نوشته‌های این‌جا صرفن دیدگاه نگارنده بوده و لزومن مورد تایید اسلام نیست!

ورزش‌گاه، فقیه، آزادی و دیگران

مطلب تیتر یک را این‌جا بخوانید

پذیرش فوری طلبه از متقاضیان پایه هشتم مدرسه

شاید عجیب به نظر برسد اما در حالی که پذیرش امسال حوزه برای دانش‌آموزان نظام جدید، دست کم از پایه نهم انجام می‌شد، و در حالی که مهلت ثبت‌نام مقرر تا بیستم فروردین اعلام شده بود، امروز در نامه‌ای اعلام شده که داوطلبان پایه هشتم تحصیلی هم می‌توانند در حال حاضر برای پذیرش حوزه نام‌نویسی کنند!

از این رو، در صورتی که عزیزانی علاقه‌مند به حوزه‌ از پایه هشتم می‌شناسید، اطلاع دهید تا با مراجعه به سایت www.howzeh.org نام‌نویسی کنند. با توجه به مشخص نشدن نهایت مهلت، در اولین فرصت اقدام صورت گیرد.


+مطلب مرتبط: پاسخ به پرسش‌های متداول درباره حوزه علمیه

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

فرمود که اقدام و عمل باید کرد

فرمود که «اقدام و عمل» باید کرد

اقوال به افعال بَدَل باید کرد

هر سال برای تو غزل می‌گفتم

امسال تو را فقط بغل باید کرد


محمدهادی. ع


طلبه اُ منفی در تلگرام: @omanfii

۴ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

سال هزار و سی‌سد و سیاست

داشتن اختلاف نظر با رهبری نه تنها نقطه ضعف نیست، بل‌که امری طبیعی برای هر فرد دارای جهان‌بینی شخصی است. این اختلاف نظر می‌تواند در حوزه نظر، کلی یا جزیی باشد. در تاریخ جمهوری اسلامی هم هر رییس جمهوری در مواردی با رهبر وقت، اختلاف نظر و سلیقه‌هایی داشته، و از این جهت اختلاف‌های جاری بین رییس و رهبر فعلی جمهوری اسلامی اتفاق تازه‌ای نیست. حتا در مواردی خبر درگیری‌های نظری بین این دو مقام درز کرده است و یا تا حدی به مرتبه فعل رسیده است که در نهایت با توجه به جای‌گاه قانونی هر کدام تعیین تکلیف شده. اما چیزی که باعث می‌شود دوره کنونی بی سابقه به حساب بیاید اعلان این دو مقام در رد نظر مقام دیگر است. دیگر نه تنها خبری از پرده‌پوشی‌های گذشته نیست، بل‌که هر کدام به جز نقد مواضع یک‌دیگر، به کلیدواژه‌های هم حمله می‌کنند و روی سخن و مقام بیان‌شان را نیز از دایره خطاب به میان مردم می‌آورند.

حسن روحانی «من انقلابی‌ام» که کلیدواژه‌ی ابداعی رهبری است را به چالش می‌کشد و رهبری اصطلاح ابداعی «برجام دو و سه»ی روحانی را محکوم و تفسیر به جنایت و خیانت می‌کند. آن هم در دو دیدار عمومی و مردمی و نه در بیت یا حسینیه امام. حسن روحانی علیه موضع رهبری درباره اقتصاد مقاومتی توییت می‌کند و ارتباط با دنیا را معنای اقتصاد مقاومتی معرفی می‌کند. رهبری هم صریح‌تر از همیشه کنایه‌ی ابلغُ مِنَ التصریح می‌آورد که برجام بر خلاف تصریح دولت خسارت است.

از همه‌ی این‌ها گذشته وقتی رهبری در دیداری عمومی خطاب به دولتی که بیش از نیم عمرش گذشته و شاکله‌ی نظری و نیروی انسانی‌اش بر مبنایی استوار شده (که واضح است مخالف نظر رهبر است) امر به تغییر منش می‌کند و می‌خواهد آغوش دولت را برای عده‌ای باز کند که تا امروز مخالفان هم بوده‌اند، دور از حکمت است که این امر را واقعی دانست! به عبارت دیگر شخص رهبری هم می‌داند که با این امر نه دولت منش خود را عوض می‌کند و نه معقول است که بدنه‌ی انسانی دولت را تغییر گسترده بدهد. ضمن این که تغییر در این نگرش احتیاج به تغییر مبنای نظری دارد و با دستور و توصیه شدنی نیست. پس رهبری باید هدف دیگری داشته باشند و که به نظر می‌رسد آن هدف هزینه‌سازی برای رفتار فعلی دولت است.

با این توضیح، آغاز سال جدید حکایت از سالی سخت برای سیاست کشور دارد که می‌تواند به بحران‌های اساسی ختم شود.

۲۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱
طلبه اُ منفی

بی‌موقع‌ها

توی فروش‌گاهم و منتظر تا کارم راه بیافتد. تلویزیون مستندی پخش می‌کند. رفته‌اند پیش مادر شهیدی مفقود الاثر. می‌گویند یادت می‌آید «آقا» چه دعایی برایتان کرد؟ مکث می‌کند. می‌گویند دعا کرد خبری برایتان برسد. با بغض می‌گوید: «خبری شده؟!» چند بار هم می‌گوید. برایش مقدمه می‌چینند که سه سال پیش، در شهادت حضرت زهرا دو شهید گمنام آوردیم و تشییع‌شان باشکوه بود و... جانِ پیرزن را به لب‌ش می‌رسانند تا بگویند، گمنام 18 ساله سعید«ت» بوده. بی‌امان گریه می‌کند. با هِق هِق می‌گوید: «خوش خبر باشید... خوش خبر باشید...»

بغض دارد از پا درم می‌آورد. چه قدر سخت است برآمدن از پسِ این اشک‌های بی‌موقع. حالم خراب است. می‌روم بیرون... بر می‌گردم به فروش‌گاه. پیرزن می‌گوید نمی‌خواهد سنگ مزار بچه‌اش عوض شود. می‌خواهد روی سنگ مزار جگرگوشه‌اش نوشته بماند: «فرزند زهرا...»

بغض دیوانه‌ام کرده...

۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

درس انتخابات تصمیم کبراست نه حسنک کجایی!

با این که نه در انتخابات 92 و نه در انتخابات امسال، نتیجه شبیه آن‌چه در تعرفه رای من بود نبود، اما حقیقت این است که از این نتیجه‌ها نه تنها ناراحت نیستم بل‌که ناراضی هم نیستم! چند حُسن ویژه در این نتیجه بوده، مانند جا به جایی قدرت، ناچاری جریان موسوم به اصولگرا به پذیرفتن عدم ملکیت شخصی‌شان بر حکومت و... که یادآوری‌اش مجال دیگری می‌طلبد.

اما غرض از نگارش این سطرها یادآوری درس شکست انتخاباتی است. دوستانی را از جنس تشکیلاتی اصولگرا دیدم که سعی کردند از درس انتخابات 92 بهره بگیرند و با تاکید بر ارایه فهرست مشترک و اصرار به رای‌های لیستی از شکست جلوگیری کنند. چیزی که به گمان‌شان درس اصلی انتخابات ریاست جمهوری بوده برای اصولگرایان. اما از نگاه من درس اساسی آن انتخابات چیز دیگری بود که در این انتخاب نیز مغفول ماند، بل‌که با شدت بیش‌تری آن اشتباه تکرار شد.

ادامه مطلب
۱۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

معمای حل نشده‌ی تقلب

از بعضی دوستان به اصطلاح سبز که مدعی «تقلب گسترده» در انتخابات 88 بودند شنیدم که با شعار «رای می‌دهم» بناست حضور گسترده‌ای در انتخابات مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی 1394 داشته باشند. خب نخستین پرسش هر مخاطبی این است که: «چه طور از سلامت این انتخابات مطمین خواهید بود در حالی که همین سیستم به زعم شما پیش از این تقلب گسترده‌ای را در مقابلتان انجام داده است؟» از طرف دوستان سبز به این صورت پاسخ شنیدم که «ما از سلامت انتخابات مطمین نیستیم! بلکه می‌خواهیم هزینه‌ی تقلب را برای نظام زیاد کنیم!» و بعضی هم می‌گویند: «در سال 88 مجری و ناظر انتخابات هم‌سو بودند اما در انتخابات فعلی دولت و شورای نگهبان هم‌سو نیستند و این موضوع امکان تقلب را منتفی می‌کند!»

اگر چه نگارنده این سطرها از مشارکت عمومی همه سلایق و البته تمکین به قانون و انتخاب جمهور خرسند می‌شود اما در صورتی که در حقیقت چنین استدلال‌هایی، تمام دلیل این دوستان است باید درخواست تجدید نظر از محضرشان داشته باشم!

ادامه مطلب
۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

خانه ما

امروز به شکل تصادفی در بین برنامه‌های تلویزیونی با مسابقه‌ای مواجه شدم به نام «خانه ما». مسابقه‌ای که شرکت کننده‌هایش خانواده‌هایند. رقابتشان هم نه بر سر اطلاعات عمومی است، نه دویدن روی غلتک، نه آشپزی! مسابقه‌ای بر سر زندگی کردن، خانواده بودن، لذت بردن از کنار هم بودن، و البته کنترل اقتصاد خانواده.

نمی‌دانم این مسابقه هم مشابه داشته (مثل غالب برنامه‌های دیگر سیما) یا ابداعی است. اما هر چه هست نقطه‌ای است برای امیدواری. «خانه ما» نقطه مقابلِ برنامه‌های مشابه است که شکم‌بارگی و سبک زندگی حیوانیِ مصرف‌گرایانه و توجه به سلبریتی‌ها را ترویج می‌کنند. در مقابلِ برنامه‌هایی که خوانندگی -آن هم در سخیف‌ترین‌حالتش یعنی پاپ آرت- را تبدیل به افتخار می‌کنند. در این مسابقه قهرمان خانواده‌هایند. یعنی ستون‌های سبک زندگی ایرانی و دینی. برنده هم خانواده‌ای است که با کم‌ترین هزینه خوش باشد و خوب زندگی کند. مهمان دعوت کند، هدیه بدهد، سفر برود و آرامش جمعی را تجربه کند.

بعد از دیدن این اتفاق خوب یک دست‌مریزاد به سازنده‌های این برنامه بده‌کار بودم. خدا به ذهن این دوستان قوت و به سیمای جمهوری اسلامی ایده‌های این‌چنینی فراوان بدهد.

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

وضعیتی که حالا سفید است

از وقتی اوهام کودکانه‌ام از سر پرید درگیر پرسش‌هایی از جنس حیرت شدم. این که جنگ چه کرد با مردم؟! حکایت دانش‌گاهِ آدم‌سازی چه بود؟ همیشه خودم را آن‌جا و آن زمان تصور می‌کردم و تلاش می‌کردم بفهمم.

قسمت آخر وضعیت سفید نشانم داد. وقتی امیرِ غرغروی سرخوشِ افسرده با پریدن شهاب، زندگی‌اش عوض شد. خودش را بازنده دید. گم‌شده‌اش را پیدا کرد. الگو. الگویی دیدنی. الگویی واضح و واقعی. کسی که مرد بود و وقتی می‌شد نشست و دید، رفت و ایستاد و پرید. آن‌جا که امیر عکس شهاب را روی پیراهنش نقش می‌زند. روی آینه‌اش. آینه‌ای که قرار است او را نشان دهد.

امروز اما پاسخم را با همه وجود گرفتم. یکی از آن‌هایی که دیده بودم و می‌شناختم پرید. محمد مسرور یکی بود مثل بقیه‌ای که می‌شناسم و می‌شناختم. اما چیزی داشت که جای خالی‌اش وسط وجود من است. اهلش بود. اهل بُریدن از همه‌ی این دنیای کالعدم و پریدن. مَرد یعنی کسی که توانسته و دل کنده. محمد مسرور الان «شهید محمد مسرور» است. یکی که باید عکسش روی آینه‌ی من باشد...

۱۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی

سکوت به سبک شتر دو ساله

مدت‌هاست نقدهایی که به روند فعالیت‌ها و موضع‌گیری‌های دولت دارم را برای خودم نگه می‌دارم! یا محدودشان می‌کنم به جمع‌های خصوصی و دوستانه. در فضای مجازی هم مدتی است تنها هم‌راهی‌هایم با دولت فعلی را بیان می‌کنم. تکلیفم اما با خودم روشن است. نقدهای مبنایی‌ام به جهت‌گیری‌ها هم پا برجاست. اگر سکوت می‌کنم یا تنها خوبی‌ها را می‌نویسم به خاطر جماعت غیرمنصف منتقد است. معتقدم همان طور که فضای رسانه‌ای نقد در دولت پیش، به طور غالب اهل حق نبود و اگر کلمه‌ی حقی هم می‌گفت، «یُراد بها الباطل» بود، امروز هم همان خباثت متعفن رسانه‌ای با آدم‌های دیگری نقاب منتقد زده است. تفاوت در کمی ریش بیش‌تر و ژست‌ها و شعارهاست! وگرنه در این همه نقدی که می‌نویسند و این لحن‌های هتاکانه دغدغه‌ی خیر کم‌تر می‌بینم.

شما تصور می‌کنید اگر برای اجرای برجام، واردات پساتحریم و محیط زیست و... نقدی می‌گویند و می‌نویسند برای شفاف‌سازی و یا با اراده‌ی اصلاح امور است؟! باور نمی‌کنم! این جماعت هم اگر در چنین جایگاهی بودند با واردات، تورم روانی را کنترل می‌کردند، با چاپ اسکناس درآمد می‌ساختند... همان طور که منتقدان دولت قبل در کم‌تر چیزی از عیب‌های احمدی نژاد عقب ماندند!

فحش‌های چارواداری مدعی‌های اخلاق رسانه‌ای از ترس است. نه ترس از برجام و نفوذ، از تثبیت شدن ریاست جمهوری دوره بعد روحانی! غریق‌هایی که به هر حشیشی چنگ می‌زنند و دیگر حواس‌شان به خرقه ریایی سال‌های درازشان نیست. من به آقای روحانی رای نداده‌ام اما این جماعت ماکیاول می‌خواهند با هر دغلی کشور را به زعم خودشان از این خطر نجات دهند!!!

حضرت امیر فرمود: «کُن فی الفتنۀ کابن اللبون...» وقتی فضا غبارپوش شد مثل شتر دو ساله باش که نه شیر می‌دهد نه سواری. مدتی است سکوت می‌کنم مبادا اوباش رسانه‌ایِ مدعی پایبندی به اصول، ذره‌ای مجال سواری داشته باشند.

۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱
طلبه اُ منفی

اگر برف نیاید این آخرین زمستانیه‌ی تاریخ است

می‌گفت «من» شبیه آدمِ «کافه پیانو»ام. حکمن همین طور است. نشستم کافه پیانو بخوانم، حوصله‌ام نشد. از همان اولش. شاید 10 صفحه. عین «خودم» که حوصله‌اش را ندارم و پُرِ پُر، 10 صفحه تحملش می‌کنم!

دلم می‌خواهد کتاب بخوانم، یک «کتابِ حال خوب کن». مانده‌ام باز «سد سال تنهایی» (جان عزیزتان به سینِ 100 کار نداشته باشید!) را زندگی کنم یا «الاربعین» فخر رازی را! برای من گزینه‌ها شبیه هم‌اند. منظم و مشابه به اندازه ذهنم! مثلن هنوز نمی‌دانم کدام ترجمه بهتر است و تا مطمین نباشم نمی‌توانم بخرم، نمی‌توانم بخوانم. کدام ترجمه‌ی «علم و دینِ» «ایان باربور»، کدام ترجمه «خداحافظ گری کوپرِ» «رومن گاری»...

چه می‌شود کرد جز که نگاه کنم به این حال و روز و شعر بخوانم. آن هم شعرهای منتشر نشده‌ی خودم را! شعرها فرزندان من‌اند. هوای ضعیف‌هایشان را بیش‌تر دارم، قوی‌ترها گلیم خودشان را از آب می‌کشند. هی توی خلوت دکلمه می‌کنم: «هر کس نگاهت کرد، ای دل! دل‌بَری کردی / تو رازدارم بودی و افشاگری کردی» بعد هی توی ذهنم موسیقیِ متن بگذارم و صدایم را ببرم بالاتر و انگار دارم غرق می‌شوم می‌گویم: «دار و ندارم را که اندوهی مداوم بود / با دردِ دل‌هایت نصیب دیگری کردی» بعد توی دلم با چشم اشک‌بار برای فرزند ناقصم که هنوز روی سِن ایستاده دست می‌زنم و به این فکر می‌کنم که زمستان دارد تمام می‌شود، بی برف، بی نرگس...

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
طلبه اُ منفی