نوشته‌های این‌جا صرفن دیدگاه نگارنده بوده و لزومن مورد تایید اسلام نیست!

ورزش‌گاه، فقیه، آزادی و دیگران

مطلب تیتر یک را این‌جا بخوانید

اِن قُلت و قُلت‌های دکتر سلطان

مقدمه: اِن قُلت‌های پیشِ رو مجموعه‌ای از اشکال‌های مخاطبان در نظرات به مطلب «بنفش بادمجانی» است.


اِن قُلت: کتاب آقای کلانتری حرف چندان نُوی ندارد. «حکم ثانوی» محصول اندیشه‌ی فقهای گذشته است و بیش از همه امام خمینی آن را به فضای عمومی جامعه کشاند. صفحه به صفحه این کتاب پر است از ارجاعات به سخنان و نوشته‌های دیگران.
قلتُ:
1. منظور این است که چون حرفی نو در کتابی نیست اجازه سرقت از آن وجود دارد؟! بر فرض که این کتاب چنان باشد که مستشکل گفته، قبح سرقت علمی دو چندان خواهد بود! چرا که سرقتش را از کتابی کم‌ارزش انجام داده و حتا زحمت سرقت از کتب بالادستی و مرجع را هم به خود نداده است!
2. منظور این است که آقای کلانتری هم سرقت علمی کرده؟! این اتهام باید بررسی شود. اما اگر کل گواه شما چنان که بیان کرده‌اید عنوان آن بوده، که واضح البطلان است. توضیح این که هر کتابی لازم نیست ایجاد یک نظریه جدید کند، بلکه می‌تواند گردآوری نظرات دیگران با ارجاع، یا حتا بیان یک دیدگاه و شرح یا جرح آن باشد. اما نکته مهم این است که رساله دکتری نمی‌تواند تنها گردآوری، یا شرح باشد. از این گذشته بر فرض که چنین ادعایی نیز ثابت شود، کماکان مجوز سرقت علمی نخواهد بود.
3. برای بیان عمق فاجعه خاطره‌ای می‌گویم. دوست پژوهش‌گری برای تالیف کتابی سال‌ها زمان صرف کرده بود. در بخشی از کتاب، به عنوان سند، بریده‌ای از جراید را اسکن کرده و کنار هم گذاشته بود و به عنوان تصویر سند در کتابش قرار داده بود. در یکی از وبلاگ‌ها همان تصاویر روزنامه‌ها بدون ارجاع به کتاب ایشان منتشر شده بود. (به همان شکلی که در کتاب چاپ شده بود.) این دوست فرهیخته‌ی ما برآشفت و تا جایی که به خاطر دارم خطاب به صاحب وبلاگ گفت: «اگر دین ندارید آزاده باشید!» در حالی که نه آن جراید ارتباطی با صاحب کتاب داشت، نه حتا یک واژه از صاحب کتاب نقل شده بود، و نه حتا صاحب وبلاگ ادعایی کرده بود که به نام خود ثبتش کند. اما دوست ما به حق به واسطه تلاشی که برای جمع‌آوری همین اسناد کرده بود ناراحت شد، اگرچه تصاویر روزنامه‌ها در دسترس همه بوده است. نتیجه این که کسی که این اشکال را کرده یا بضاعتی در زمینه پژوهش ندارد یا دارد اما مستغرق در حُب سلطان است!

ادامه مطلب
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

بنفشِ بادمجانی

حکایتش را شنیده‌اید! برای سلطان خوراک بادمجان می‌آورند. بادمجان به مذاق سلطان گرسنه خوش می‌آید و از علاقه‌اش به بادمجان می‌گوید. وزیر، ثناگوی بادمجان می‌شود و از خواص و فواید بادمجان می‌گوید و مدح مفصل می‌کند. غذا تمام و نفخ، سلطان را می‌آزارد. وزیر هم از بدی‌های بادمجان می‌گوید و این بار ذم مفصل می‌کند! سلطان عصبانی می‌شود که چه طور تا چند لحظه پیش خوبی بادمجان می‌گفتی و اینک بدی‌اش را؟! وزیر می‌گوید: «قربانت گردم! من نوکر شمایم نه نوکر بادمجان!»

چندی پیش تیم بررسی رساله دکتری حسن روحانی (این‌جا) گزارش داد که بخش قابل توجهی از این رساله، کپی‌برداری از متون دیگر بدون ارایه ارجاع (رفرنس) است. از جمله در یکی از فصول بیش از هشتاد درصد کپی‌برداری از کتاب آیت الله کلانتری است. گزارششان را دیدم و استنادها را خواندم. هر انسانی آگاه به اولیات پژوهش و مقاله‌نویسی باشد با مطالعه این اسناد در می‌یابد که عنوان «سرقت علمی» قطعی است. اما در این مورد با توجه به این که رساله اصلی به طور رسمی منتشر نشده، احتمال بعیدی وجود داشت، که از اساس رساله دکتری روحانی با متن بررسی شده دو چیز متفاوت باشد. احتمالی در این حد که دو رساله با یک عنوان و یک فصل بندی و کلی مشابهت دیگر تالیف شده باشد! در این فرض تیم بررسی یا آگاهانه رساله‌ی بدلی را بررسی کرده یا به اشتباه افتاده است. در گفت و گویی که با آیت الله کلانتری داشتم متوجه شدم ایشان نیز همین نظر را دارند و تاکید کردند برای لحاظ کردن این احتمال بسیار بعید، در نامه به رییس کمیسیون آموزش عالی مجلس (این‌جا) از عبارت «تز دکتری منسوب به...» استفاده کرده‌اند.
اما آقای فرهادی، وزیر علوم دولت حسن روحانی در مصاحبه‌ای با پذیرفتن کپی‌برداری، ضمن تایید تلویحی اصالت رساله بررسی شده، (یعنی رد تنها احتمال سلامت رساله دکتری روحانی) اعلام کرد همه کپی‌برداری‌ها با رفرنس بوده است!!! این توجیه را باید چه نامید؟! برای بیان عمق بی‌پایه و بی‌مایه بودن سخن باید به عرض برسانم، نگارنده این سطور در مدت زمانی که در یک مدرسه علمیه هشتاد نفره فعالیت آموزشی و پژوهشی انجام داده، اگر در تکلیف پژوهشی طلبه‌ای سال دومی کپی‌برداری هشتاد درصدی مشاهده می‌شد، به قطع درس آن طلبه را حذف کرده است! آن وقت در رساله دکتری می‌شود هشتاد درصد یک فصل را از یک منبع به تنهایی رفرنس داد؟! بر اساس چه قاعده‌ی علمی؟! بر اساس کدام چارچوب پژوهشی؟! بر اساس قانون کدام مرکز علمی؟! کدام نشریه علمی پژوهشی حاضر است با چنین کاری گرید علمی‌اش را از دست بدهد؟!
چند روز پیش نیز متنی از قول رضا فرجی دانا (وزیر استیضاح شده علوم و مشاور فعلی روحانی در امور علمی و آموزشی!) دیدم. آن متن نیز در تطهیر رساله دکتری روحانی آسمان و ریسمان‌های عجیبی از همین جنس کرده بود که به جای خود باید بند به بند سخافتش را توضیح داد. (برای نمونه در این متن به طور ضمنی آقای کلانتری به سرقت علمی از «رساله‌ی منتشر نشده‌»ی حسن روحانی، آن هم پیش از تالیف متهم شده است!)
اما پرسش این‌که: وزیران فعلی و پیشین علوم و شخصیت‌های برجسته‌ی این‌چنینی در حوزه علم و پژوهش، اولیات علم و پژوهش را نمی‌دانند یا می‌دانند اما دانستن منفعت ندارد؟! پاسخ یک جمله است: «نوکر سلطان‌اند، علم هم بادمجان است!»

۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

برگ‌های برنده‌ی آسیّد!

با این‌که با حضور آقای رییسی در انتخابات موافق نبودم و تا امروز هم تصمیمی برای حمایت و رای به ایشان ندارم، اما به نظر می‌رسد ایشان چند برگ برنده دارند که می‌تواند به رای‌آوری و همین طور یک‌پارچه شدن جریان موسوم به «اصول‌گرا» نزدیکشان کند.

1. «امید اجماع»

مدت‌هاست اصول‌گرایان امیدی به اجماع در هیچ انتخاباتی ندارند. در انتخابات 92 از پنج نامزد اصول‌گرا، تا روز انتخابات تنها یک نفر حاضر به انصراف شد و بقیه، سهم اندکی از صندوق‌های رای بردند. در انتخابات مجلس 94 نیز تقریبن در همه کلان‌شهرها و بسیاری شهرهای دیگر چند فرد/فهرست از طرف گروه‌های اصول‌گرا معرفی شد که نتیجه چنان شد که شد!

در انتخابات پیشِ رو نیز اگر چه اصول‌گرایان با عنوان «جبهه مردمی نیروهای انقلاب (جمنا)» اعلام هم‌بستگی کرده‌اند اما حتا در صورتی که این بار همه به عهدشان پایبند باشند نیز جبهه پایداری و جریان احمدی نژاد (اگرچه خود را اصول‌گرا نمی‌دانند، اما قرابت فکری و سبد رای نزدیک دارند!) هر کدام گزینه خود را خواهند داشت. احمدی نژاد، بقایی را به میدان فرستاده و پایداری مانند 92 از جلیلی حمایت می‌کند. تنها گزینه‌ای که در فهرست جمنا وجود دارد و احتمال دارد جلیلی و جریان تکلیف‌گرایِ پایداری از او حمایت کنند، آقای رییسی است. اگر چه سبد رای جلیلی چندان قابل افزایش نیست اما هواداران او، نه رای‌های خاموش، که رای‌های فعال‌اند و در صورت هم‌آهنگی به ایجاد موج کمک می‌کنند. از طرفی نامزد مورد حمایت احمدی نژاد به احتمال فراوان تایید صلاحیت نخواهد شد و سبد رای این دسته نیز بدون حمایت رسمی برای آقای رییسی خواهد بود، نه روحانی.(حزب موتلفه اسلامی با توجه به این‌که گزینه اصلی‌شان یعنی آقای میرسلیم در گزینه‌های نهایی جمنا نبوده، اعلام کرده میرسلیم نامزد خواهد شد. اما طبق سابقه موتلفه تا زمان انتخابات به نفع نامزد دیگری کنار خواهد رفت. چه رییسی، چه قالی‌باف...!)


2. «سابقه اجرایی»

نداشتن سابقه اجرایی قابل توجه اگرچه به عقیده نگارنده ضعف مشهود آقای رییسی است، اما تجربه نشان داده برای یک نامزد انتخاباتی برگ برنده است. سیدابراهیم رییسی که عمده سوابقش در دستگاه قضایی کشور بوده، می‌تواند به کارهای غلط رقیبش اشاره کند اما دیکته‌ی مکتوبی ندارد تا اشتباه‌هایش را به رُخش بکشند.


3. «دیر»

جریان اصلاح‌طلب که حامی آقای روحانی است از مدت‌ها پیش با این پیش‌فرض که رقیب او قالی‌باف است، از ضعف‌های شهردار تهران گفتند و در این مدت هر کاری کردند که این رقیب اصلی را تضعیف کنند. (برای مثال حادثه پلاسکو، که در صورت نامزدی قالی‌باف تیتر تبلیغ و مناظره خواهد شد.) مدت کوتاهی از احتمال نامزدی آقای رییسی می‌گذرد و جریان رقیب او فرصت کافی برای یافتن دست‌آویز بزرگ نخواهد داشت. در این مدت تنها تکیه مخالفان رییسی به دو موضوع «ریاکاری انتخاباتی» و «نقش داشتن در اعدام منافقان در دهه 60» بوده است. مورد اول توانایی زیادی برای کاهش رای ندارد و مورد دوم در صورت فعالیت رسانه‌ای خوب ستاد رییسی می‌تواند برگ برنده دیگری باشد.


4. «سیادت»

اگر چه عجیب باشد اما هنوز بخش قابل توجهی از مردم کشور در مقابل سادات کُرنش می‌کنند و زمینه پذیرش حرف ایشان را دارند.


5. «قم»

دولت آقای روحانی نشان داد که بزرگان قم از جمله مراجع، هنوز احترام صنفی را در راس مواضع قرار می‌دهند و هرگز حاضر به خالی کردن پشت هم‌لباسشان نمی‌شوند، به ویژه اگر آیت الله باشد! در رقابت روحانی-رییسی بزرگان قم نه هیچ‌یک را رد می‌کنند و نه از یکی حمایت خواهند کرد. آقای رییسی در صورت انتخاب هم حمایت مرجعیت را خواهد داشت.


6. «هَم»

آقای رییسی «هم‌لباس»، «هم‌سن و سال»، «هم‌رشته»، «هم‌کار»... آقای روحانی است. دست و بال روحانی برای مناظره با او بسته است. نه می‌تواند او را سرهنگ خطاب کند، نه می‌تواند تُند سخن بگوید و چندین منع دیگر که انجامشان روحانی را متضرر می‌کند و تَرکشان فرصت‌سوزی اضطراری است!


7. «اطلاع»

آقای رییسی که خانه اصلی‌اش قوه قضاییه است، به جذاب‌ترین بخش انتخابات یعنی «پرونده‌ها» اشراف کامل دارد. هرچند با شناختی که از او داریم، نمی‌شود انتظار «بگم؟ بگم؟» داشت، اما همین اشراف اطلاعاتی، دستِ بالای مناظره خواهد بود. چون حتا اگر او نگوید، رقیبش از دور گرفتن و افشاگری‌های «گازانبری» هراس خواهد داشت.

۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

حوزه؛ بده‌کارِ طلب‌کار

حدود 40 سال از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار «جمهوری اسلامی» می‌گذرد. این در حالی است که هنوز نقش حوزه‌های علمیه و در راس آن مراجع بزرگوار در مسایل اساسی از جمله اقتصاد نقش معترض است!

به عقیده نگارنده اگر پرسش این باشد که «چرا هنوز بانک‌های ما اسلامی نیست؟» و یا «چرا هنوز به اقتصاد کارآمد نرسیده‌ایم؟» جایگاه علمای دینی باید پاسخ‌گو باشد و نه پرسش‌گر! باید از بزرگان حوزه علمیه پرسید چهل سال پیش چه کسانی با این جمله کلیدی که «اسلام برای همه جهات زندگی مادی و معنوی انسان (از جمله اقتصاد) برنامه دارد.» مردم را به «جمهوری اسلامی» ترغیب کردند؟ آن‌ها عمامه به سرهای حوزوی بودند یا اساتید کراواتی دانشکده اقتصاد؟! بانک اسلامی را دین‎شناس تبیین می‌کند یا مقلد اقتصاد لیبرال؟!

حوزه باید پاسخ بدهد که امروز چند فقیه باب اقتصاد دارد، چند جلد تئوری احکام وضعی و تکلیفی در فقه اقتصاد نوشته، چند درس خارج فقه بورس و فرابورس برگزار می‌کند؟ اگر در این راه، تکلیف خود را انجام داده و بدنه دولت و حاکمیت از اجرا سر باز می‌زند که چه تفاوتی بین دولت فعلی و پیش از انقلاب است؟ فرمان قیام بدهند! اما اگر رسالت خود را انجام نداده‌اند چرا طلب‌کارند؟!

از اساس آیا حوزه به دنبال چنین چیزی است؟ مراجع ما به جز «جریمه دیرکرد بانک‌ها» که هیچ راه فرار شرعی ندارد، با چه چیزی از بانک و اقتصاد امروزمان مشکل دارند؟ تفاوت بانک‌داری اسلامی با بانک‌داری فعلی از دید این سروران تنها همین یک مورد است؟ این که بانک‌ها تا امروز حرف مراجع را زمین گذاشته‌اند قبول! اما فرض کنید عمل کردند، اقتصادمان اسلامی شد؟! مشکل معیشت حل شد؟! نه بزرگواران! اگر به این فرمایش فقهی عمل شود جز این‌که بانک‌ها به جای دو ضامن، ده ضامن برای وام می‌خواهند و اعتبار وام را کم می‌کنند و بعد از مدتی درآمدشان پایین می‌آید و ادغام یا ورشکسته می‌شوند ثمر ملموس دیگری ندارد! البته که میزان ربا هم کاهش می‌یابد اما مانند کسی است که شراب را از لیوان غیرغصبی می‌خورد که مبادا گناه کرده باشد!

این که یک اقتصاددان در سیمای جمهوری اسلامی فقیهان را از نظر دادن در باب اقتصاد منع می‌کند، بی‌تردید وقیحانه است. اما مگر این حوزه نبوده که پیش‌گام این توهین به خود بوده است؟ اگر حوزه آن‌قدر که فرزندانش را به تحصیل فقه طهارت و صلات و صوم می‌خواند، به فقه اقتصاد، موضوع‌شناسی بانک‌داری، سرمایه‌گذاری، بورس و... فراخوانده بود، اینک کسی به خود جرات می‌داد چنین سخن بگوید؟ راست گفته‌اند که احترام امام‌زاده را متولی باید نگه دارد.

۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱
طلبه اُ منفی

چراغ‌ها را روشن کنیم

اشاره: متن پیش رو سرمقاله نشریه داخلی جامعه اساتید حوزه علمیه فارس است، البته آن‌جا اندکی بیش‌تر از نیاز تعدیل شده!

«چرا تاریکی ترس‌آور است؟» این پرسش اگر چه کودکانه اما برای خیلی از ما پیش آمده است. پاسخی که نگارنده برای آن یافته این است که نفس تاریکی نه ترسناک است و نه دلهره‌آور. اما برای عامه‌ای که علم و جهلشان بسته به حواس ظاهری است، تاریکی جهل‌آور است و جهل ریشه‌ی ترس و واهمه می‌شود. این است که اگر کسی به نبود ضرر و ضرررسان در تاریکی یقین قلبی داشته باشد، از تاریکی نمی‌ترسد. چه بسا که روایت شریف حضرت امیر که سلام خدا بر او باد نیز به همین موضوع اشاره کند: «الناس اعداء ما جهلوا»

اما روی دیگر مجهول بودن که شاید فایده آن نیز به حساب آید، پوشیده ماندن نقص‌ها است. کسی که در عین نقص‌هایی که دارد، می‌خواهد کامل به چشم بیاید ناچار است از مجهول ماندن، مبادا به چالش کشیده شود.

«حقیقت حوزه علمیه» در برابر جامعه ما یک مجهول است. نمی‌شود اثر حاکمیت طاغوت و نبود رسانه را بر این »ناشناخته بودن« کتمان کرد، اما امتداد یافتن «حوزه‌ی رمزآلود»، پس از انقلاب اسلامی و گسترش فضای رسانه اگر از علاقه بدنه حوزه به ناشناخته بودن و پنهان کردن نقص‌ها نباشد، ناشی از کوتاهی حوزویان در تعریف حوزه است.

در هر صورت و بر هر فرض، امروز در ابعاد گوناگون، این مجهول بودن به حد اضطرار رسیده و احتیاج فوری به تعریف و بازتعریف حوزه احساس می‌شود. اما دسته‌های مختلف این شناساندن که همه‌ی اعضای پیکره حوزه چاره‌ای جز آن ندارند، چنین است:

1. تعریف عام به جامعه:
شوربختانه امروز، جامعه از حوزه هیچ نمی‌داند. و از این ندانستن به انواع جهل مرکب رسیده است. این را نه تنها از تصورهای فضایی عموم مردم از وضعیت اقتصادی و رفاهی طلاب، بلکه می‌توان از آمار تاسف‌آور متقاضیان ورود به حوزه دریافت. از آن بدتر این که همین تعداد داوطلب اندک نیز جز موارد استثنا، از دسته نخبگان علمی نیستند و بخش قابل توجهی از آنان با ناامیدی از پیشرفت علمی به حوزه علمیه می‌آیند! نگارنده با مسئولیتی که در حوزه علمیه داشته، بارها در مقابل بعضی داوطلبان حوزه سرِ تاسف تکان داده که این‌ها درباره حوزه چه فکری کرده‌اند؟!
در این باره با توجه به همه‌گیری ابتلا بهترین راه‌کار، رو آوردن به تبلیغ هنری و شناساندن حوزه از راه ابزار چند رسانه‌ای است.

2. تعریف خاص به طلاب:
طلاب حوزه علمیه به ویژه در سطح یک، می‌دانند حوزه چیست؟ می‌دانند روند تحصیلی و آموزشی به کجا می‌رود؟ می‌دانند علوم آلی در کدام علم اصالی به کار می‌رود؟
پاسخ منفی است! عموم طلاب چیزی نمی‌دانند مگر بر اساس تحقیق و پیگیری شخصی. شاهد این واقعیت، حجم بالای انصراف رسمی تا پایه‌های سه و چهار حوزه است. در مقابل این، دلسردی‌های درسی و اخلاقی که می‌توان به آن »انصراف غیررسمی« گفت، بیشتر است و نتایج فاجعه‌بارتری هم دارد. عمده‌ی دلیل افت تحصیلی و شرایط نامطلوب کلاس‌های درس حوزه، مجهول بودن حوزه است. طلبه‌ای که نمی‌داند چیزی که می‌خواند برای چیست و در مسیر طلبگی چه جایگاهی دارد چگونه دل بدهد به درس؟ از این مهم‌تر طلبه‌ای که نمی‌داند قرار است در این فرایند، خودش و آینده‌اش چه بشود چرا افسرده نباشد؟

3. بازتعریف به طلاب:
«و لولا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم...»
آیه‌ی نفر چه حجیت خبر واحد را ثابت کند و چه نکند، فلسفه‌ی بنای حوزه است! امروز با بخش قابل توجهی از بدنه‌ی درس‌خوانده‌ی حوزوی رو به رو شده‌ایم که یا از ابتدای طلبگی این مبنا را نشناخته‌اند و یا در گذر زمان و پیچ و خم روزمرگی، علم و التفاتشان مخدوش شده است. طلابی که درس حوزوی را برای غرضی خوانده‌اند و اینک از یار مانده و به مقصد نرسیده‌اند، در همین حال طعم شیرین روزمرگی و استمرار شهریه، سنگینشان کرده تا »اذا رجعوا...« برایشان بی‌موضوع بماند.

برای تحصیل غرض، چاره‌ای جز بازتعریف حوزه و تنبه این طلاب نیست.
۱۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

آقای فروشنده! سلام

اصغر فرهادی در بیانیه‌ای که برای شرکت نکردنش در اسکار منتشر کرده، نوشته: «در کشور من نیز تندروها این‌گونه‌اند. سال‌هاست در دو سوی اقیانوس عده‌ای تندرو تلاششان بر آن است تا از مردم کشور مقابل تصویری غیرواقعی و هولناک بسازند و از تفاوت‌های بین ملت‌ها و فرهنگ‌ها اختلافات، و از اختلافات دشمنی‌ها و از دشمنی‌ها ترس ایجاد کنند.»
اما اصغر آقای فرهادی عزیز! اگر چنین افرادی را «این سوی اقیانوس» و در وطن خودمان می‌شناسی که از «مردم کشور دیگر» تصویری هول‌ناک می‌سازند، به ما هم نشان بده! خدا را شکر در پایین شهری که ما زندگی می‌کنیم کسی دشمنی با «مردم» هیچ‌جای جهان ندارد! البته از بالاشهر شما خبر ندارم! ولی این افراد را معرفی کنی، خودمان به حسابشان می‌رسیم!
اما اگر منظورت همان تندروهایی است که سعی می‌کنند «انداختن بمب اتم»، «موشک زدن به هواپیمای مسافربری»، «کشتار در بیش‌تر کشورهای دنیا»، «پناه دادن به گروهک تروریستی رجوی»، «حمایت تسلیحاتی از صدام»، «تحریم دارویی» و هزاران مورد کم‌ارزش(!) دیگر را به آمریکا نسبت می‌دهند تا مردم کشور من و شما از دولت متمدن ایالات متحده بترسند باید به عرض برسانم که «دمشان گرم!»
شما هم بد نیست مثل شخصیت فیلم‌تان اگر می‌خواهید متجاوز را ببخشید، دست‌کم یک سیلی به او بزنید. حاشا به غیرتت اخوی!

۱۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

مغالطه ملکیان

چندی پیش نوشته‌ای کوتاه به نقل از مصطفی ملکیان دیدم که برایم جالب بود. برای بیان توضیحم لازم می‌دانم اصل سخن را نقل کنم: «حوزه‌های علمیه‌ی ما گونه‌ای طراحی شده است که تو می‌توانی بزرگ‌ترین مرجع تشیع بشوی ولی از اول تا آخر عمرت تنها صد کتاب خوانده باشی؛ الان ببینید در ادبیات چه می‌خوانند؟ جامع المقدمات، سیوطی، مغنی؛ در منطق یک المنطق می‌خوانند بعد در فقه شرایع و لمعه و مکاسب می‌خوانند و در اصول رسائل و کفایه و... شما با صد تا کتاب می‌توانید مرجع تقلید شوید با این‌که روشن‌فکران ما سالی بیش از صدها کتاب می‌خوانند.»

یکی از مغالطه‌های رایج و البته شناخته‌شده در منطق «مغالطه اشتراک لفظی» است. یعنی یک واژه در دو یا چند جا به کار برود در حالی که در هر کدام معنای متفاوتی دارد. مثال واضحش هم معروف است: «در باز است. باز پرنده است. پس در پرنده است.» که در این مثال دو بار واژه «باز» به کار رفته، و در عین این که حد وسط است و باید یک معنا داشته باشد، یک بار به معنی گشوده و یک بار به معنی پرنده شکاری به کار رفته و باعث مغالطه شده است.

آقای ملکیان در این نوشته به احتمال فراوان از دقت اندک به دام مغالطه افتاده است. زمانی که درباره حوزه سخن می‌گوید «خواندن» را به معنای کلاس رفتن و درس گرفتن به کار می‌برد. «الان ببینید در ادبیات چه می‌خوانند؟ جامع المقدمات، سیوطی...» اشاره به کتاب‌های درسی که هر طلبه‌ای ملزم به شرکت در کلاس آن‌هاست روشن می‌کند که منظور نگارنده مطالعه نیست بلکه شرکت در کلاس است.

در مقابل وقتی سخن از روشن‌فکران می‌شود: «روشنفکران ما سالی بیش از صدها کتاب می‌خوانند.» واضح است که هیچ‌کس در یک سال ۱۰۰ کتاب را در کلاس درس نمی‌گذراند! از آن گذشته که روشن‌فکر لزومن دانش‌جو نیست تا ملزم به کلاس باشد. واضح است که در این مورد منظور از «خواندن» مطالعه است.

اینک برای گریختن از دام مغالطه همین متن را با یک معنا از «خواندن» اصلاح کنیم تا مشخص شود اشکال ملکیان درست است یا نادرست.

فرض کنید معنای «خواندن» گذراندن یک کتاب در کلاس مراد باشد. مقایسه این‌گونه می‌شود: یک طلبه با شرکت در کلاس ۱۰۰ کتاب مجتهد می‌شود در حالی که یک روشن‌فکر می‌تواند بدون گذراندن حتا یک کتاب در کلاس روشن‌فکر باشد!

یا این که معنا مطالعه باشد. در این صورت باید گفت بعضی از روشن‌فکران در سال بیش از ۱۰۰ کتاب مطالعه می‌کنند و در مقابل همه کسانی که به اجتهاد می‌رسند حجم مطالعه‌شان در سال بیش از ۱۰۰ کتاب است.

اما این تنها اشکال سخنان آقای ملکیان نیست. اشکال دیگر این است که ایشان درباره حوزه امکان را مطرح می‌کند نه لزوم را. «تو می‌توانی بزرگ‌ترین مرجع تشیع بشوی ولی...» باید در مقابل گفته شود تو می‌توانی روشن‌فکر شوی در شرایط دیگری... اما ایشان درباره روشن‌فکران به ماوقع (نه امکان عقلی و وقوعی) و آن هم به شکل موجبه جزییه استناد می‌کنند!

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

کنسرت آیینی

چند سال پیش «حاج محمود کریمی» شیوه‌ای جدید در عزاداری دهه نخست محرم اجرا کرد. به این شکل که در بخشی از برنامه‌ی عزاداری همراه با سینه‌‌زنی و خوانده شدن شعر نوحه، سنج و طبل و... نیز با ریتم سینه‌زنی و آهنگ خواندن به شکل زنده نواخته می‌شد. سال بعد از آن، کریمی در میان برنامه اعلام می‌کند که شکل اجرای سال پیش مورد رضایت رهبری نبوده و به همین خاطر ما هم نظر ایشان را با کمال میل اعمال کرده‌ایم.

هر چند، چند سالی از آن ماجرا می‌گذرد اما در شرایط کنونی بسیار مطلوب و بل‌که لازم است که آن اجراها و حواشی‌اش بازخوانی شود. نگارنده معتقد است آن برنامه می‌تواند نقطه‌ی عطفی از دید فُرم در برنامه‌های آیینی و هم‌چنین در فرم موسیقی باشد، به شرط این‌که مورد غفلت قرار نگیرد. در این باره چند نکته قابل بیان است:

1. اجرای مورد اشاره، همه‌ی شاخص‌های مقوم یک کنسرت از جمله اجرای موسیقی و آواز زنده را دارد. اگر چه با توجه به معنای معهود عرفی «کنسرت»، شاید اطلاق این عنوان نوعی توهین به حساب بیاید اما تاثیر نگاه عرفی در بارِ واژه، باعث تفاوتی در اصل موضوع نمی‌شود.

ادامه مطلب
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

سیب و گلابی و انار

هم سیب و گلابی و انارت رفته

هم حرف گزاف و زور بارت رفته

باور نکن این که باز باشد درها!

دروازه‌ی باغ هم به غارت رفته...


محمدهادی_ع


طلبه اُ منفی در تلگرام telegram.me/omanfii

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

استفتا و استشکال درباره موسیقی‌آموزی

آن‌چه با ملاحظه سطحی کلام و فتوای فقیهان شیعه مشخص می‌شود این است که اساس موسیقی مورد رغبت نیست. طیف مشهور فقیهان معاصر اگر معتقد به حرمت اصل موسیقی نباشند، و به تبع آن آموزش و آموختن آن را حرام قطعی ندانند، (آن طور که بعضی از مراجع محترم چنین نظری دارند) نظرشان این است که موسیقیِ حلال هم هست، اما حلالش نیز مطلوب نیست و آموختن آن پسندیده‌ی متشرعان نخواهد بود. برای مثال آیت الله خامنه‌ای به عنوان مرجعی که در بسیاری موضوع‌های فقهی نواندیش‌اند، در پاسخ به پرسشی فقهی درباره‌ی این موضوع یاسخ می‌دهند: «ترویج موسیقی با اهداف عالیه نظام مقدس اسلامی سازگار نیست.»

تحلیل و نقد این نظرات از دید فقهی نه در این مجال می‌گنجد و نه مناسب این قلم است. اما اشاره به چند نکته کلیدی ضروری است.

جالب و البته عجیب این‌جاست که رهبری در دیدار چند ماه پیش (31 خرداد 95) با شاعران، در یک صحبت به نسبت کوتاه، تنها 17 بار از واژه‌ی «سرود» استفاده کرده‌اند. و در نهایت چنین فرموده‌اند: «... ما ترویج نمیکنیم؛ سرود خوب را ترویج نمیکنیم. به نظر من گفتن سرود خیلی خوب است، آهنگهای خوب روی آن گذاشتن بسیار خوب است...»

نگارنده‌ی این سطرها باید متواضعانه از حضرتشان بپرسد این سرود کار کیست؟! همان موسیقی‌دان‌ها و آهنگ‌سازانی که بر خلاف تصریح شما و در مقابل «اهداف عالیه نظام» به دنبال موسیقی‌آموزی رفته‌اند؟! مگر نه این است که با نظرهای فقهی مراجع بزرگوار و تصریح شما هر که به دنبال موسیقی رفته، اگر بی‌اعتنا به شرع نبوده باشد، دست کم تعبدی به توصیه‌های موکدِ انقلابی شما نداشته است؟!


با آغاز ماه محرم و فصل نوِ عزاداری‌های حضرت سیدالشهدا -سلام خدا بر او باد- باز هم دوستانی به آسیب‌شناسی عزاداری‌ها از زاویه «فرم» و «محتوا» می‌پردازند. یکی از آسیب‌هایی که هر دانای باخبری بر وجودش اقرار می‌کند آسیب‌های موسیقایی است. برای نمونه چند روز پیش دوستانی در شبکه‌های اجتماعی پیوستی صوتی را برایم فرستادند که صدای مداحی یکی از هیات‌های مذهبی بود. شعری کم‌مایه با آهنگی سَبُک که اصل آن را قبل‌تر با صدای محسن یگانه شنیده بودم.

این‌گونه آسیب‌شناسی‌ها مطلوب و لازم است به شرطی که مانند آن‌چه تا کنون رخ داده کاسه و کوزه‌ها تنها بر سر خواننده‌ی هیاتی (مداح) یا متخلفان خُرد شکسته نشود.

باید چنین تخلف‌هایی را به گوش مراجع تقلید رساند و یادآوری کرد نقش آن بزرگواران را در انحراف امروز. باید پرسید مگر ممکن است سالیان پی در پی هیات‌ها و دسته‌های عزاداری متنوع با فرهنگ‌های مختلف با یک آهنگ و ملودی مدح و مرثیه بخوانند؟! پاسخ واضح است: خیر! در پی باید پرسید که آهنگ‌های جدید را چه کسانی و از کجا بیاورند؟! مداحانی که به امر شما فقیهان ارج‌مند و از سر تعبد به فرمان و توصیه‌های شما حتا به سمت آموختن موسیقی نرفته‌اند باید ملودی بسازند؟! یا این که باید دست به دامان همان اهل فنی شوند که دست کم در عمل با دستورهای شما بیگانه‌اند؟! واضح است که نخستین راه ممکن و دومین راه مطلوب نیست! به قطع ناچار است از ملودی‌های ساخته شده استفاده کند. حالا هر که در حد شناخت خود. میثم مطیعی از ملودی «آمریکا آمریکا ننگ به نیرنگ تو» که ساخته‌ی یک آهنگ‌ساز است بهره می‌برد، حمید علمی و حسین سیب‌سرخی از آهنگ‌های هایده و مرضیه استفاده می‌کنند. مهدی اکبری آهنگ محمد اصفهانی را بازسازی می‌کند. دیگرانی هم آهنگ‌هایی را می‌خوانند که پیش‌تر با صدای چاوشی و یگانه و پاشایی و خواجه‌امیری و... شنیده‌ایم. مقصر هم نیستند در این خطاها. چون نه تنها برای آهنگ‌سازی بی‌دانش‌اند، بل‌که برای تفاوت گذاشتن میان آواهای حُزن و طرب و حماسه و... هم مایه و سوادی ندارند. باید پرسید حضرات آقایان فقیهانِ بزرگ؛ اینک چه کنیم؟!

۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی