نوشته‌های این‌جا صرفن دیدگاه نگارنده بوده و لزومن مورد تایید اسلام نیست!

ورزش‌گاه، فقیه، آزادی و دیگران

مطلب تیتر یک را این‌جا بخوانید

۴۵ مطلب با موضوع «مذهب» ثبت شده است

وضعیتی که حالا سفید است

از وقتی اوهام کودکانه‌ام از سر پرید درگیر پرسش‌هایی از جنس حیرت شدم. این که جنگ چه کرد با مردم؟! حکایت دانش‌گاهِ آدم‌سازی چه بود؟ همیشه خودم را آن‌جا و آن زمان تصور می‌کردم و تلاش می‌کردم بفهمم.

قسمت آخر وضعیت سفید نشانم داد. وقتی امیرِ غرغروی سرخوشِ افسرده با پریدن شهاب، زندگی‌اش عوض شد. خودش را بازنده دید. گم‌شده‌اش را پیدا کرد. الگو. الگویی دیدنی. الگویی واضح و واقعی. کسی که مرد بود و وقتی می‌شد نشست و دید، رفت و ایستاد و پرید. آن‌جا که امیر عکس شهاب را روی پیراهنش نقش می‌زند. روی آینه‌اش. آینه‌ای که قرار است او را نشان دهد.

امروز اما پاسخم را با همه وجود گرفتم. یکی از آن‌هایی که دیده بودم و می‌شناختم پرید. محمد مسرور یکی بود مثل بقیه‌ای که می‌شناسم و می‌شناختم. اما چیزی داشت که جای خالی‌اش وسط وجود من است. اهلش بود. اهل بُریدن از همه‌ی این دنیای کالعدم و پریدن. مَرد یعنی کسی که توانسته و دل کنده. محمد مسرور الان «شهید محمد مسرور» است. یکی که باید عکسش روی آینه‌ی من باشد...

۱۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

نقشِ ایوان

از زمانی که ظهرهای جمعه تابع پدرم راه می‌افتادم به سمت مصلای جمعه شهرمان، سال‌های زیادی گذشته. همان وقتی که در میانه‌ی خطبه‌ها خسته می‌شدم و سرم را روی پای پدرم می‌گذاشم و به سقف عجیب و غریبش نگاه می‌کردم که لانه‌ی گنجشک و پرستو شده است. همین چند روز پیش که بعد از مدتی گذرم به همان جا افتاد و جرثقیل‌های غول‌آسا را در حال نصب گلدسته‌های مصلا دیدم، خاطرم ملول شد و نکاتی به ذهنم آمد که نگفتنش را به صلاح نمی‌دانم.

ادامه مطلب
۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

ما، آل بویه و عقاید استراتژیک

آل بویه اولین حکومتی است که در راس آن حاکمانی با مذهب شیعه بوده‌اند.(پیش از آل بویه تنها حکومت حدود 5 ساله امیر المومنین به دست حاکم شیعه بوده است.) تاریخ، علم قطعیت نیست. همیشه در بحث‌های تاریخی قول‌های متفاوت و گاه متضاد وجود داشته. درباره آل بویه و علت شیعه دوازده امامی(اثنی عشری) بودنشان هم نقل‌ها مختلف است. یکی از نظرات در باره‌شان این است که آل بویه از آغاز شیعه بوده اما نه شیعه دوازده امامی(شیعه زیدی). و پس از به دست گرفتن حاکمیت، این مذهب را اختیار کرده‌اند. علت این تغییر مذهب را چنین بیان می‌کنند که طبق عقیده شیعه‌ی زیدیه امام و خلیفه در هر عصری باید از سادات باشید و نَسَبش به حضرت فاطمه زهرا -سلام الله علیها- برسد، و آل بویه که نسبش به اهل بیت نمی‌رسیده با پذیرش آیین زیدیه باید حکومت را به افراد دیگری می‌سپرده. از طرفی با پذیرش عقیده شیعیان دوازده امامی و اعتقاد به امامِ حاضری که در غیبت است تنها با نیابت از ایشان می‌توانسته حکم‌رانی کند.

جدا از بحث درباره صحت یا عدم صحت این نظر، می‌شود این تحلیل را خط‌کش عقاید شخصی‌مان قرار بدهیم. هر عقیده کلی و جزیی که داریم ممکن است از نگاه حق‌گرایی ما باشد. و البته می‌تواند از نگاه منفعت شخصی جوانه زده باشد. نکته دقیق این‌جاست که این منفعت‌طلبی به طور معمول از ناخودآگاه بر می‌آید (همان نفس امّاره‌ای که گفته می‌شود.)، و نه خودآگاه. پس برای کشف این که نفعمان را برای عقیده فدا می‌کنیم یا عقیده را در برابر نفعمان ذبح می‌کنیم باید کمی بیشتر بیاندیشیم.

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

اَخباری‌های انقلاب

رهبری نامه می‌نویسند به جوانان اروپا و آمریکای جنوبی که مراجعه کنید به متون دست اول اسلام. انتظار زیادی نیست؟! وقتی بدبختی ما به جایی رسیده که باید با «مسلمان‌های انقلابی» و حتا «طلبه‌های مدعی اسلام‌شناسی‌مان» دست به یقه شویم که آقا! متون دست اول را ببین، عقل را هم خدا برای خاک خوردن نگذاشته! بعد باز هم انتهای استدلال‌شان بشود «قال رهبری...»

و علی الانقلاب و الاسلام السلام...

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

کماکان بدحجاب‌ها را نهی نمی‌کنم!

پیرو مطلبی با عنوان «چرا بدحجاب‌ها را نهی نمی‌کنم؟!» به قلم نگارنده، بازخوردهای متفاوتی را در نظرات وبلاگ، شبکه اجتماعی و مطلب دیگر وبلاگ‌ها شاهد بودم که ضمن استقبال از بحث علمی و به دور از واکنش‌های احساسی در این زمینه و موارد مشابه، لازم دانستم در مورد بعضی از اشکال‌هایی که به مطلب و نویسنده‌اش شده توضیح بیشتری بدهم.

*آیا با امر به معروف و نهی از منکر مشکل دارم؟

در دید اول بعضی بزرگواران با دیدن عنوان مطلب و البته با کمی سطحی‌نگری، مخالفت عملی و یا حتا نظری من با فریضه‌ی امر به معروف و نهی از منکر را برداشت کرده بودند که در این باره بیان چند نکته ضروری است:

الف: در عبارت «امر به معروف و نهی از منکر» اگر چه دو واژه‌ی «امر» و «نهی» انصراف به تکلم و بَعث و زجرِ لسانی دارد اما به اتفاق همه‌ی عالمان اهل دقت، تنها یکی از مراتب فریضه‌ی امر به معروف و نهی از منکر، تذکر زبانی است. از این جهت واضح است که چنان اسمی برای چنین مسمایی مجاز از باب تسمیه‌ی شیء به اسم جزء آن خواهد بود. این مفهوم در نهایتِ ضرورت عقلی است و تصورش موجب تصدیق خواهد بود.

ب: به شواهد گوناگون غرض از تشریع فریضه‌ی امر به معروف و نهی از منکر ایجاد اثر مثبت (انجام معروف و ترک منکر) در جامعه است. از جمله این شواهد، توسلی بودن این فریضه، رفع وجوب در صورت عدم احتمال تاثیر و... است. در این راه شارع، مکلفان را مخیر به انجام هر فعل مشروع و معقولی در جهت تحصیل غرض می‌کند و تشخیص را به عهده‌ی مکلف قرار می‌دهد. آن چه در نوشته‌های بزرگان و عالمان و مراجع مبنی بر مراتب و صورت‌های این فریضه ذکر شده نیز به هیچ عنوان دلیل بر انحصار در همان موارد نیست. بلکه نوشته‌ی ایشان بر پایه‌ی احصای موارد است و نه حصر عقلی. این مطلب هم مبتلا به ضرورت عقلی است.

بنا بر آن‌چه نوشته شد، نگارنده‌ی این سطرها نه مخالفتی با حجاب دارد، نه مخالفت نظری با فریضه‌ی امر به معروف و نهی از منکر و نه حتا مخالفت عملی با آن. و مراد از لفظ نهی هم در عنوان مطلب گذشته، معنای لغوی آن یعنی زجر لسانی است. و برداشت دوستان مبنی بر ترک فریضه ناشی از مغالطه‌ی بین دو معنای «نهی» است. با این توضیح، واضح است که عملِ موثر در جهت کم‌رنگ شدن این منکر خاص در این زمان و شرایط خاص به نظر نگارنده و با همان استدلال مطلب قبل، سکوت است و به این اعتبار سکوت در این مورد را مصداق فریضه‌ی نهی از منکر می‌دانم. البته بزرگواران می‌توانند به طور مستدل این گزاره را که سکوت موثرترین اثر در این باره و در این برهه است را رد کنند.

*جملات رهبری در تشویق به تذکر لسانی!

عده‌ای از دوستان با استناد به کلام رهبری درباره‌ی تذکر لسانی به مطلب خدشه کرده‌اند. در پاسخ گفته می‌شود:

اگر منظور این باشد که بر اساس فرمایش ایشان نهی لسانی واجب باشد که تعیین مصداق با مکلف است نه مرجع تقلید.  و اگر منظور تعارض دو تشخیص و ارجح بودن تشخیص اعلم است باید گفت: تاریخ بیانات حضرتشان به دهه‌ی هفتاد یعنی دست‌کم 17 سال پیش باز می‌گردد. و بر مبنای تحلیل نگارنده که زمان و شرایط اجتماعی در آن موثر اصلی است، چنین تعارضی از اساس باطل است. بعید می‌دانم کسی باشد که شرایط فعلی حجاب را با دهه هفتاد شبیه بداند! ضمن این که چنین نگاه متعبدانه‌ای نسبت به فرمایش ایشان در جایی که می‌شود ادله را تحلیل کرد برای اهل نظر شایسته نیست.

اما نکته‌ی پایانی این که تکیه بر حکمت‌های حجاب یکی از بزرگ‌ترین عوامل فلاکت امروز است! وقتی شما برای بانوان از گذشته تا امروز حکمت «لذت جنسی مردان» را به عنوان دلیل مطرح کردید منتظر باشید تا وقتی الزام پوشش هر تار مو و ناخن لاک زده و مچ دست را گفتید، شما را به شهوت‌پرست بودن و تحریک شدنتان از دیدن یک تار مو و دیگر نقاطی از بدن که به طور عادی قابل دیدن است متهم کنند. همین بی سلیقگی‌های دوستانه ما را به این وضع کشیده...

۱۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

چرا بدحجاب‌ها را نهی نمی‌کنم؟!

شما اگر کسی را از کاری نهی کنید -چه نهی‌تان از ممنوع شرعی باشد و چه از ممنوع عقلی- از چند حالت خارج نیست. یا مخاطب‌تان بدون التفات و توجه مشغول به ممنوع است. مثل کسی که متشرع است به خیال این که ظرف آب است می‌خواهد الکل سر بکشد! و شما او را از اشتباهش آگاه می‌کنید. یا این که از حکم شرع/عقل مبنی بر ممنوع بودن آن بی خبر است. مثل این که کسی بی خبر از حکم گوشت خرگوش، می‌خواهد کباب خرگوش به نیش بکشد و شما حکم دین را برایش نقل می‌کنید. یا جایی که کسی غذای مضری را قصد کرده بی خبر از ضررش، شما از معایبش می‌گویید.

پُر واضح است که بدحجاب‌های جامعه‌ی ما به اشتباه روسری‌شان عقب نرفته، یا پاچه‌ی ساپورتشان یک شبه آب نرفته که بی خبر با همان وضع از خانه بیرون زده‌باشند و شما آگاهشان کنید! از طرفی در جامعه‌ی ما هم با این همه تبلیغ و سخن‌رانی و بنِرِ پوست شکلات(!) نمی‌شود تصور کرد کسی بی خبر از حکم شرع یا آسیب‌های شهوت‌پراکنی عمومی نیست تا لازم باشد من و شما از حکم شرع و عقل حکایت کنیم.

می‌ماند حالت دیگری که لجاجت و مخالفت است. این که مخالفت در مقام نظر است یا مقام عمل اگر چه به جای خود تفاوت‌هایی ایجاد می‌کند اما چیزی نیست که اثر ظاهر داشته باشد و هم‌چنین تفاوتی در برخورد ایجاد نمی‌کند. در این حالت چه می‌شود کرد؟! یا باید برخورد قهری داشت. که این برخورد قهری در مقابل همه موجب اختلال نظام و عسر و حرج و مفسده‌های دیگر است، یا باید زمینه‌ی مخالفت و لجاجت را از بین برد.

چیزی که ذهن مرا درگیر می‌کند این است که کدام حرکت ایجابی و کدام سخن به رفع لجاجت و مخالفت عملی کمک می‌کند؟ و پاسخی که تا امروز به آن رسیده‌ام «هیچ» است! شاید باید سکوت کرد امروز را...

از طرفی نهی‌های اشتباه و کج‌سلیقگی در انجام فریضه و  نگاه لب‌ریز از تبختری که در امر به معروف‌ها و نهی از منکرهای ما جماعت مدعی دین‌داری بروز داشته و دارد -و خلاف روح و باطن فریضه است- باعث شده حتا نهی صحیح هم در چنین فضایی با برخورد منفی مواجه شود. یک حساب سرانگشتی به من می‌گوید هزینه-فایده‌ی این نهی به سمت مثبت نیست. با یک کلام که اثر مثبتی ندارد، دچار طرد شخصی و انزوای مکتبی هم می‌شویم! حتا اگر از خود گذشته باشیم و قید منافع شخصی‌مان را در جامعه بزنیم، آیا بعد از آن مجالی برای عرضه‌ی بی روتوش و بی سانسور دین برای این افراد می‌یابیم؟ و آیا فرصتی بعد از آن خواهد بود برای رفع لجاجت و مخالفت و یا عمل به «کونوا دعات الناس بغیر السنتکم...»؟

۱۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱
طلبه اُ منفی

دیپلماسی با نَفس امّاره

این روزها که تب مذاکره داغ‌تر از همیشه بود و خیلی نگاه‌ها به خبرهایی که از وین می‌رسد دوخته شده بود، باز هم چیزی ذهنم را مشغول کرد بزرگ‌تر از «حق غنی‌سازی» یا «رفع تحریم»! از اساس دغدغه‌ی عمده‌ام از جنس سیاست نبود.

دوستانی را می‌دیدم که خدا خدا کردنشان برای شکست مذاکره است. و از آن بدتر برای توفیق مذاکره در رسیدن به توافقی بد. چرا؟! به خاطر واقعیت پیدا کردن پیش‌بینی‌هایشان! دوستانی که دوست داشتند شکستی دیگر در کارنامه‌ی دولت کشورشان ببینند، چون دولت به مذاقشان خوش نمی‌آید.

امروز کاری ندارم که این توافق خوب بوده یا بد، که هنوز وقت قضاوت نیست. حرف از دل ماست. کاش بشود در این روزهای مانده از ماه مبارک رمضان، بیش‌تر به دلمان برسیم، بیشتر به خودمان فکر کنیم. چرا باید روی خرابی دیگری قمار کنیم؟!

از اساس همه‌ی حرف از این موضوع نیست. چرا وقتی به کسی رای می‌دهیم باید تا انتها هوادارش باشیم و حتا پای خطاهایش بایستیم؟ چرا اگر کسی غیر از مطلوب ما کاری مطلوب کرد تخطئه‌اش کنیم؟ این قبیله‌گرایی بیچاره‌مان می‌کند. گاهی حتا با چشم باز به چاه می‌رویم به خاطر هوای نفسمان.

از خدا بخواهیم در این ساعت‌ها که یاری‌مان کند فعل‌ها را بیش‌تر از فاعل‌ها ببینیم. دلمان خیلی خسته است، مگر پروردگار رحم‌مان کند...

۱۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱
طلبه اُ منفی

هم‌جنس‌گرایی؛ نقد بنا یا نقد مبنا؟

با انتشار خبر رسمی شدن هم‌جنس‌گرایی در ایالات متحده آمریکا، سیل اظهار نظرها در این باره هم آغاز شد. و عجیب نیست که عموم نظرها در این‌باره در اقلیم فرهنگی ما منفی باشد و با نقدهای جدی مواجه شود. در این باره ضمن تاکید بر این که هم‌جنس‌گرایی پیش از این در ایالات متحده ممنوع و غیر قانونی نبوده تا آزاد شده باشد و تنها جنبه‌ی رسمی به قرارداد ازدواج مردان و زنان هم‌جنس‌گرا داده شده است، درباره‌ی نقدهای انجام شده نکته‌ای قابل ذکر است.

بعضی از نقدهایی که به این قانون وارد شده به طور مستقیم به نتیجه بر می‌گردد. با این ادبیات که عمل غیر اخلاقی یا حیوانی یا گناه در غرب رسمیت پیدا کرده و از این قانون وصف مشمئزکننده بودن را مد نظر قرار داده‌اند. این ادبیات را بیش‌تر در چارچوب نقد خطابی می‌توان لحاظ کرد و چندان جای بحث ندارد.

اما نقدهای حقیقی به این موضوع به دو دسته‌ی «نقد بنا» و «نقد مبنا» تقسیم می‌شود. نقد بنا به معنای پذیرش اصول فلسفی و جامعه‌شناسی غرب و مخالفت با این موضوع به طور جزیی است. این ادبیات بیش‌تر از سوی غرب‌گرایان و روشن‌فکرهایی مطرح می‌شود که هنوز دل از سنت‌های شرقی خود نبریده‌اند و یا بنا به مصلحت مردم‌گرایی، مایل به مخالفت با جمهور نیستند. اما پرسشی که قابل طرح است این که: آیا چنین قانونی با بنای غلط تدوین شده؟ به عبارت دیگر آیا با مبنای غرب در تنافی است؟ پاسخ منفی است! بنای این قضیه در کمال قوت است. از جامعه‌ای که بر پایه‌ی نفی ماورا(ماتریالیسم) و بشرمحوری(امانیست) و به تبع آن، اَصالت لذت بشر استوار شده غیر از این قانون انتظار می‌رود؟!

این قانون نه تنها عجیب نیست که حتا در زمانی که مردم ایالات متحده به طور گسترده با هم‌جنس‌بازی و هم‌جنس‌گرایی زاویه داشته‌اند1 نیز حقیقت در سایه بوده است. در مکتبی که بنا بوده هر انسان از لذت‌هایش تا هرجا که خواست و به آزادی دیگری تعرض نکرد، آزادانه استفاده کند و هنوز هم بر همان مبناست، ارتباط جنسی با هم‌جنس و غیر هم‌جنس تفاوتی ندارد. انسان موظف است لذت ببرد و اگر به لذت‌های خودش خللی وارد کند به نفسش مدیون شده و اگر دیگری مانعش باشد قانون از او حمایت می‌کند.

از این رو واضح است که نقدهایی که به این موضوع وارد می‌شود ناگزیر باید مبنا را هدف قرار دهند. دوستانی هم که میان شیفتگی غرب –بخوانید غرب‌پرستی- و قبح هم‌جنس‌گرایی –بر اساس فطرتشان- در تردید و یا تلاش برای جمع‌اند بهتر است صادقانه‌تر بین این دو یکی را انتخاب کنند.

 

1.      1. مثلن به یاد بیاورید در فیلم «بعد از ظهر سگی» جایی که معلوم می‌شود یکی از سارقان دچار اختلال جنسیتی است و تمایل به جنس موافق دارد، عده‌ی زیادی در اعتراض به او راهپیمایی می‌کنند!

۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

روشن‌فکرهای عوضی

روشن‌فکرهای همه جای دنیا به مطالعه‌ی زیادشان شناخته می‌شود. و من امروز و این‌جا روشن‌فکرهایی دیده‌ام که مطالعه‌شان صفر است. جر موزیک‌های با کلاس(!) هم اهل گوش دادن نیستند! کسانی را دیده‌ام که از روشن‌فکری «ژست با سیگار»، «موزیک کلاسیک» و «مخالفت با همه چیز» را فهمیده‌اند و سطح تحلیل‌شان از چرندیاتی که کم و بیش توی تاکسی می‌شود شنید بالاتر نیست. کسانی را دیده‌ام که ضعف اطلاعات‌شان را با شایعات احمقانه پر می‌کنند. کسانی که حاضرند برای خاص بودن بدیهیات را نفی کنند. کسانی که برهان که هیچ، مغالطه هم سرشان نمی‌شود! برای مخالف‌ت با هر معقولی یاوه می‌گویند...

عوضی یک فحش نیست! لایق‌ترین و درست‌ترین صفتی است که به عنوان همین بعض روشن‌فکرهایی که ذکرشان گذشت می‌چسبد. عوضی یعنی همان آدمی که آن‌قدر در پوسته‌ی روشن‌فکری‌اش راه را عوضی رفته تا رسیده به این‌جا. این‌جا که انسانیت را قی کند و افاضه کند: ما را چه به غزه...

۱۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

تأثیر رسانه بر ایمان

تأثیر رسانه بر ایمان

ارایه‌ی تأملاتی در قالب یک «شِبه مقاله‌ی شفاهی»!

جمعه سوم مرداد (فردا) 1393 ساعت 19

کازرون - حوزه‌ی علمیه‌ی صالحیه - سالن اجتماعات دفتر نشر معارف

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی