس جی رایلی

مطلب تیتر یک را این‌جا بخوانید

۴۶ مطلب با موضوع «مذهب» ثبت شده است

شما باران را نازل کرده‌اید؟

«آیا به آبى که مى‌نوشید اندیشیده‌اید؟! آیا شما آن را از ابر نازل کرده‌اید یا ما نازل مى‌کنیم؟! اگر مى‌خواستیم، این آب گوارا را تلخ و شور قرار مى‌دادیم; پس چرا شُکر نمى کنید؟!»1

چرا شکر نمی‌کنیم؟ چون نمی‌اندیشیم! حتا به همین باران...

+++

1. واقعه- 68-70

2. وَ بِکُمْ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ... و به خاطر شما باران فرو مى‏ریزد... (جامعه‌ی کبیره)

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

کلّ من علیها فان... حتا من! حتا دین من!

باید آخوند را از روی دین شناخت
نه دین را از روی آخوند...

دین اگر گره بخورد به هر چه غیر از صاحبش، پایداری‌اش به اندازه‌ی همان چیز است. همان قدر سست. حواس‌ت به دین‌ت باشد... همین!



پانوشت:

1. آن دو سطر اول را بانو می گفت!

2. آخوند باید روحانی باشد...

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

گر دوست واقف است که بر من چه می‌رود

مدتی می‌اندیشیدم به قدر مشترک همه‌ی بشریت، فارغ از زمان و مکان و مسلک و عقیده و هر چه غیر از این. چندین‌گانگی جهت‌ها و افعالی که از این دو پای مرموز رخ می‌دهد چیست؟! از جنگ تا صلح تا سکوت و سخن و...
هر چه فکر کردم جز یک واژه چیزی در غایت نبود: «آرامش»
همه چیز و همه کار برای آرامش است. هر صواب و خطایی به انگیزه‌ی آرامش است. آرامشی که گاه مقطعی و شخصی است و گاهی پایدار و نوعی.
اما شکی نیست که بشر در نهایت به غایتش نرسیده. و حتا مرحله به مرحله نزول کرده و از آن چه خواسته دور شده. شاید همه‌ی این‌ها نتیجه‌ی در نظر نگرفتن یک نکته‌ی کوچک است: «آرامش باید عطا شود...» نمی‌شود آرامش را یافت اگر عطا نباشد.
راستی! داشتم سعدی می‌خواندم. رسیدم به این‌جا:

گر دوست واقف است که بر من چه می‌رود
باک از جفای دشمن و جور رقیب نیست

از آرامشش گره خوردم به کریمه‌ی چهار از سوره‌ی «فتح»:

هُوَ الَّذی أَنْزَلَ السَّکینَةَ فی‏ قُلُوبِ الْمُؤْمِنینَ لِیَزْدادُوا إیماناً مَعَ إیمانِهِمْ وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ کانَ اللَّهُ عَلیماً حَکیماً
او همان خدایى است که سکینت و آرامش و قوت قلب را بر دلهاى مؤمنین نازل کرد تا ایمانى بر ایمان خود بیفزایند، آرى براى خدا همه رقم لشکر در آسمان‏ها و زمین هست و خدا مقتدرى شکست ناپذیر و حکیمى فرزانه است.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

لا هادی له...

چه طور تاریکی از نور گریزان نباشد که هست و بودش در گریز از اوست. بگذار از تو بدگویی کنند و تا همیشه بی هادی باشند که «من یضلل الله فلا هادی له...»(1) اما تو به مسلک پیامبران هادی باش که می‌دانیم «فمنهم من هدی الله و منهم من حقت علیه الضلالة»(2) و حقیقت آن است که بی خردانی که این‌گونه نور الهی‌ات را با دهان کثیفشان می‌خواهند خاموش کنند حقشان گمراهی‌ست که «فریقا هدی و فریقا حق علیهم الضلالة انهم اتخذوا الشیطان اولیاء من دون الله...»(3) و آن که عهد می‌شکند و در دوستی، شیطان را بر خدا ترجیح می‌دهد باید به سخره بگیرد ولایت ِ «هادی ِ خدا» را...

وقتی نور باشی، و از نور، و غرق در نورِ یگانه، دشمنانت، دشمنان او هستند و اوست که می‌پرسد «کیف تکفرون؟» و می‌گوید که «و من یعتصم بالله فقد هُدِیَ الی صراط مستقیم»(4) آن که صراط مستقیمِ تو را گذاشته از مغضوب علیهم است و ضالین...

-----------------------------

1.    هر که را خداوند گمراه کند، براى او هیچ رهبرى نیست، و آنان را در طغیانشان سرگردان وا مى‏گذارد. (اعراف 186)
2.    پس، از ایشان کسى است که خدا [او را] هدایت کرده، و از ایشان کسى است که گمراهى بر او سزاوار است(نحل 36)
3.    گروهى را هدایت نموده، و گروهى گمراهى بر آنان ثابت شده است، زیرا آنان شیاطین را به جاى خدا، دوستان [خود] گرفته‏اند و مى‏پندارند که راه‏یافتگانند. (اعراف 30)
4.    و چگونه کفر مى‏ورزید، با اینکه آیات خدا بر شما خوانده مى‏شود و پیامبر او میان شماست؟ و هر کس به خدا تمسک جوید، قطعاً به راه راست هدایت شده است.(آل عمران 101)


------------------

در راستای دهه‌ی بزرگ‌داشت امام هادی سلام الله علیه در فضای مجازی

دهه بزرگداشت امام علی النقی علیه السلام در فضای مجازی

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

هذا مقام...

«حجره» اگر چه برای مخاطب‌های سریال‌های تلویزیون یادآور حجره‌ی فروش تره‌بار و حشمت فردوس و ستایش باشد(!) اما برای عده‌ای هم «زندگی»ست. همان اتاق سه در چهار با موکت‌هایی که تقریبن کسی سن‌شان را نمی‌داند و احتمالن گلیمی که منتهای اشرافیت حجره‌ای‌ست! اتاقی که پر شده از خاطره‌های تو در تو... از هم حجره‌ای‌های جدید که معلوم نیست کدام‌شان از کدام دسته است. ممکن است نیمه شب «هذا مقام...»(1)ش بیدارت کند. یا این‌که از گرهی که در مطلب درسش افتاده بی خوابی بکشد. یا هر روز برای تمرین روضه هم شده اشکت را در آورد. یا...

حجره پر است از خاطره‌ی شب‌های امتحان، قیلوله‌های(2) لذیذ، بحث‌های سیاسی، گعده‌ی روزهای خلوت‌تر، «توسل» و «عاشورا» و ختم صلوات‌های حجره به حجره...

اگر زبان باز کند این دیوار، حکایت‌ها دارد از منبرهای تمرینی برای کتاب و میز و بالش! و روایت‌های گونه‌گونی از رمضان‌های شبْ بیدار...

حال و هوای یک اعتکافِ مدام زیر سقف گنبدی، ماجرای رازگونه‌ی این گوشه‌ی بی عزلت است. زندگی ساده‌ای در جمع «انزوا» و «اجتماع»، «وحدت» و «کثرت» است.

درس یک جور دیگر است و خواندنش دیگرتر! روزمرگی‌ها فرق می‌کند. تمرین زندگی‌ست. زندگی با دهه‌ی فجر و حتا زجر! که «الدهر یومان...»(3) کارگاه کارورزی زندگی کردن. و البته تجربه‌ی ناشناخته بودن. آن قدر که وزن نگاه‌های غریب را می‌شود حس کرد.

این‌ها کلمات مختصری‌ست که برای کسی که فضای زندگی طلبگی را لمس کرده مفصل است و به لحظه‌های بسیاری اشاره می‌کند. برای کسی که رشته‌ی تحصیل و مسلک زندگی‌اش را هم‌زمان انتخاب کرده. روزهایش پر است از جاذبه و جذابیت‌هایی که برای دیگران غریبند و بسا بی معنا. دردهایی می‌کشد از جنس دانستن که دانایی درد دارد. زندگی‌اش درس است و درسش را زندگی می‌کند. مبدأ ساعت‌های روزانه‌اش اذان است. هر روز پر می‌شود از سوآل و کنار می‌آید با پرسش‌هایی که هیچ ارتباطی با او ندارند! از یارانه‌های بی هدف تا سِحر و رَمل... مقتدای نماز دیگران می‌شود حتا گاهی با اکراه. کوتاه می‌آید در برابر اسلام‌شناسان یک شبه‌ای که بی منطق، فسلفه‌اش را به چالش می‌کشند. در دو راهی روحانیت و جسمانیت، روح را انتخاب می‌کند که می‌داند از روح خود در انسان دمید.

حکایت غریبی‌ست و روایتش سنگین... و از نقص سخن پناه می‌بریم به همان کتیبه‌ای که بالای ورودی نوشته:«فیه رجال یحبون ان یتطهروا والله یحب المطهرین»(توبه-108)

 

پانوشت:

1-«هذا مقام العائذ بک من النار» ذکری در نماز شب

2- خواب پیش از اذان ظهر

3- «الدهر یومان، یوم لک و یوم علیک» زمانه دو روز است. روزی برای تو و روزی بر تو...(روایتی از امیرالمومنین علیه السلام)


این متن در کازرون نما:

هذا مقام...

نقل این متن در مدرسه‌ی علمیه‌ی الزهرا:

http://186.womenhc.com/?p=15960&more=1&c=1&tb=1&pb=1



۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

اختیار در اجبار در حجاب

چند وقتی‌ست دارم به موضوع اجبار حجاب فکر می‌کنم.

اصل موضوع حجاب بدون شک دستوری دینی‌ست. و هم‌چنین از ضروریات دین است به این معنا که انکارش سبب خروج از دین می‌شود. البته مقدار و کیفیت و عمل به آن در حکم انکار اصل حجاب نیست. اما اشتباهی که دیده می‌شود این که عده‌ای موضوع حجاب را با اجبارش خلط می‌کنند و به خطا اجباری بودن حجاب را جزء دین می‌دانند. و البته گاهی در نگاهی افراطی موضوع را ضروری دین معرفی می‌کنند!
از طرف دیگر نگاهی وجود دارد که مغالطه‌گرانه اجبار به حجاب را خلاف دین معرفی می‌کند. تنها دلیل این طرف این است که در زمان پیامبر گرامی اسلام و امامان معصوم حجاب اجباری نبوده. که این دلیل برا کسی که کمی اصلاع داشته باشد واضح البطلان است! چرا که اجباری شدن حجاب نه از باب تشریع و بدعت بوده که تنها به اقتضای مصلحت جامعه‌ی اسلامی انجام شده. دلیل دیگری که در رد این قانون می‌آید، مخالفتش با آزادی انسانی و مقایسه شدن این قانون با قانون منع حجاب در کشورهای غیر اسلامی‌ست که در جای خود به تفصیل در تفاوت این دو قانون بحث شده.
حاصل این که موردی که جای بحث و چالش دارد این است که اقتضای جامعه‌ی اسلامی کدام است؟ آیا باید حجاب اجباری باشد تا اقلیت بی اعتقاد به حجاب باعث تضعیف این عقیده در دیگران و اهانت به آن نشوند؟ یا این که حجاب آزاد باشد تا موضوع اصل حجاب لوث نشود؟ و در این بحث بدون شک اعتقاد داشتن به این جبر یا اعتقاد داشتن به عدمش برای هیچ کس و به هیچ وجه نمی‌تواند ضد ارزش باشد.
سخن آخر آن‌که به عقیده‌ی نگارنده ساختن حریم‌های ممنوعه و ایجاد تابوهای خودساخته (مثل بحث در مورد اجباری بودن حجاب) نه تنها کمکی به استواری ارزش‌ها نمی‌کند بلکه باعث سست شدن عقیده می‌شود و مغایر با دعوی تفکر دینی است.


مرتبط:
- یک بام و دو هوا

۱۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی